پوستر فیلم زهر در بطری

انکارِ حقایقِ درون

زهر در بطری
Serpent in the Bottle
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۲.۵
نویسنده سارا

فیلم، با صدای پیانویی دلنشین و آرام در حالی که از زاویه‌ای بالا، آسانسوری قدیمی و بزرگ را نشان می‌دهد، آغاز می‌شود. مرد جوانی وارد آسانسور می‌شود. دوربین بی‌حرکت است و آسانسور بزرگ و قدیمیِ حمل بار به بالا می‌آید. «ترنت» به بالا نگاه می‌کند و در برابر دوربین، آسانسور می‌ایستد. سپس با برشی ترنت در آپارتمان‌اش، در حال تمیز کردن وسایل خانه دیده می‌شود. وسواسی که در تمیز‌کردن آینه و ماشین‌های کوچکِ آنتیک‌اش به خرج می‌دهد را می‌توان به‌خوبی مشاهده کرد. دوباره برش. این‌بار او را در کتابخانه‌ای می‌بینیم در حال تماشای عکس‌های هنری مردان. فیلم از همان ابتدا راه خود را به بیننده نشان می‌دهد. در برشِ بعدی اما صدای زنی در خانه‌اش شنیده می‌شود که قصد آمدن پیش عشق‌اش را دارد.
فیلم «زهر در بطری» داستان مرد جوانی‌ست که با تمام وجودش در حال انکار خود و ماهیت‌اش است. داستان مردی که گران‌ترین انگشتر را برای نامزدش می‌خرد و هر روز عشق خودش را به او با زبان تکرارکنان می‌گوید، اما وقت‌های دیگرِ خودش را در این کتابخانه و آن کتابخانه در حال تماشایِ عکس مردان جوان می‌گذراند. او حتی در هنگام سخن با مردان نیز دست‌و‌پای‌اش را گم می‌کند. لبخند ملیح بر چهره می‌زند و نمی‌تواند به درخواست‌های آنها حتی جواب رد بدهد. و همین می‌شود که پایِ «ماروین» به خانه‌ی او باز می‌شود. ماروین پدرِ همسرِ یکی از اشخاصی‌ست که در حال بازسازی ساختمان است. آن شخص از ترنت می‌خواهد تنها برای چند روز ماروین را در خانه‌اش نگه دارد. و ترنت که نمی‌تواند به این مرد نه بگوید، می‌پذیرد. با ورود ماروین، مردی که شاید اواخر دهه‌ی پنجاه زندگی‌اش را می‌گذراند، همه چیز تغییر می‌کند. «جکی» دوست دختر ترنت که تنها اجازه دارد ترنت را ببوسد با ماروین ارتباط دوستانه‌ای پیدا می‌کند. داستان پیچیده می‌شود. اما این پیچیدگی هرگز به گره‌های بازنشده تبدیل نمی‌شود و شاید بتوان گفت داستان با قشنگ‌ترین و در عین حال دردناک‌ترین شکل ممکن نیز پایان می‌یابد. دردناک از آن رو که ما آدم‌ها حاضریم تا کجا خود را نیز فریب دهیم؟
همانطور که در ابتدا هم اشاره شد داستان با موسیقی‌ای آرام همراه است، اما آنچه همراه با فیلم است بیشتر سکوت است. موسیقی تنها در سکانس‌های خاصی دیده می‌شود؛ چرا‌ که ماهیت ترنت انسانی ساکت است و این سکوت و گوشه‌گیری‌اش را می‌توان در خانه و اجسام خانه و صدایی که شنیده نمی‌شود به خوبی احساس کرد. لوازم خانه و میزانسنی که به خوبی هم‌راستا با شخصیت اصلیِ داستان بوده و این حس را به بیننده القا می‌کند که واقعاً این خانه، خانه‌ی ترنت است. قاب‌های روی دیوارش را صورتِ مردان با اشکال مختلف تشکیل داده است و تنها یک قاب‌عکس برهنه از زنی که پشت به تصویر است در وسط اتاق دیده می‌شود. انکاری به وضوح. وسایلِ منظمِ خانه و اصرارِ ترنت برای نگاه داشتن تمام آن وسایل، به‌زیبایی می‌تواند بیننده را آهسته‌آهسته با شخصیت اصلی داستان آشنا کند.
صدای محیط و صدای ماشین‌ها و جلوه‌های صوتی هم تنها گاهی جلوه می‌کنند و همه‌چیز را واقعی نشان می‌دهند. پنجره‌های بزرگ خانه که در روز زمانی که معمولاً ترنت در خانه نیست نور شدید و زیبایی را وارد خانه می‌کنند و شب هنگام با نشان دادن تنها نورهای کمی که از خیابان دیده می‌شود فضایی غمگین و آرام را چنان که خود ترنت است، نشان می‌دهند. استفاده از همان قاب ابتدایی نیز در آسانسور برای یکی از سکانس‌های عجیبِ پایانی نیز نشان از دقتِ کارگردان در انجام کار خود می‌دهد. کارگردانِ جوانی که در اولین اثر خود توانسته با انجام نویسندگی، کارگردانی تهیه‌کنندگی و حتی تدوین اثر، مهارت خودش را نشان دهد. «امت مک‌کنلی» حتی در استفاده از بازیگران‌اش نیز توانسته بهترین بهره را از آنها ببرد و شخصیت ترنت با بازی «لوک ادوادز» به‌خوبی توانسته شخصیت فردی درتنگنا، منزوی و دردناک و در سکانس‌هایی حتی خرسند از زندگی را بازی کند. کارگردانی که امید‌ دارد آینده‌ای روشن داشته باشد.