پوستر فیلم پوسته

زباله‌های دوست‌نداشتنی

پوسته
Shell
محصول ۲۰۲۵ – ایالات متحده
رده‌ی سنی ۱۵+
امتیاز ۰
نویسنده مصطفی ملکی

تفاوت بین دلهره‌‌های جسمی و زیرژانرهایی چون اسلشر و اسپلتر بسیار زیاد، اما در عین حال بسیار ظریف است. آقای «مکس مینگلا» در اولین تجربه‌ی بلند داستانی کاملاً واضح نشان می‌دهد که برای ورود به دنیایی پرلایه در میان ژانر دلهره نه‌تنها آماده نیست، بلکه با چنین آشفتگی ذهنی‌ای تا مدت‌ها نباید پشت دوربین قرار بگیرد.

به‌طور حتم مخاطبی که این اثر را مشاهده می‌کند، در همان سکانس‌های ابتدایی از شباهت این فیلم به اثر «ماده» متعجب می‌شود. اینکه شباهت این اثر به فیلم موردنظر را همچون ضعفی بزرگ در نظر بگیریم کار اشتباهی است. مشکل آقای مینگلا و نویسنده‌ی این اثر در نافهمی از درون‌مایه‌ی روایت است. در ثانی این فیلمنامه از سال ۲۰۱۸ تا کنون درگیر مراحل پیش‌تولید بوده و باید گفت چند سال قبل از ماده در ذهن نویسنده نقش بسته است. به‌نوعی درون‌مایه‌ای که جک استنلی و مکس مینگلا از سال ۲۰۱۸ درگیر آن بوده‌اند تبدیل به روایتی آبکی و بدون ساختار شده است. کارگردان در این اثر زنی ۴۲ ساله را در آینده‌ای دور بین دو راهی زندگی بدون نقص و زندگی همچون یک انسان معمولی با همه‌ی خطاهای انسانی قرار می‌دهد. آنچه این دو مسیر را از هم جدا می‌کند، حضور شرکتی است که زنان و مردان را در فرآیندی که هیچ‌گاه برای مخاطب مشخص نمی‌شود تبدیل به جوانانی زیبا و بدون نقص می‌کند. آن‌ها روایت را به سبک بسیاری از آثار دلهره با افتتاحیه‌ای آغاز می‌کنند که یک قربانی بخت‌برگشته و شرور اصلی داستان با یکدیگر روبه‌رو می‌شوند. متأسفانه این روایت در همین افتتاحیه نیز مخاطب را دلسرد می‌کند؛ از برش‌ها تا اکت بازیگری که دائم در حال جیغ‌زدن است و در نهایت اولین نماها از یک دلهره‌ی جسمی که حتی به‌سبک آثار سینمای گروه ب هالیوودی نیز غلوشده نیست.

روایت آقای مینگلا نه داستان منسجمی دارد و نه حتی تکنیک‌هایی در آن به‌کار رفته که بتواند خود را حداقل در ساختار سینمای گروه ب جای دهد. برخی فیلمسازان خوش‌ذوق برای ادای دین به دلهره‌های جسمی دهه‌های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ گاه به‌عمد روایت خود را در غلوشدگی‌ای از جنس خون و پوست بدن قرار می‌دهند. اما در این فیلم با سرگردانی کارگردانی مواجه هستیم که هیچ درکی از درون‌مایه‌ی روایت خود ندارد. اثر او بازیگرانی چون «الیزبث ماس» و «کیت هادسن» را در خود دارد. اما هر دو بازیگر در همین سرگردانی کارگردان غوطه‌ور شده‌اند و حتی نتوانسته‌اند از دو کاراکتر سامانتا و زویی دو تیپ قابل تحمل بسازند. در این اثر به‌راحتی با خلأیی مواجه می‌شویم که در آن نه بازیگران و نه کارگردان فهمی از داستان ندارند و در عین حال خود داستان نیز نمی‌داند در کدام مسیر از زیرژانرهای دلهره گام برمی‌دارد.

فیلم «پوسته» بد است و این بدبودن نه به‌سبب دیالوگ‌های شعاری آن است، بلکه به‌دلیل ناتوانی کارگردان در ارائه‌ی یک روایت ساده و قابل تحمل است. آقای مینگلا در پیشبرد پلان‌های اثر هم نشان می‌دهد که هیچ درکی از دکوپاژ ندارد و عملاً در اتاق تدوین با برش‌هایی مواجه هستیم که قاب‌های خام‌شان نیز مملو از کمبودها و حتی برداشت‌های مختلف بوده است. اثر باری‌به‌هرجهت این کارگردان جوان نشان می‌دهد که هر سلبریتی‌ای قرار نیست به‌سبب سلبریتی و بازیگر بودن به کارگردان تبدیل شود.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟