طراوت زندگی در میان خطوط درهمتنیدهی رنج و لذت
«پیترو مارچلو» را بیش از آنکه در سینمای داستانی بشناسیم، با انبوه مستندهایی که طی دو دههی اخیر ساخته بهياد میآوریم. او از نیمهی دوم دههی ۲۰۱۰ به ساخت آثار داستانی نیز روی آورد، اما همچنان با مستندهایاش عشقبازی میکرد. مارچلو در جدیدترین روایت خود سعی دارد جریان سادهی زندگی را آمیخته با تمام رنجهایاش در برابر ما قرار دهد. او به هیچ عنوان ارادت خود به سینمای مستند را فراموش نکرده است و سعی دارد روایت داستانیاش را در کنار نماهایی از اروپای قرن بیستم در برابر ما قرار دهد. قهرمان داستان او کیست؟
فیلم با اکستریمکلوزآپها و قابهایی مستند از انتهای جنگ جهانی اول آغاز میشود. مارچلو سوژههای درون تصویر را از کل به جزء هدایت میکند تا به کاراکتر اصلی خود یعنی «رافائل» برسد که آرامآرام به درون یک دهکده و سپس خانهای روستایی در کنار جنگل و دریاچه میرسد. اولین تقابل رافائل و «ادلین» آنقدر سرد و پر از ابهام است که شک میکنیم شاید قرار است با یک نیمهمستند روبهرو شویم. تقابل چشمی این دو کاراکتر نشان میدهد که ادلین از قبل رافائل را میشناسد و زمانی که خبر مرگ همسرش را میدهد کمکم آن سردی ابتدایی بین این دو میشکند. همسر رافائل در این دهکده و زمانی که منتظر آمدن همسرش از جنگ بوده فوت کرده است. اما نگاههای ادلین و دیگر روستائیانی که در میکدهی روستا رافائل را مینگرند ما را به شک میاندازد که پشت مرگ مری چه رازی نهفته است.
اما مارچلو با این افتتاحیهی پر از جزئیات هنوز قهرمان خود را به ما معرفی نکرده است. قهرمان همان نوزاد شیرخوارهای است که مری برای رافائل به یادگار گذاشته و همین باعث دمیدن روح زندگی در رافائل میشود. رافائل یک نجار، پیشهور و مجسمهساز است و تأکید مارچلو روی زمختی دستهای او مخاطب را از سختکوشی و واندادن این مرد آگاه میکند. البته خالی از لطف نیست که بدانیم «رافائل تیری» که نقش رافائل را در این فیلم بازی میکند خودش یک مجسمهساز و نقاش است و اگر جسارت مارچلو را در بستن قابهای لانگشات از کار این بازیگر با چوب میبینید، به سبب استادکاری بازیگر است.
ژولیت در این فیلم تحت تعلیم پدر از همان کودکی پیانو یاد میگیرد (چون یکی از موتیفهای ابتدایی فیلم هم آکاردئوننوازی رافائل است)، ترانه میخواند، کتاب میخواند، شعر میسراید و در نهایت نت مینویسد و همهی اینها در کنار آموزههای ادلین از این دختر فرشتهای خلق میکنند که همه جز خانواده به او حسادت میکنند. نگاه مارچلو در این فیلم و شخصیتپردازی او از ژولیت کاملاً آرمانگرایانه است. او خشمها و از هم گسستنها را در کاراکترهای ادلین و رافائل میخشکاند و از طریق ژولیت به فراخی دنیای بیکران عشق و محبت میرسد. زمانی که فیلم را مشاهده میکنید به همین سادگی رخدادهایاش را از سر بگذرانید و لذت ببرید از قابهایی که مارچلو از تلفیق سوژهی انسانی و طبیعت بکر میبندد. روایت مارچلو بهقدری ساده است که بسیاری تصور میکنند شاید او قرار است رازی سربهمهر را پشت این سادگی پنهان کند. اما اینگونه نیست. مارچلو ژولیت را از زمان نوزادی تا عنفوان جوانی در برابر ما بزرگ میکند و ما را در معرض حوادث مهم زندگی این کاراکتر قرار میدهد. مارچلو روی درستترین و دقیقترین نقاط زندگی رافائل و ژولیت دست گذاشته است و برعکس بسیاری از درامهای خطی هالیوود و دیگر سینماها، مخاطب در این فیلم همهی آنچه را که میخواهد و باید از زندگی این پدر و دختر درک میکند. بههمین سبب است که مخاطب در پردهی سوم با یکی از چشماناش میگرید و با دیگری گویی برقی از عشق و امید را تماشا میکند. روایت جدید پیترو مارچلو حکایت عشق، رنج، لذت و در نهایت زیبایی محض زندگی هر کدام از ماست که با تمام ناملایمات میتوانیم آن را محکم در آغوش بگیریم. نگاه مارچلو بههیچعنوان از آن دست نگاههای سادهاندیشانه و سانتیمانتال به زندگی و رخدادهای آن نیست؛ او بذر امید را در یک انباری مخروبه و از طریق دستانی پینهبسته میکارد و آن را درون دختری که این پینهها و سادگی و همهی کمبودهای زندگیاش را پذیرفته شکوفا میکند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.