پوستر فیلم زمین سوخته

سرد اما روان

زمین سوخته
Scorched Earth
محصول ۲۰۲۴ – آلمان
رده‌ی سنی ۱۳+
امتیاز ۳
نویسنده مصطفی ملکی

آقای «توماس ارسلان» ۱۴ سال پس از اکران فیلم «در سایه‌ها» بار دیگر کاراکتر «تروجان» را تبدیل به شخصیت اول فیلم خود کرده تا بار دیگر او را میان خیابان‌های برلین رها کند. هر دو روایت آقای ارسلان به‌گونه‌ای بنا نهاده شده‌اند که اگر مخاطب در برابر هر کدام قرار بگیرد، با روایتی دارای ابتدا و پایان مشخصی روبه‌رو می‌شود. به همین سبب فیلم دوم را نیز می‌توان یک اثر مستقل و در عین حال ادامه‌ای بر داستان فیلم قبلی دانست. شروع روایت با سرقتی سولو از تروجان آغاز می‌شود که طی آن یک کلکسیون ساعت‌های گران‌قیمت را سرقت می‌کند و در نهایت با کمترین قیمت ممکن آن را به فروش می‌رساند.

قبل از عزیمت تروجان به برلین و از طریق همین فرآیند شروع فیلم، آقای ارسلان سعی دارد مخاطب را در برابر معنایی از عنوان فیلم خود و آن پوچی گنجانده‌شده در این اثر قرار دهد. در عمل با روایتی مواجه هستیم که بدون حتی گذری تک‌نمایی به درون موقعیت‌های کمدی که از دل آن‌ها ابزوردیسمی ملیح بیرون می‌آید، به‌طور مستقل در دنیای پوچ گام برمی‌دارد. از سوی دیگر کارگردان در اثر خود با جسارت تمام انزوای کاراکتر تروجان را تصویر می‌کند. این تصویرگری انزوا از آن جهت جسارت محسوب می‌شود که آقای ارسلان به‌هیچ‌عنوان قصد ورود به دنیای نوآر یا نئونوآرها را ندارد. همه‌چیز گویی در یک دنیای جنایی در حال تصویر شدن است و درون‌مایه تعهد، اعتماد و در نهایت خیانت ساختار روایت را می‌سازد. دوربین آقای ارسلان همچون یک دانای کل مخاطب را درگیر همه‌ی فضاهای موجود در روایت می‌کند تا درون‌مایه‌ی مد نظرش محو نشود. اگر بخواهیم روایت را همچون یک خط تصویر کنیم، ورود تروجان به برلین، مراجعه به ربکا، گرفتن پروژه‌ی سرقت تابلوی دیوید فردریش، حضور ویکتور، گذر روایت به تک‌تک کاراکترها پس از سرقت، آشوب سرد از سوی ویکتور و صاحب‌کارش، و در نهایت چینش منظم و در عین حال پاشیده از هم رخدادهای پرده‌ی سوم همچون نقاطی می‌مانند که این خط مستقیم را تشکیل می‌دهند. زمانی که روایت را از بیرون نگاه می‌کنیم عملاً با همین خط مستقیم مواجه می‌شویم، اما زمانی که از طریق دروبین آقای ارسلان سفر خود را آغاز می‌کنیم گویی در میان این گذرها لحظه‌به‌لحظه دچار هیجانی سرد می‌شویم.

اما چگونه می‌شود که در اثری هیجان‌انگیز گویی احساس سرما می‌کنیم. پالت رنگی، شخصیت‌پردازی‌های تروجان و دیانا، و در نهایت سکته‌های بین رخدادها باعث می‌شود مخاطب در عین هیجان‌زدگی درگیر سرمای قاب‌ها شود. فیلم جدید آقای ارسلان کل زمین سوخته‌ای را در دنیای تروجان به تصویر می‌کشد که گویی در هیچ نقطه‌ای از آن جز اتراقی چند روزه آرامشی در کار نیست. آنچه این اثر را قابل تأمل و تماشا می‌کند سکون دوربین در قاب‌بندی این آشوب و هیاهوست. آقای ارسلان از تروجان آغاز می‌کند و با او به پایان روایت می‌رسد، اما در این بین به‌اندازه‌ی کافی و حتی در حد یک صحنه مخاطب را به درون زندگی همه‌ی کاراکترهای پیرامون تروجان می‌برد. زمانی که در بسیاری از آثار از مشکل شخصیت‌پردازی در کاراکترهای مکمل سخن می‌گوییم در قیاس با چنین آثاری‌ست که فیلمساز از طریق همین شخصیت‌پردازی‌های خرد روایت خود را وسعت می‌بخشد. فیلم جدید آقای ارسلان از آن دست آثاری است که همه‌ی اقشار مخاطبان سینما را جذب داستان خود خواهد کرد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟