برشهای سریع بلای جان روایت
المپیک ۱۹۷۲ است و تمام رسانههای دنیا در مونیخ جمع شدهاند تا این رویداد بزرگ ورزشی را نمایش دهند. کارکنان ایبیسی ورزشی هم به مانند دیگر رسانهها تلاش میکنند جلوتر از همه تمام حوادث را تصویر کنند. شب هنگام است و بیشتر کارکنان یا به خانه رفتهاند یا در حال رفتن به خانه هستند تا برای روز بعد آماده شوند. به ناگاه صدای شلیک گلولههایی متمادی توجه همه را به خود جلب میکند. چه اتفاقی در حال رخ دادن است؟! ورزشکاران اسرائیلی توسط گروه فلسطینی به گروگان گرفته شدهاند.
از «تیم فلبون»، کارگردان ۴۳ سالهی سوئیسی، یک فیلم با نام «جزر و مد»، محصول ۲۰۲۱، را مرور کردیم. فیلمی که در آن آقای فلبون نتوانسته بود روایتی منسجم و محکم را در برابر مخاطب قرار دهد و با ایجاد برشهای فراوان و پشت سر هم روایت خود را بدون پرداخت رها کرده بود. فیلمی که داستانی تخیلی و آخرالزمانی داشت و آقای فلبون تلاش کرده بود با تکیه بر تعلیقهای داستاناش مخاطب را هیجانزده و با خود همراه کند. این کارگردان نوپا در سال ۲۰۲۴ اما دست بر روی روایتی واقعی زده و تلاش کرده اتفاقی مهم و دردناک را تصویر کند.
در سال ۱۹۷۲ یازده ورزشکار اسرائیلی به همراه چهار گروگانگیر و یک پلیس آلمانی به کام مرگ گرفته شدند تا نام المپیک مونیخ در این سال برای همیشه در دفتر تاریخ به صورتی شوم ثبت شود. آقای فلبون اما به جای اینکه وارد داستان اصلی شود و این روایت را از دید ورزشکاران یا حتی تروریستهای گروگانگیر تصویر کند، وارد زاویهدید خبرنگارانی شده که در آن شب شوم تلاش میکردند مستندات واقعی را در برابر چشم مخاطبان خود قرار دهند. این کارگردان جوان از دل استودیوی ایبیسی و با نمایش تصاویری واقعی که در همین شب و با دوربینهای همین استودیو گرفته شده وارد داستان گروگانگیری میشود و با ایجاد باز هم برشهای بسیار سعی میکند مخاطب را به بطن اتفاقات وارد کند. دوربین او به سرعت از روی این شخصیت بر روی شخصیت دیگر میرود و اضطراب و نگرانی کاراکترهای خود را از اتفاقی که در حال رخ دادن است تصویر میکند. مخاطب هم با این رفت و برگشتهای مدام و برنامهسازانی که میخواهند در انجام پوشش خبری اولین باشند میتواند خود را وارد مسیر روایت کند و مشتاق باشد که در نهایت قرار است چه اتفاقی و چگونه رخ دهد. تصاویر واقعی هم با تدوینی ساده در میان برشهای سریع شخصیتها قرار میگیرند و سازندگان فیلم میخواهند از این تصاویر قدیمی نیز به بهترین نحو استفاده کنند. آقای فلبون اما آنقدر سریع وارد اصل روایت میشود و گروگانگیری رخ میدهد که مخاطب نمیتواند با هیچ یک از کاراکترها وارد رابطه شود و دلیل احساسات شدید آنها را درک کند. گروگانگیری در دقیقهی ۱۵ رخ میدهد و همین دقایق ابتدایی فقط به او اجازه میدادند شخصیتهای خود را کمی پرداخت کند. اما آقای فلبون با هیجان بالای خود جلوی این پرداختها را گرفته و شخصیتهای خود را افرادی بانام اما بینشان تصویر میکند. در صورتی که مثلاً آن زن مترجم و احساساتاش نسبت به آلمان یا مرد جوانی که کارگردانِ نشان دادن اتفاقات آن شب است و آشفته و نگران دیده میشود یا حتی فردی که نمیخواهد نه خودش شاهد کشته شدن کسی باشد و نه خانوادههای گروگان گرفته شده شاهد مرگ عزیزاناشان باشند، هرگز پرداختهای قویای نمیشوند و نمیتوانند مخاطب را آنگونه که با ایجاد برشها و کمی تعلیق همراه خود میکنند، به دنبال خود بکشانند. در نهایت هم مخاطبی که اطلاعی از این رخداد نداشته و نمیداند قرار است گروگانگیرها یا ورزشکاران گروگان گرفته شده آزاد شوند میتواند تا پایان روایت بنشیند و از هیجان آن لذت ببرد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.