پس از دریافت جایزهی پولیتزر توسط نیویورکتایمز و انفجار جنبش میتو، انتظار میرفت که هالیوود طی این چند سال به این موضوع ورود و نحوهی تهیهی گزارش دو خبرنگار این روزنامه را تبدیل به یک اثر داستانی کند. حال و در سال ۲۰۲۲ این اتفاق رخ داده و این کار به یک کارگردان زن آلمانی با نام «ماریا شریدر» سپرده شده است. چند ماه پیش کار جدید دیگری از این کارگردان را مرور کردیم. نام آن کار «من مرد تو هستم» بود. شریدر در آن اثر سعی کرده بود انتزاع و تنهایی یک زن را در ترکیب با دنیای دیجیتال تبدیل به یک اثر کاملاً هستیمند کند. حال او در چرخشی عجیب وارد دنیای واقعی شده است.
هالیوود تجربهی بلندبالایی در پرداخت به خبرهای دغ روزنامههای مشهور خود دارد؛از واشنگتنپست تا نیویورکتایمز. اما همیشه یک مشکل بزرگ در این آثار اقتباسی وجود دارد و آن تشابه این آثار به یک گزارش روزانه است. متأسفانه هیچکدام از این آثار همچون یک اثر سینمایی خودنمایی نکردهاند. خبرها در زمان خود یکی از داغترین اخبار رسانهای بودهاند. اما زمانی که در هالیوود تبدیل به فیلم شدهاند، چیزی جز یک ماکت ضعیف از آنها باقی نمانده است. حال ماریا شریدر قرار است روایتی از تلاش «مگان توهی» و «جودی کنتر» در مبارزه با تعرض علیه زنان توسط خدای هالیوود، هاروی واینستین، به مخاطب خود ارائه دهد. این روایت بیش از آنکه بخواهد به ضعف ساختاری در مناسبات قدرت و قربانی شدن زنان بپردازد، شبیه تهیهی روزنامهدیواری توسط دو دانشآموز دختر برای مدرسه است. ماریا شریدر و فیلمنامهنویس بریتانیاییاش حتی در پرداخت سادهی روایت هم ناتوان هستند. آنها در حال سینمایی کردن یکی از مهمترین رخدادهای اجتماعی چند سال اخیر در بدنهی سینمای ایالات متحده بودهاند. چگونه میشود از واینستین صحبت بهمیان آید و خطابههای روی سن گلدن گلوب و آکادمی اسکار مرور نشوند. آیا نمیشد تکهای از خطابهی گلدن گلوب مریل استریپ که قبل از شروع واینستین را خدا خطاب میکند در این فیلم گنجانده شود؟ روایت بیبخار این دو بیشتر شبیه همان فروش ستونهای نیویرکتایمز به مشتی خبرنگارنمای بیهویت است. تلاش این دو خبرنگار زن در به زیر کشیدن غول هالیوودی در این فیلم تقریباً تبدیل به بازی کودکانهی دو دختر نوجوان شده است. یا کارگردان و فیلمنامهنویس دست بازی در پرداخت به این غول نداشتهاند یا توانایی عریض کردن روایت در انها وجود نداشته است.
ماریا شریدر در این فیلم بیشتر یک رخداد را سوزانده است. بههمین سبب حس میکنم کار دنیای سینما با این رخداد هنوز تمام نشده است و شاید در آیندهای نزدیک، کارگردانی جسورتر بتواند به آن بپردازد. کارگردان آلمانی با اینکه خود زن است، اما نه توانایی شخصیتپردازی کاراکترهای زن را دارد و نه به خود اجازه میدهد که وارد دنیای تاریک واینستین شود. در نتیجه سعی میکند اثر خود را مانند خیلی دیگر از آثار اقتباسی هالیوودی تبدیل به یک گزارش از وقایع رخداده کند. دوربین او میتوانست وارد دالانهای هتل شود. اما ترجیح این بوده که ساکن بایستد و مخاطب فقط مکالمهی بین متجاوز و قربانی را گوش دهد. این فیلم حتی لاشهای نیمهکاره از تلاش دو روزنامهنگار برای تهیهی مهمترین گزارش زندگیاشان هم نیست. ماریا شریدر هنوز مسیر زیادی در پیش دارد تا بتواند تبدیل به یک کارگردان حداقل جسور شود.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.