پوستر فیلم جدایی

کاش می‌شد سوررئالیسم را تجربه کنیم

جدایی
Separation
محصول ۲۰۲۱ – ایالات متحده
ژانر دلهره
امتیاز ۲
نویسنده مصطفی ملکی

در ژانری مانند دلهره که حجم زیادی از آثار سینمای بدنه را به خود اختصاص می‌دهد، کم پیش می‌آید که مخاطب تصویری از کاراکترهای یک اثر را تا مدت‌ها در ذهن داشته باشد. به‌طور مثال قاتل صورت‌چرمی در «کشتار با اره برقی در تگزاس» یا دخترک سری فیلم‌های «حلقه». این را فراموش نکنیم که در ماندگاری این چهره‌ها در ذهن مخاطب تبلیغات گسترده و بازآفرینی‌های تصویری در سال‌های پس از خلق این آثار بسیار اهمیت دارند. اما هستند آثاری که در این میان زیر این حجم تبلیغات گم می‌شوند و به‌سبب زد و بند منتقدان گرسنه از نظر مخاطب ژانر دلهره پنهان می‌مانند. مهم این است که این آثار دیده شوند. اما مخاطبی که با نگاه به قلم آن منتقدان به این آثار ورود می‌کند، از همان ابتدا نسبت به روایتی که مقابل‌اش قرار می‌گیرد واکنش نشان می‌دهد و با بدبینی بیشتری به استقبال آن‌ها می‌رود. فیلم «جدایی» یکی از همین آثار است. «ویلیام برنت بل» پس از طی دوره‌ای که فقط آثار متوسط در ژانر دلهره روی پرده می‌برد، حال در دنیایی بین سوررئالیسم سیاه و دلهره برزخی گشوده است.
زمانی که پرده‌ی اول این روایت را می‌بینیم، ناخودآگاه به‌یاد شخصیت‌پردازی‌های «تیم برتون» می‌افتیم که با خطوط نامنظم و عروسک‌هایی با چهره‌های نامتعارف ما را به دنیای خود دعوت می‌کند. برنت بل نیز در پرده‌ی اول روایت خود ما را با دنیای یک طراح کمیک و کاراکترهای عروسکی آشنا می‌کند که در زندگی شخصی خود مشکلاتی دارد. «جف» همچون کودکی بازیگوش در دنیای طراحی‌های خود غرق است. همسرش قصد دارد تنها دخترشان را از او جدا کند و جف نیز در کمال ناامیدی به این قضیه تن می‌دهد. اما درست قبل از ملاقات مهمی که قرار است طی آن این اتفاق بیفتد، همسر جف تصادف می‌کند و زندگی برای جف و دخترش، «جنی»، به‌گونه‌ای دیگر پیش می‌رود. زمزمه‌های دلهره و تعلیق پس از این تصادف وارد زندگی این دو می‌شود. کاراکترهای کمیک جف جان می‌گیرند و او را به برزخی خلسه‌آور دعوت می‌کنند.
نحوه‌ی مواجهه‌ی برنت بل با کلیشه‌ی روح ناآرام که کار نیمه‌تمامی در این دنیا دارد کاملاً هوشمندانه است. او از کاراکترهای جف برای این کار استفاده می‌کند. نیازی نیست همسر جف را با همان جلوه‌های ویژه‌ی نخ‌نما در قاب ببینیم؛ روحی که لباس شب سفید و مندرسی بر تن دارد و چهره‌ی خاکستری و تکیده‌ی او هر شب بر بالین کاراکتر اصلی ظاهر می‌شود. در فیلم برنت بل خبری از این کلیشه‌ها نیست. گویی عروسی از دنیای مردگان با ماسکی مشخص به درون دیوارهای این خانه نفوذ کرده است. برنت بل از آن‌سو سعی دارد رازآلودگی اثر را با سماجت پدرزن جف، برای پیدا کردن ماشینی که دخترش را زیر گرفته، به مخاطب نشان دهد. شاید کمیت فیلم در موازی بودن این دو خط روایی می‌لنگد. برنت بل به‌خوبی می‌توانست حضور «سامانتا» را به‌عنوان پرستار بچه در فیلم پررنگ‌تر کند. چون بازی خوب «مادلین بروئر» با آن نگاه نافذش باعث رازآلودگی بیشتر روایت می‌شود. اما خط روایی اصلی فیلم که بین جف و جنی می‌گذرد کاملاً ساختارمند از ابتدا تا انتها به مسیر خود ادامه می‌دهد.
اما در پایان بد نیست کمی هم از حسرتی که پشت این روایت پنهان است بگوییم. کاراکترهایی که برنت بل در این فیلم برای انتقال قوه‌ی ترس و هیجان به مخاطب استفاده کرده است، به‌سادگی پتانسیل تبدیل کردن این اثر را به یک روایت سوررئال داشتند. اما برنت بل کارگردان دنیای دلهره است و دوست دارد همه‌چیز در قواعد این ژانر کنار هم چیده شود. به‌همین سبب در میانه‌ی فیلم و پس از تماشای آن سایه‌های پرررنگ روی دیوار یا عروسک‌هایی که قرار نیست فقط بترسانند، کمی دلتنگ سینمای تیم برتون می‌شویم. شاید برنت بل هم می‌توانست حداقل از دالان سوررئالیسم وارد روایت شود و رازآلودگی را در دلهره‌ی صرف نبیند. در هر حال کاراکترهای بی‌جان برنت بل در این فیلم خودنمایی سینمایی خوبی دارند و در پس ذهن مخاطب نیز باقی خواهند ماند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟