فرم شلخته بلای جان کارگردان
بسیاری از آثار هیجانانگیز که درونمایهای رازآلود در خود دارند هم مورد پسند مخاطبان این گونهی سینمایی هستند و هم یکی از سختترین روایتها برای پرداخت بهشمار میروند. فیلم «اسرار در طبیعت» روایتگر زوجی است که برای رواندرمانی به کلبهی رواندرمانگر خود در بیرون از شهر میروند.
داستان «لیزا» و «تیلور» در این فیلم با عجز آغاز میشود. لیزا از اینکه آخر هفتههای خود را تنها و بدون حضور همسرش سر میکند دلهره دارد. «جیسون ون لیم» در جدیدترین ساختهی خود سعی دارد جدایی رازآلود این زوج را بهصورت عاطفی بهتصویر بکشد. اما پرداخت او از همان پردهی اول شلخته و بینظم است. او بهخوبی از دوستان اطراف لیز میگوید، اما آنها را فقط در مواجهه با این کاراکتر نشان میدهد. برای چنین روایتی مخاطب باید حداقل یک سکانس از زندگی خصوصی هر کدام از این کاراکترهای تأثیرگذار مشاهده کند. متأسفانه کارگردان قادر نیست این ارتباط را ایجاد کند و همهی اجزای فیلم تا انتهای پردهی اول از هم منفصل است. کاراکتر لیزا در بطن اتفاقات قرار دارد و از آن سو تیلور همچون یک نمایش تئاتر سر از پرده بیرون میآورد و پس از چند دیالوگ کوتاه محو میشود. کارگردان برای رساندن پردهی اول به اوج خود سعی دارد از همهی کاراکترها بهره ببرد. در هر حال پردهی اول با تمام این نقصها به نقطهی عطف اول میرسد.
جیسون ون لیم در پردهی دوم خود تمرکز را روی رازآلودگی داستان قرار میدهد. او در این پرده کاراکتر لیزا را کمکم به مرحلهای از جنون و شک میرساند. این فرآیند در فیلم قابل تحسین است. اما در کنار لیزا کاراکترهای دیگری نیز وجود دارند؛ تیلور و رواندرمانگر. کارگردان سعی دارد از زاویهدید لیزا این قضایا را دنبال کند، اما فراموش میکند این کاراکترها باید بههمان نسبت در شعلهور کردن حس درونی لیزا نقش داشته باشند. این مثلث در فیلم شکل نمیگیرد. همان انفصال پردهی اول در این بخش نیز مشاهده میشود. بههمین سبب است که پردهی سوم همچون یک دور تند از مقابل مخاطب میگذرد و هر آنچه که کارگردان باید در دو پردهی قبل میساخت، در این پرده نمایان میشود. حکایت پردهی سوم این فیلم همان ضربالمثل «نوشدارو پس از مرگ سهراب» است. زمانی که یک روایت رازآلود نتواند برای مخاطب خود بهخوبی مقدمهسازی کند، نباید این انتظار را داشت که در پردهی گرهگشایی همهچیز را ترمیم کند.
این فیلم سرشار از نقصهای تکنیکی یک اثر رازآلود و هیجانانگیز است. از کاراکتر تیلور و رواندرمانگر تا مرد همسایه. برای این دست از روایتها باید کل را همچون قطعات از هم جدای یک پازل دید و در طول روایت این قطعات را در طی مسیر کنار هم قرار داد. این فیلم قادر نیست چنین پازلی را برای مخاطب خود درست کند و در نتیجه بسیار منفعل و شلخته به پایان راه خود میرسد. روایتهای هیجانانگیز و رازآلود بههمان نسبتی که پرمخاطب هستند، باید پرداخت خوبی هم داشته باشند. بههمین دلیل است که تعداد آثار خوب و تأثیرگذار در این ژانر بسیار کم یافت میشود. گویی کارگردانهای این آثار باید درک درستی از روانکاوی و انسان داشته باشند تا بتوانند اثری مملو از رازآلودگی را مقابل مخاطب خود قرار دهند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.