و باز هم «اسکات ادکینز» و اکشن کمخطر دیگری که قرار است در یک لوکیشن محدود و اقتصادی به جنگ با بهاصطلاح افراد خبیث برود. اگر بخواهیم نقشهی پلانهای فیلمبرداری را طرح کنیم، باید گفت که سه ویلای اجارهای و تعدادی از رزمیکاران که منتظر هستند تا ادکینز برود و آنها را قلعوقمع کند. پلات فیلم اینبار دزدیده شدن فرزند ادکینز و تلاش او برای نجات جان فرزند است. فیلم آنقدر خلوت است که کارگردان میتوانست با حذف تمام آن صحنههایی که مقدمهی موقعیتهای اکشن بودند، این اثر را در قالب یک اثر ۱۵ دقیقهای در یوتوب منتشر کند و نیاز به این همه درهمپیچی بیفایده نبود.
داستان از این قرار است که یکی از کارتلهای مواد مخدر در مکزیک برای از سر راه بر داشتن رقبای خود و با همکاری همکار سابق ادکینز، او را مجبور به از بین بردن رقبا کنند. چگونه؟ یک روز صبح که ادکینز در حال کار با رایانهی شخصی خود است، ناگهان تیری به او اصابت میکند و وقتی به هوش میآید، تلفن زنگ میخورد و جریان را متوجه میشود. ظاهراً یک روز فرصت دارد تا تعدادی آدم را بکشد و فرزندش را از مسموم شدن توسط گاز منواکسید کربن نجات دهد. او هم مانند رمبو به دل کارتل میزند و میکشد و میکشد. در چنین آثاری هم که کشتن کنتور نمیاندازد. بهتعداد تیرهای رها شده از تفنگ، آدمها روی زمین میافتند. گره داستانی چنین آثاری هم گرفتار شدن قهرمان داستان در مرحلهی یکیماندهبهآخر است که در نهایت با شجاعت او و تیزهوشیاش از این مرحله هم جان سالم به در میبرد.
هر چه بخواهیم در مورد چنین آثاری بگوییم، باز باید قبول کنیم که تعداد زیادی از مخاطبان این دنیای ساده و بیمنطق را دوست دارند. برای آنها مهم نیست که این اثر ضعیف است، منطق ژانری ندارد، شخصیتپردازی ضعیفی دارد، جلوههای صوتی آن مبتدیانه و بچهگانه است و … . این دسته از مخاطبان پذیرفتهاند که این آثار را تماشا کنند و به همین علت است که بعد از بازنشست شدن افرادی همچون جان کلود ون دام و استیون سیگال، قهرمانان ورزشی دیگری همچون اسکات ادکینز وارد این دسته از اکشنهای ارزان میشوند تا همچنان مخاطب لحظهای خود را حفظ کنند. چنین فیلمهایی فروش خود را نه از پردهی سینما، که از سرویسهای پخش آنلاین و کلوبهای اجاره و فروش فیلم دارند. نه تهیهکننده و نه کارگردان هیچ حسابی روی فروش گیشه باز نمیکنند، چرا که گیشه همیشه در اختیار آثار پرهزینهی استودیوهاست؛ هر چند گاهی در بین این آثار ارزان، فیلمهایی را میتوان یافت که ارزش بیشتری از آثار پرفروش گیشه دارند؛ مانند ارتباط مغولی.
ایساک فلورنتین، کارگردان این اثر، بعد از همکاریهایی که با ادکینز در «شکستناپذیر» و چند اثر دیگر داشته، این بار هم همکاری خود را در ادامهی مسیر فیلم سازی با ادکینز حفظ کرده است. شاید علاقهمندان سینمای اکشن او، سری «نینجا» را بیش از آثار دیگرش بهیاد بیاورند. فلورنتین کارگردان متوسط به پایینیست که دنیای خود را شناخته و همین باعث شده تا در همین محدوده گام بردارد و به ساخت آثاری از این دست ادامه دهد.