دیوار کج ابتدایی و روایت ناقص انتهایی
«نلی» زنی جوان است که جنگ جهانی به او فرصت میدهد تا دیگر تنفروشی نکند و مجبور هم نباشد در خانههایی کار کند که مردان صاحبخانهاش به او تجاوز کنند. اما جنگ هم روی خوشی ندارد و نلی خسته از مرگها و مصدوم شدنهای سربازان به دنبال راه فراری از آن است. مرگ زنی جوان توسط آلمانها که بهتازگی وارد اردوگاه آنها شده برای بار دوم فرصتی استثنایی را در برابر نلی قرار میدهد. نلی اوراق شناسایی این زن را برداشته و تبدیل به زنی جوان با نام «رز» میشود که میتواند با معرفینامهای که از پدر رز دارد به سوی عمارتی رود که قرار است مابقی زندگیاش را در آنجا بگذراند.
«اورلیا ژرژ» کارگردان و نویسندهی فرانسوی در چهارمین اثر بلند سینمایی خود دست به اقتباس از رمانی گرفته است که در آن یک زن تلاش میکند قهرمان داستان خود باشد. زنی جوان که برای زنده ماندن باید هر کاری انجام دهد حتی تنفروشی کند، آن هم در جامعهای که فاصلهی طبقاتی در آن بسیار زیاد است و افراد طبقهی بورژوآ به خود اجازه میدهند هر کاری با افراد طبقههای پایینتر از خود انجام دهند.
خانم ژرژ روایت خود را از درون خانهای آغاز میکند که در آن نلی به خاطر داشتن رابطهی ناخواسته با مرد صاحبخانه توسط زن صاحبخانه بیرون انداخته میشود و همان شب برای به دست آوردن کمی نان مجبور میشود تن خود را به مردی دیگر بفروشد. بعد از چند سکانس ابتدایی بسیار کوتاه دیگر از خوابیدن نلی در خیابان خانم ژرژ بلافاصله نلی را به عنوان پرستار وارد محیط جنگ میکند. دوربین این کارگردان زن شخصیت اصلی روایت خود را در این محیط نیز نگه نمیدارد و به سرعت او را از اینجا هم به درون عمارتی بزرگ و زیبا هدایت میکند. خانم ژرژ در دقیقهی بیستویک نلی را به عنوان رز وارد عمارتی بزرگ و آرام کرده است و از مخاطب میخواهد با این شخصیت همراه شود. بزرگترین ایراد خانم ژرز همین مقدمهی کوتاه و فاقد تمرکز است که شخصیت اصلی روایت خود را به درستی پرداخت نمیکند و مخاطب هم بدون اطلاع دقیق دربارهی کارکتر نلی باید با او همراه شده و او را درک کند. نلی کیست؟ چرا این چنین زندگیای دارد و تنفروشی میکند؟ گذشتهی او چیست و چه اتفاقاتی برایاش رخ داده است؟ صرفاً با گفتن چند کلمه که او کسی را ندارد مخاطب نمیتواند به این پذیرش برسد که این شخصیت برای زندگی باید هر کاری انجام دهد.
خانم ژرژ از صحبت از جنگ، شرایط سخت و طاقتفرسایی که مردم در زمان جنگ داشتند و فقری که جنگ با خود به همراه میآورد حتی کلامی صحبت نمیکند و شرایط زندگی نلی را هم شرح نمیدهد. او نشان نمیدهد فردی مانند نلی که گفته میشود از طبقهی کارگر است چگونه پدرش خواندن میدانسته و به او هم خواندن یاد داده است؟ او چگونه آداب و طرز رفتارهای افراد بورژوآ را یاد گرفته که حال میتواند خودش را به مانند یک زن بورژوآزی در عمارتی بزرگ و میان افرادی خاص جای دهد؟ آیا بهتر نبود خانم ژرژ نلی را به عنوان خدمتکار کمی بیشتر در این طبقهی مرفه نشان میداد تا مخاطب بهتر میتوانست رفتارهای تقلیدی این زن را در آن عمارت بزرگ درک کند؟
روایت خانم ژرژ در فیلم «نام مخفی» با آغازی اشتباه و دیواری کج تا انتها کج به پیش میرود و حتی بازی خوب بازیگران و دوربینی که تلاش میکند قابهایی هنرمندانه و اثرگذار را نشانه بگیرد در این میان حیف میشوند. خانم ژرژ با وجود داشتن بازیگر نقش نلی و تواناییاش در بازی آرام در نیمهی دوم خود میتواند احساسات این کاراکتر و مهربانیاش را به خوبی تصویر کند، اما از آنجا که مخاطب از همان ابتدا با این کارکتر همراه نشده است در انتها هم نمیتواند شرایط او و حتی شرایط زنی که خواهان ماندن نلی در عمارتاش است را درک کند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.