پوستر فیلم سیاه سفید رنگی

برای گفتن یک داستان واقعی گاهی نیاز به بودجه‌ی زیاد نیست

سیاه سفید رنگی
Schwarz Weiss Bunt
محصول ۲۰۲۰ - اتریش
ژانر درام
امتیاز ۱.۵
نویسنده سارا

«ماتیلدا» دختر جوانی است که در اوج دوران بلوغ خود به دنبال هویتی می‌گردد که حس می‌کند آن را گم کرده است. او در تعطیلات آخر هفته‌ی خود از دانشگاه به سوی شهر زادگاه‌اش برمی‌گردد تا با خانواده و دوستان قدیمی‌اش زمانی را بگذراند. او حس می‌کند برای یافتن این هویت باید به جایی بازگردد که از آنجا آمده است.
در سال گذشته بود که فیلم «ابر در اتاق‌اش» را مرور کردیم. فیلمی که سعی کرده بود با دنبال کردن موج نوی سینمای فرانسه روایت خود را با تفاوتی فاحش نسبت به داستان‌های دیگر بازگو کند. کاری که کارگردان تازه‌کارش از پس‌ آن به خوبی برآمده بود. این فیلم روایت دختری بود که به زادگاه‌اش بازمی‌گشت تا آن هویتی را که گم کرده بود دوباره بازیابد. دوربین با دنبال کردن «موزی» به درون داستان زندگی او، مادر و پدرش و عشقی که او را رها کرده بود، می‌رفت و ما را با خود همراه می‌کرد. این فیلم دیالوگ زیادی نداشت و شخصیت‌ها با احساساتی که در تصاویر نشان می‌دادند، شناخته می‌شدند. فیلم «سیاه سفید رنگی» هم با درون‌مایه‌ای شبیه به این فیلم سعی دارد «ماتیلدا» و احساسات او را برای ما به تصویر بکشد. در این فیلم اما نه تنها تصاویر رنگی هستند، برخلاف فیلم «ابر در اتاق‌اش»، بلکه سعی شده از رنگ‌های شاد و گرم نیز استفاده شود. بیشتر اتفاقات در زیر نور خورشید رخ می‌دهند. تصاویری که در شب هم گرفته شدند همواره همراه با موسیقی و صدا و رقص هستند.
این فیلم باز هم برخلاف فیلم «ابر در اتاق‌اش» دیالوگ زیادی دارد. در حقیقت ما با دیالوگ‌ها و مکالمات میان شخصیت‌های داستان می‌توانیم ماتیلدا و احساسات او را دنبال کنیم. رابطه‌ی او با خانواده و دوستان‌اش با مکالماتی که به صورت کم و زیاد میان آنها شکل پیدا می‌کند، نشان داده شده است. ماتیلدا سوالاتی اساسی را در ذهن دارد و این سوالات به شکل مستقیم و غیرمستقیم در میان مکالمات او با افراد روبه‌روی‌اش گفته می‌شوند.
فیلم «سیاه سفید رنگی» فیلمی تجربی است که کارگردان تازه‌کار آن، «دیوید موزر»، با کمک یک فیلم‌بردار، یک صداگذار و یک دستیار کارگردان اولین روایت بلند سینمایی خود را ساخته است. او حتی به بازیگران این اجازه را داده است تا از دیالوگ‌های بداهه نیز استفاده کنند. در واقع بیشتر این فیلم بداهه است. همین بداهه بودن هم گاهی روایت را آشفته نشان می‌دهد. البته که این آشفتگی را می‌توان به آشفتگی خود شخصیت ماتیلدا نیز نسبت داد، اما این امر در نهایت روایت داستان را ناتمام می‌‌گذارد. حتی تدوینی که موزر برای فیلم خود به کار برده آن را آشفته‌تر هم کرده است. برش‌ها می‌توانستند نظم بیشتری داشته باشند تا ما بتوانیم موقعیت ماتیلدا را درک کنیم. شخصیت‌های فرعی داستان هم بدون هیچ توضیحی می‌آیند و می‌روند و ارتباط برقرار کردن با آنها کمی سخت است. اما در نهایت آنچه این فیلم از ماتیلدا نشان می‌دهد و سوالاتی که از زبان او بازگو می‌کند، کاملا‌ً واقعی بوده و حس دیدن روایتی آشنا را به ما منتقل می‌کنند. این فیلم نشان می‌دهد برای بازگو کردن یک داستان واقعی گاهی حتی نیاز به بودجه یا افراد پشت صحنه‌ی بسیار هم نیست.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟