پوستر فیلم سایه‌ای میان ابرها

قواعد ژانری در خدمت فمینیسم

سایه‌ای میان ابرها
Shadow in the Cloud
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۱.۵
نویسنده مصطفی ملکی

از همین ابتدا باید گفت که یا شما از آن دست مخاطبانی هستید که فوراً پس از تماشای این اثر آن را به درون سطل زباله‌ی ذهن می‌اندازید و خود را سرزش می‌کنید که چرا ۸۰ دقیقه پای چنین فیلمی نشستید، یا با نگاه به کارگردان اثر و احیاناً دیدن اولین فیلم بلند او به‌عنوان یک کارگردان زن و برداشتن لایه‌های رویی روایت، به‌عنوان یک اثر متوسط فمینیستی به آن می‌نگرید. زمان: ۱۹۴۳ و مکان: پایگاه هوایی نیوزیلند. «گرت» زنی است که بعد از امضاء‌ کردن یک نامه و بستن یک جعبه‌ی چرمی به باند پرواز می‌رود. در آنجا هواپیمایی باری در حال حرکت روی باند است که او خود را در حین حرکت هواپیما به درون آن می‌اندازد و با چند خدمه‌‌ي پرواز مرد مواجه می‌شود. آنها مانند سگی گرسنه که گوشت تازه دیده باشد، آب از دهان‌شان خارج می‌شود و شروع به استقبالی اروتیک و کثیف از این زن می‌کنند.
فیلم «سایه‌ای میان ابرها»، فیلمی‌ست در قواعد ژانری دلهره-جنگی. اما آنچه که بیشتر فضا و زمان این فیلم را گرفته، مکالمه‌ی غیرمستقیم گرت و خدمه‌ی پرواز است. به‌نوعی می‌توان گفت «رُزئان لیانگ» به‌عنوان یک زن چینی-نیوزلندی سعی کرده تا خشونت علیه زنان، چه کلامی و چه فیزیکی، را در قالب همین مکالمات بیان کند. او در پاره‌ی اول فیلم به دفاع گرت از خود و جنسیت‌اش در برابر آن هجمه‌های لفظی می‌پردازد. باید بگویم که در ایجاد چنین فضایی واقعاً موفق بوده است. در بخش‌هایی از پاره‌ی اول فیلم این هجمه‌ها و آزارهای کلامی به‌حدی می‌رسند که مخاطب مطمئناً لب‌های خود را می‌گزد و احساس راحتی ندارد. اما حرف اصلی در پاره‌ی دوم فیلم است که آن را در حد یک اثر متوسط نگاه می‌دارد. اینکه با قرار دادن این زن در موقعیتی که باید یک دور ۱۸۰ درجه روی سطح هواپیما و در ارتفاع ۶۰۰۰ پایی بزند، کمی از تصور فیلم‌های تخیلی مارول نیز به‌دور است. درست است که یک زن برای نجات جان فرزند و هویت خود حاضر است هر مشقتی را به‌ جان بخرد، اما حتی اگر بخواهیم استعاری هم به آن بپردازیم، باز هم این سکانس‌های استودیویی نمی‌توانند کُنه ماجرا را مقابل مخاطب قرار دهند. باز هم ممکن است کسی بگوید که به ابتدای فیلم نگاه کنیم و آن تبلیغ بازرگانی در مورد توهم خدمه‌ی پرواز در مورد حضور اجنه روی هواپیماهای جنگی و موسیقی‌ای که پخش می‌شود را مورد توجه قرار دهیم. اینکه موسیقی هر دو سکانس یکی است و قرار است مخاطب با این هدف سکانس مورد نظر را مشاهده کند که شاید این صحنه‌ها جز تخیل گرت یا استعاره‌ای از بغرنج بودن شرایط یک زن در اجتماع نباشند، باز هم از باسمه‌ای بودن صحنه‌ها چیزی نمی‌کاهد. می‌توان چنین عنوان کرد که بسیاری از آثار مستقل و ارزان، حتی همین امسال، بوده و هستند که با زبانی استعاری‌تر و کنایی‌تر توانسته‌اند درون‌مایه‌ی اثر را در قالب یک ژانر به مخاطب انتقال دهند. اما نمی‌توانیم این فیلم، حداقل بخش دوم‌اش، را در دسته‌ی این آثار قرار دهیم.