پوستر فیلم سرباز محافظ

انتقام بی‌دردسر

سرباز محافظ
sentinelle
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۱.۵
نویسنده مصطفی ملکی

پلات: یک افسر ارتش فرانسوی، پس از حادثه‌ای در عراق که هم‌رزمان خود را از دست می‌‌دهد، به فرانسه باز می‌گردد تا در میان «سربازان محافظ» به گشت‌زنی‌های عادی بپردازد. اثرات بعد از جنگ روی کاراکتر اصلی را به این پلات ساده اضافه کنید و بعد از آن به‌راحتی با خیلی عظیمی از کاراکترهای معروف در دنیای سینما مواجه خواهید شد. ژولین لکرک، سعی کرده کاراکتر اصلی خود را یک زن قرار دهد. اما فیلم از همان ابتدا، یک حلقه‌‌ی گمشده دارد و علی‌رغم کادربندی‌های غنی خود، دچار ضعف در پردازش کاراکترهای فرعی داستان است. اولین کاراکتری که اتفاقاً قرار است اتفاقات داستان حول اتفاقی که برای او رخ داده بچرخند، خواهر اوست. اما از نقطه‌ی صفر تا نقطه‌ی اوج آن رخداد، نمی‌توان تغییری را در این شخصیت دید و همین باعث می‌شود تا اتفاقات بعدی فیلم، به‌نوعی باسمه‌ای به‌نظر برسند.
اما ضعف فیلم به روایت‌اش نیز بازمی‌گردد. سینما در مقابل چشمان ما قرار می‌گیرد تا قصه بگوید. هر سینماگر صاحب سبکی را که مرور کنیم، می‌بینیم که در آثارش به‌شیوه‌ی خود در حال قصه‌گویی است و همین باعث می‌شود تا برخی آثار هیچ‌گاه از ذهن ما پاک نشوند. زمانی که حرف از انتقام پیش می‌آید، مخاطب ژانر اکشن منتظر چیده شدن شرایطی در فیلم است تا بتواند خود را هر چه بیشتر در فیلم غرق کند. باید قبول کنیم که این دسته از مخاطبان، به‌شدت تشنه‌ی هیجان و فضاهایی هستند که آنها را در کنار شخصیت اصلی فیلم به‌ نقطه‌ی اوج برسانند. اما این فیلم و کاراکتر اصلی آن بسیار شیک‌تر از آن هستند که بخواهند چنین هیجانی را در مخاطب ایجاد کنند. همین دور شدن از مخاطب باعث شده تا صحنه‌های درگیری بسیار آبکی و نمایشی از کار در بیایند. «الگا کوریلنکو» با تجربه‌ای که در آثار اکشن گران‌قیمتی مانند «مأمور ۰۰۷» داشته است، نتوانسته آن شخصیت منعطف در نبردها را به‌تصویر بکشد. از سویی دیگر، فیلم آخر لکلرک را به‌یاد می‌‌آوریم: «نگهبانِ بار» محصول ۲۰۱۸. شخصیت مرکزی این فیلم را «ژان کلود ون دام» بازی می‌کرد و اتفاقاً یک نئونوآر موفق محسوب می‌شد؛ بوکسوری از هم پاشیده که سعی دارد دوباره در کنار دختر خود باشد. پلات ساده‌ی فیلم و اتفاقاتی که برای این مرد تنها رخ می‌دهند، به‌گونه‌ای کنار هم چیده شده‌اند که مخاطب در همان پرده‌ی اول شخصیت اصلی را در آغوش می‌گیرد و با او همراه می‌شود. اما کوریلنکو نمی‌تواند مخاطب خود را دچار چنین هم‌ذات‌پنداری‌ای کند و در نتیجه در ذهن مخاطب هم تنها می‌شود و فیلم از آن هیجان مورد انتظار بیننده دور و دورتر می‌شود.