پوستر فیلم ببین، بشنو، عشق بورز

این فیلم یک ملودرام ساده باقی ماند

ببین، بشنو، عشق بورز
See hear love
محصول ۲۰۲۳ - ژاپن
امتیاز ۱.۵
نویسنده سارا

«شینزو» یک هنرمند مانگا است که با مانگای «فقط به خاطر تو» طرفداران بسیاری را متوجه خود کرده است. او آنقدر مشغول نوشتن این مانگا است که خود را فراموش کرده و جز نوشتن و البته کمک به مادربزرگ مریض‌اش کار دیگری انجام نمی‌دهد. او چند روز است که صدای بوقی شدید و آزاردهنده را در گوش‌اش می‌شنود. تا اینکه یک روز بیهوش شده و مجبور به رفتن نزد دکتر می‌شود. شینزو بعد از دکتر رفتن متوجه می‌شود دچار یک بیماری نادر شده که سوی چشمان او را گرفته و به‌زودی نابینا می‌شود. این اتفاق تمام زندگی شینزو را تغییر می‌دهد. اما در این میان دختری ناشنوا با نام «هیبیکی» چراغ راه شینزو می‌شود.

نوشتن و فیلم ساختن از یک بیماری خاص یا معلولیت اعضای بدن کار بسیار سختی است. نویسنده یا فیلمساز باید به آنچه انجام می‌دهد آنقدر مسلط باشد که بتواند یک روایت بسیط و منسجم را در برابر مخاطب قرار دهد تا مخاطب بتواند بدون هیچ ابهامی از داستان آن لذت ببرد. «جان اچ لی» کارگردان باسابقه‌ی کره‌ی جنوبی است. او با فیلم «لحظه‌ای به‌یاد ماندنی» در سال ۲۰۰۴ به شهرت رسید. این فیلم عاشقانه توانست یکی از بهترین فیلم‌های عاشقانه‌ی کره‌ای هم در کره و هم در ژاپن نام بگیرد، به‌طوری که تا کنون این فیلم در صدر باکس‌آفیس فیلم‌های عاشقانه‌ی ژاپنی باقی‌مانده است. این کارگردان کره‌ای در سال ۲۰۱۰ برای اولین‌بار در کشور ژاپن و به زبان ژاپنی فیلم ساخت و مورد توجه قرار گرفت. آخرین فیلم بلند سینمایی او در سال ۲۰۱۶ بود که از جنگ کره می‌گفت. لی بعد از چندین سال دوباره به سینما بازگشته تا این بار هم روایتی عاشقانه از یک زوج متفاوت را تصویر کند. روایتی عاشقانه در کشور ژاپن و از زوجی که یکی نابیناست و دیگری ناشنوا.

داستان فیلم «ببین، بشنو، عشق بورز» را می‌توان به سه بخش تقسیم کرد. تقسیم‌بندی یک فیلم به بخش‌های مختلف به مخاطب کمک می‌کند به درک درستی از روند یک فیلم برسد. بخش اول این فیلم با یک مقدمه‌ی کوتاه از کار شینزو و استعداد فراوان او در این کار به‌سرعت او را در حساس‌ترین نقطه‌ی زندگی‌اش قرار می‌دهد. شخصی که تمام آرزوی‌اش کشیدن مانگا است نابینا می‌شود. مشخص است که به‌نوعی زندگی برای این فرد تمام می‌شود. لی به‌خوبی توانسته احساس ناامیدی شینزو را تصویر کند. مخاطب به‌راحتی با او همراه شده و می‌تواند او و احساسات‌اش را درک کند. در اینجا هیبیکی یکی از طرفداران شینزو که ناشنوا است وارد زندگی او می‌شود. ورود هیبیکی و ناآگاهی مخاطب از این شخصیت شاید یکی از ایرادات روایت باشد که نتوانسته چنان که باید این شخصیت را برای مخاطب شرح دهد. شخصیتی که اثر مهمی در زندگی شینزو دارد و نیاز به شرح کامل‌تری داشت. ورود هیبیکی با سکوت خود امیدی به زندگی شینزو می‌دهد. در این بخش تصاویر بیشتر شینزو را دنبال می‌کنند. بخش دوم داستان از اینجا شروع می‌شود که سکوت میان شینزو و هیبیکی و همراهی همیشگی هیبیکی باعث ایجاد عشق میان این دو می‌شود. عشقی که صادقانه و قابل درک است. این بخش بیشتر هیبیکی و تلاش او را برای بهتر کردن زندگی شینزو تشکیل می‌دهد. اتفاقی که باز هم کمی کم‌لطفی در حق هیبیکی است و مخاطب خود شخصیت هیبیکی را نمی‌تواند از درون به خوبی بشناسد. او مدام در حال تلاش برای رسیدن شینزو به آرامش است. بخش سوم بخشی است که تصاویر میان هیبیکی و شینزو تقسیم می‌شوند و این تصاویر این بار هر دو را دنبال می‌کنند. در این بخش شینزو حقیقت تلخ دیگری را متوجه می‌شود، پس سعی می‌کند خود را از هیبیکی دور کند.

از کارگردان باسابقه‌ای چون لی بعید بود که روایت خود را این‌چنین ناقص تا انتها باقی گذارد. او نتوانسته به شخصیت هیبیکی به‌خوبی بپردازد و شخصیت شینزو را هم به‌سرعت دچار تغییر و تحول می‌کند. کاراکترهای فرعی در داستان نادیده گرفته شده‌اند. نه مرد جوانی که عاشق هیبیکی است، نه زن جوانی که عاشق شینزو است و نه حتی راننده‌ی تاکسی علاقهمند به مانگای شینزو هیچ‌کدام تعریف درستی نشده‌اند و آنها تنها در زمان موردنیاز وارد داستان شده و سپس به آرامی از آن خارج می‌شوند. شاید کمی پرداختن به این شخصیت‌ها روند داستان را قابل‌لمس‌تر می‌کرد. در نهایت داستانی که لی در برابر مخاطب قرار می‌دهد یک ملودرام ساده باقی می‌ماند و علی‌رغم پتانسیل بالای داستان و حتی خود لی فیلم عقیم می‌ماند. فیلم «ببین، بشنو، عشق بورز» لی را از نقطه‌ی اوج خود دور کرده، اما او کارکردان بسیار خوب و بااستعدادی است و باید دید آیا در آینده چه چیز در انتظار او و مخاطبان‌اش خواهد بود.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟