طی چند سال اخیر کاراکترهای نابینا یکی از موردعلاقهترین شخصیتها در فیلمهای ژانر هیجانانگیز و دلهره شدهاند. فراموش نکنیم قرار گرفتن کاراکتر دچار ناتوانی جسمانی در یک وضعیت دشوار میتواند برای هر فیلمساز و در پی آن هر مخاطبی جذاب باشد. کارگردانها معمولاً سعی میکنند تا قبل از ورود این کاراکتر به درون آن وضعیت دشوار مقدماتی را فراهم کنند که مخاطب به تواناییهای دیگر او واقف شود. بهنظر کار سادهای میآید اما بهتصویر کشیدن آن احتیاج به دقت بسیاری دارد. چون مخاطب نسبت به این کاراکتر حساس میشود و هر لغزشی در روایت ممکن است به سقوط اثر بینجامد. «رندال اوکیتا» در دومین اثر بلند داستانی خود بهسراغ چنین روایتی رفته است و باید گفت چندان گذر موفقیتآمیزی نداشته است.
«سوفی» یکی از ده اسکیباز برتر زیر ۱۸ سال ایالات متحده بوده است. افتتاحیهی فیلم با تلویزیون روشن، سوفی روی تخت، و مقامها و عکسهای قابشدهی او روی دیوار ما را با این کاراکتر نابینا آشنا میکنند. کلیشهی بدعنقی چنین کاراکتری و تلاش برای مستقل نشان دادن خود در این فیلم نیز حضور دارد. اولین لرزه در گامهای کارگردان را میتوان در همین افتتاحیه مشاهده کرد. این سکانس بهحدی آبکی و نخنماست که تقریباً هیچ اطلاعات مفیدی از کاراکتر اول فیلم به ما نمیدهد. در هر حال کارگردان سوفی را به درون خانهای لوکس میبرد که قرار است چند روزی را که صاحبخانه به مسافرت میرود در آنجا به مراقبت از گربهی او بگذراند. اینکه چرا یک نفر که چنین زندگی لوکسی دارد باید به یک نابینا اعتماد کند را نمیتوان در چند جملهای که از زبان سوفی بیرون میآید نشان داد. اینجا سینماست و باید تمام این منطق روایی را در تصویر ببینیم. اما کارگردان باز هم مسیر خود را میرود تا سوفی را با اصلیترین گره روایت مواجه کند؛ ورود چند ناشناس به خانه برای سرقت.
اگر بخواهیم فقط و فقط یک نکتهی مثبت را در باب فیلم آقای اوکیتا بگوییم، چیزی جز حضور کاراکتر «کلی» در فیلم نیست. این کاراکتر بهصورت آنلاین در حال بازی کردن یک بازی آنلاین اولشخص است. کلی در اپلیکیشن «بهجای من ببین» که مخصوص نابیناهاست بهعنوان یکی از کمککنندههای در دسترس ثبتنام کرده است. تلاقی بازی اولشخص و نرمافزاری که کلی(که البته یک نظامی سابق ارتش است) با آن به افراد نابینا کمک میکند ظرافت خوبی را ایجاد کرده است. اما کارگردان نمیتواند از این ظرافت در پیشبرد روایت خود استفاده کند. پردهی دوم فیلم مملو از ضعفهای منطق روایی است و هیچکدام از اتفاقاتی که در این پرده رخ میدهند برای مخاطب قابل باور نیستند. همین ناموزونی در منطق روایی فیلم و قابهایی که کارگردان نمیتواند ببندد باعث افت کیفی داستان میشوند. به زبان سادهتر اگر بخواهیم بگوییم، کاراکتر سوفی درنمیآید و کارگردان هم در پروراندن این کاراکتر ضعف دارد. اوکیتا اگر میتوانست کمی از این همه تلفیق کردن دست بردارد و بهسادگی روایت خود را تصویر کند، شاید اکنون با اثری قابل قبول در ژانر هیجانانگیز مواجه بودیم.