فیلمهای ناکامی که کووید هم نجاتشان نمیدهد
دختری جوان به نام «شبلی» با خوشحالی میخواهد به جای دوست و هماتاقیاش که بازیگری غیرحرفهایست، یک نقش مهم را در تئاتری که به گفتهی دوستاش خاص است، بازی کند، او اما با رفتن به سالن محل تمرین با یک تئاتر عادی و بازیگرانی عادیتر مواجه میشود.
همواره نام یک فیلم میتواند یکی از دلایل مهم بیننده برای دیدن آن فیلم باشد. در اینجا نیز بیننده با دیدن نام فیلم، «تنظیم جنگ خروشان»، شاید تصور کند با یک فیلم جنگی خاص روبهرو است یا حتی فیلمی با داستانی استراتژیک و رازگونه را قرار است ببیند، اما بعد از چند دقیقه متوجه میشود که این فیلم تنها نامی بزرگ و اغراقآمیز دارد که حتی نمیتواند سادهترین المانهای یک فیلم عادی را هم در خود داشته باشد. مهمترین المانی که همواره از آن نام برده میشود؛ داستانی مستقیم، ساده و منطقیست که بتواند جذاب هم باشد و بیننده را با خود همراه کند. این فیلم اما این المان مهم را ندارد و احتمالاً با ترسیم یک پلات بسیار کلی در ذهن کارگردان ساخته شده است؛ بدون اینکه به نکات ریز و مهم آن توجه شود. داستانی که مسیری احمقانه دارد و دیالوگهای کاراکترها و کلامی که میان آنها ردوبدل میشود به شدت بیمنطق بوده و حرف خاصی برای گفتن ندارد. درواقع مکالمات میان این افراد درست به مانند نام آن تشکیل شده از سری کلماتی با معناهای بزرگ است که در کنار هم قرار گرفتن آن منجر به بیمعنایی کامل آنها شده است. قرار است این حرفهای بزرگی که از زبان یکسری نابازیگر پرادعا بیرون میآید منجر به چه شود؟ واقعیت آن است که هیچچیز. این فیلم هیچ هدف مشخصی را از سخنان قرار داده در خود ندارد. از سوی دیگر شخصیتهای داستانی که قرار است بنا به شرایطی خاص در یک اتاق کنار هم قرار بگیرند، مهمترین عناصر اینگونه روایتها محسوب میشوند و شخصیتپردازی آنها باید آنقدر دقیق باشد که بتواند بیننده را با آنها همراه کند، اما عدم شخصیتپردازی این فیلم باعث میشود که نتوان هیچکدام از کاراکترها را درک کرد و با آنها ارتباط برقرار کرد و از این روست که فیلم هرچه میگذرد ملالآورتر میشود.
این فیلم با وارد کردن نام کویید و وجود پاندومی آن میخواهد به روایتاش وجه بزرگتری را هم بدهد، اما در این راه هم ناموفق است، زیرا سادهترین رفتارهایی که افراد باید در هنگام این بیماری همگانی انجام دهند را رعایت نمیکند. مثلاً دربارهی رعایت کردن فاصلهی اجتماعی حرف میزند، اما فاصلهی اشخاص از هم تنها به دو یا سه قدم خلاصه میشود یا اینکه جز یک نفر که آن هم بخاطر شناختهنشدن ماسک زده است، هیچکس ماسک استفاده نمیکند. اگر قرار است در اوضاع آشفتهی وجود کروناویروس داستانی را با توجه به آن ساخت، رعایت کردن پروتکلهای ساده شاید کمترین کاریست که یک فیلم میتواند انجام دهد.
فیلم «اُرکا» نیز در شرایط وجود این ویروس ساخته شده، اما روایت داستانی فیلم چنان است که بیننده به راحتی میتواند موقعیت ایجادشده برای بازیگران فیلم را درک کرده و با داستان ارتباط برقرار کند. در این فیلم اشخاص همه دور از هم بوده و توسط صفحات موبایل یا مونیتورهای کامپیوتر با هم ارتباط برقرار میکردند و هر یک در خانه و اتاق خود جدا از دیگری قرار گرفته بودند، اما این جدابودن باعث ازبین رفتن فضای داستان نشده و بیننده را نیز جدا از داستان نکرده بود.