دختری ۱۱ ساله با نام «سلیا» در این فیلم قرار است از مرز بلوغ جنسی عبور کند و برخی مفاهیم بهطور کاملاً عریان زندگی او را تحت تأثیر قرار دهند. او در مدرسهای کاتولیک مشغول تحصیل است؛ دیواری از محدودیت مذهبی و سرخوردگی جنسی، بهسبب اینکه راهبهها گامبهگام آنها را در بند عقایدی مذهبی گرفتار میکنند، او را احاطه کرده است. در سویی دیگر مادر مجرد سلیا قرار دارد. در پردهی اول فیلم رابطهی مادر و سلیا از نوع همزیستی است. مادر از سر کار برای سلیا مجلهی جدول میآورد و در عوض سلیا نیز تا رسیدن مادر مقدمات شام را فراهم میکند. رابطهی آنها بههیچ وجه از نوع روابط مادر و دختری کلیشه در آثار تینیجری نیست؛ رابطههایی که در آنها مادر رأس ساعت ۹ از دختر خود میخواهد به رختخواب برود. برعکس سلیا و مادر هر دو پای تلویزیون خواباشان میبرد و پس از چرتی کوتاه هر کدام به رختخواب خود میروند.
خانم «پیلار پالومرو» در اولین تجربهی بلند داستانی خود سعی دارد از نگاه دختری همچون سلیا دنیا را بنگرد. سلیا در معرض دنیای جدید بیرون است. در بالا دو سد اجتماعی از محدودیتها او را در برگرفته بود؛ مدرسهی کاتولیک و مادر مجرد. او در مدرسهای درس میخواند که در تعالیم آن یک مادر مجرد تقریباً گناهکار است؛ آن هم مادری که قبل از تعهد ازدواج فرزندش را بهدنیا آورده باشد. حال فرزند چنین مادری با دختران همسن خود در حال گذران وقت است. آنها در برابر اولین لمسهای تجربهی جنسی قرار میگیرند. دوست دارند لمس شوند و لمس کنند، اما هنوز درکی از رابطه و لذت جنسی ندارند و بهنوعی در آن بیسواد هستند. خانم پالومرو سعی دارد این ترس و لذت را با تک نماها و برخی اوقات در تقابل کاراکترها با یکدیگر بهتصویر بکشد. او برای سلیا و مواجههی او با عصیان جنسی یک زن از دختری با نام «بریسا» استفاده میکند. بریسا گویی مرلین مونروی مدرسه است و تبدیل به نماد جنسی بین دانشآموزان شده است. ما سکانسهای جنسی در فیلم نمیبینیم چون کارگردان در حال تماشای دنیا از لنز چشمان یک دختر یازده ساله است.
فیلم خانم پالومرو فقطوفقط در حال ترسیم دنیای نوجوانی ۱۱ ساله است که هیچ درکی از دنیای بیرون ندارد. سلیا روی مرز باریکی قرار دارد که هر نوجوانی با مصیبتی مخصوصبهخود از آن عبور میکند. عبور سلیا از این مرز اما با درکی عمیق از «آن کسی که هست» همراه میشود. او دچار پرسش میشود. این پرسش پس از تحقیر شدن توسط دانشآموزان دیگر در او ایجاد میشود. در میانهی این پرسشگری، سلیا دچار عصیانی از جنس خود میشود. تمرد او از دستورات راهبهها و ایستادن مقابل مادر همهی ماهیت انقلاب اوست. اما خانم پالومرو هیبت هر دو سد مذهبی و اجتماعی را با چند نمای کوتاه میشکند؛ کشیشی که در اتاق اعتراف سیگار میکشد و راهبههایی که هنگام تماشای فیلمی مذهبی و انگیزشی به خوابی عمیق رفتهاند.
خانم پالومرو سعی کرده تا جایی که میتواند موسیقی را از فیلم بگیرد تا خاصیت درام آن حفظ شود. او با دوربین روی دست و لرزشهای عمدی هنگام حرکت باعث پویایی لحظات فیلم شده است. انتخاب او برای پالت رنگی خنثی باعث شده هیجان کاذب آثار ملودرام را در این اثر شاهد نباشیم. اما از میرانسن زیبای فیلم و انتخاب لوکیشنها نگذریم. این انتخاب خوب در سکانس کلیسای مدرسه خود را نشان میدهد؛ آنجا که با معماری چوب و بتن و طراحی مینیمالیسم گویی در میانهی دنیای مدرن، کمدی الهی دانته ما را در بر گرفته است. مجسمههای برنزی عیسی و مریم مقدس در این فضا نه روحی قدسی دارند و نه آن نگاه ویژهی آثار مذهبی در آنها دیده میشود. هر دو مجسمه همچون دو اثر هنری میان فضای گستردهی کلیسا قرار دارند و گویی بخشی از هارمونی فضا هستند.
خانم پالومرو هم سینما را میداند و هم از هنرهای دیگر در قاب سینمایی خود بهره میبرد. این کارگردان زن اسپانیایی هم نوجوانی را درک کرده و هم میداند در اثر خود چگونه وارد این دنیای دخترانه شود. او با تلفیق فضای برادران داردن در هویت بخشیدن به کاراکتر مرکزی و خلق فضایی دراماتیک بهشیوهی سینمای اسپانیا توانسته اولین فیلم خود را تبدیل به یکی از آثار خوب سینمایی سال کند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.