«بن مارکوس» ادیتور یک شرکت آرزویاش به مانند پدرش کمدین شدن است. او که سالهاست به خاطر خانوادهاش، همسر و دو فرزندش، و کسب درآمدی معقول مجبور بوده، کاری انجام دهد که دوست ندارد، با رخ دادن اتفاقی تصمیم میگیرد کمدین شدن را در فضای مجازی امتحان کند. او با دیدن یوتوب و ویدئوهایی که در آن دیده میشود و کسب درآمدی بالایی که این افراد به دست میآورند، تصمیم به ساخت ویدئوهای کمدی میکند.
اینستاگرام، یوتوب، فیسبوک و تمام آن صفحات مجازی که مخاطبان بسیاری را متوجه خود میکنند، به راحتی میتوانند منبع کسب درآمدی مهم برای افراد باشند. کافیست یک ویدئو از خودتان بگیرید و در یکی از این فضاها آن را به اشتراک بگذارید. اگر اقبال داشته باشید و آن ویدئو دیده شود، قطعاً جادوی این دیده شدن شما را فراخواهد گرفت و با همان ویدئو میتوانید نه تنها ثروتمند که معتاد این فضاها نیز شوید. مانند آن ویدئویی که مردی بعد از خراب شدن ماشین قدیمیاش برای رسیدن به سرکار از اسکیتبرد استفاده میکند و با خوردن نوشابه و گوشکردن به یک موسیقی امیدبخش به محل کارش میرود. این ویدئو آنقدر در یوتوب دیده میشود که صاحب آن ویدئو تبدیل به مردی ثروتمند و مشهور میشود.
فیلم «سلفی بابا» نیز سعی میکند، از این سوژه استفاده کرده و مردم عادی را به رویاهاشان برساند. بن ویدئو اولاش و استندآپکمدیای که انجام میدهد در یوتوب دیده نمیشود. او به درخواست همسرش تلاش میکند سرویس بهداشتی خانهشان را درست کند. و از این کار فیلم میگیرد، اما از آنجا که او این کار را بلد نیست و همهچیز بدتر میشود ویدئو در میان افراد زیادی دستبهدست شده و بن یک قدم به آرزویاش نزدیکتر میشود. فیلم تا به اینجا خوب پیش میرود و بیننده منتظر است با دیدن ویدئوهای بیشتر از بن و نیز نوع تلاش او با داستان همراه شود، اما داستان از مسیر خود منحرف شده و دیگر خبری از این اتفاقات خندهدار نیست. یعنی بن به کار ساخت ویدئوها در فیلم ادامه میدهد، اما ما تنها تعداد مخاطباناش را میتوانیم مشاهده کنیم. دیگر خبری از آن کمدی ابتدایی داستان نیست. حتی چگونگی تلاش او و خانواده برای ساخت ویدئوهایی که مخاطبان بالایی را هر روزه متوجه خود میکنند، نیز در میان تصاویر نشان داده نمیشود و داستان تبدیل به یکسری اتفاقات باریبههرجهت شده که دستوپا میزند تا دیده شود.
از همه بدتر واردکردن یک داستان مذهبی به فیلم است. همسر بن یک مسیحی معتقد بوده و بن کسیست که بخاطر همسرش به عیسی مسیح اعتقاد دارد. اتفاقات بیربط و شاید احمقانهای در باب کتاب مقدس و حرکات و رفتار همسر بن رخ میدهد که بیننده نمیتواند با آن ارتباط برقرار کند. حتی شخصیت کشیشی که در محل کار بن نیز وجود دارد احمقانه بوده و جز ایجاد داستانی برای طولانی کردن فیلم چیزی دیگر نیست. اینکه با یک اتفاق کاملاً کلیشهای و حتی مسخره بن به ناگاه به کتاب مقدس ایمان میآورد هم به بیهودگی داستان کمک کرده است.