پوستر فیلم ببین چطور فرار می‌کنن

ترکیب آگاتا کریستی و فرم قصه‌گویی وس اندرسون

ببین چطور فرار می‌کنن
See How They Run
محصول ۲۰۲۲ – ایالات متحده، بریتانیا
رده‌ی سنی ۱۳+
امتیاز ۳
نویسنده مصطفی ملکی

«تام جورج» در نخستین تجربه‌ی بلند فیلمسازی خود به سراغ یکی از نمایش‌نامه‌های «آگاتا کریستی» رفته است؛ اما اشتباه نکنید، با یک اقتباس مواجه نیستیم. آگاتا کریستی و نمایش‌نامه‌ی «تله‌موش» در این روایت حکم موتور محرکی را دارند که رخدادهای فیلم را در مراسم صدمین اجرای این نمایش در لندن به حرکت درمی‌آورد.

داستان با یک راوی آغاز می‌شود؛ کارگردانی که در فهرست سیاه هالیوود قرار گرفته و اکنون ساخت نسخه‌ای سینمایی از نمایش آگاتا کریستی به او پیشنهاد شده است. تام جورج بازی روایی جذابی با این شخصیت ترتیب می‌دهد. راوی در ابتدا خود را مرکز داستان قرار می‌دهد، اما ناگهان خودش و مرگش به افتتاحیه‌ی فیلم تبدیل می‌شوند. پس از آن، روایت از طریق بازرس «استاپارد» و گروهبان «استاکر» وارد مسیر اصلی خود می‌شود. این دو قرار است راز قتلی را در دل نمایشی رازآلود درباره‌ی یک قتل کشف کنند. جورج با درهم‌آمیختن این لایه‌ها و بهره‌گیری از توانایی بازیگرانش، داستان را به کمدی دل‌نشینی تبدیل می‌کند.

کمدی فیلم صرفاً از موقعیت‌های ایجادشده شکل نمی‌گیرد. کلام نیز در بسیاری از لحظات به‌سادگی کمدی‌ای خلق می‌کند که واقعاً تحسین‌برانگیز است. بازی زبانی میان بازرس، گروهبان و کمیسر در قالب یک مثلث کمدی بارها در روایت تکرار می‌شود، اما هر بار نسبت به نوبت پیشین لذت بیشتری به همراه دارد.

جورج در موقعیت‌های کمدی می‌کوشد از شیوه‌ی روایی و بصری وس اندرسون نیز بهره بگیرد. هر زمان که فیلم به این لحن نزدیک می‌شود، موسیقی و ضرب‌آهنگ بالا با قاب‌بندی‌های دقیق و دوربینی بدون لرزش ترکیب می‌شوند. در مقابل، روایت از لحظات سکون برای فاصله‌گرفتن از این فرم اندرسونی و پرداختن به جهان خود استفاده می‌کند؛ تنهایی و شکست‌های استاپارد، تلاش‌های یک‌بعدی استاکر و شلوغی جهان مظنونان بالقوه‌ای که قرار است تعلیق داستان را ایجاد کنند.

بااین‌حال، فیلم تام جورج در برخی نقاط دچار سردرگمی می‌شود. او در فاصله‌ی میان سکون و ضرب‌آهنگ بالا، معمولاً دو انتخاب پیش رو دارد: سرزدن به جهان استاکر یا قدم‌زدن در دنیای یأس‌آلود استاپارد. اما برای ایجاد تعلیقی که پیش از گره‌گشایی نهایی به آن نیاز دارد، جز در چند صحنه، این جهان‌های شخصی و تنهایی‌های درون آن‌ها را چندان جدی نمی‌گیرد. در نتیجه، فیلم در لایه‌لایه‌کردن شخصیت‌های اصلی خود لنگ می‌زند.

جورج در پرده‌ی دوم توجه روایت را میان شخصیت‌ها و خرده‌داستان‌های مختلف تقسیم می‌کند، اما این تقسیم‌بندی به انسجام داستان ژانری او آسیب می‌رساند. او حتی در پرده‌ی سوم نیز می‌توانست کلیشه‌ی آشنای «جمع‌شدن همه‌ی مظنونان در یک اتاق» را گسترده‌تر کند و از ظرفیت کلامی و معمایی آن بهره‌ی بیشتری ببرد. در عوض، به این بسنده می‌کند که قاتل اصلی اسلحه‌به‌دست وارد دایره‌ی انتقام شود و اکشنی خفیف شکل بگیرد.

هنگامی که به پرده‌ی سوم و گره‌گشایی آن می‌رسیم، به‌راحتی می‌توان پذیرفت که اساساً نیازی به آن خرده‌اکشن، پرش‌ها و تیرخوردن‌ها نبود. داستان می‌توانست در همان قرارداد آشنای کریستی باقی بماند و خود را درون فرم روایی موردنظر کارگردان گسترش دهد. بااین‌حال، انتخاب جورج برای شکستن پایان‌بندی متداول داستان‌های آگاتا کریستی، همان سکانسی است که در فیلم می‌بینیم؛ انتخابی که بیش از آنکه قراردادهای ژانری را تازه کند، از لذت گره‌گشایی می‌کاهد.

در هر حال، فیلمی در برابر ما قرار دارد که از جنبه‌های مختلف تماشایش لذت‌بخش است؛ البته در محدوده‌ی سینمای ژانری. تام جورج در نخستین گام خود در سینمای بلند داستانی نشان می‌دهد که هم توانایی انتخاب درست بازیگران را دارد و هم می‌تواند برای رسیدن به فرم روایی و بصری مطلوبش، به گوشه‌وکنار تاریخ سینما سرک بکشد. حاصل کار، ترکیبی قابل‌فهم و متناسب از جهان معمایی آگاتا کریستی و شیوه‌ی قصه‌گویی وس اندرسون است؛ ترکیبی که با وجود ضعف‌های پرده‌ی دوم و سوم، همچنان جذاب و سرگرم‌کننده باقی می‌ماند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟