فیلم «نیروی ویژه: اعلان قرمز» از آن دست اکشنهایی است که با توجه به زمان طولانی خود، توانسته وارد یک سیر روایتی شود. زمان ۲ساعتهی فیلم باعث شده تا شخصیتهای اصلی آن بتوانند دچار همان تقابلی شوند که کارگردان اثر در ذهن داشته است. در ابتدای فیلم و با جملات کلیدی کارگردان متوجه میشویم که فیلم در باب دو شخصیت جامعهستیز است. نکتهای که در تعریف این اصطلاح مد نظر کارگردان است، همان عدم احساس گناه در شخص جامعهستیز است که باعث میشود در بروز احساسات خود دچار مشکل شود و دیگران را به فکر وادارد که آیا چنین شخصی صلاحیت پذیرفتن یک مسئولیت احساسی مانند همسر بودن را دارد یا خیر.
فیلم بهطور موازی به دو شخصیت «تام» – از نیروهای ویژهی بریتانیا- و گریس -عضو ارشد یک گروه مزدور با نام قوهای سیاه- است. هر دوی این شخصیتها در طول فیلم نشان میدهند که از خصیصهی روانیای که دستبهگریبان آن هستند آگاهی کامل دارند. اما این آگاهی باعث نشده تا بخواهند سعی در بهبود آن داشته باشند. تام تنها راهحل را ازدواج با یک پزشک میبیند. اما «سوفی» که از این اختلال شخصیتی باخبر است دچار تردید میشود و نمیداند تصمیم به ازدواج با چنین فردی مناسب است یا خیر.
اما فیلم یک درام روانشناسانه در باب این اختلال شخصیتی نیست. این فیلم یک اثر اکشن است و سعی دارد هر چه سریعتر این دو شخصیت را مقابل یکدیگر قرار دهد. پس جامعهستیزی در سطح اثر باقی میماند و جز چند جملهی کوتاه رد و بدل شده بین شخصیتهای فیلم، دیگر خبری از پرداخت به این قضیه نیست. بههمین علت است که بیشتر زمان فیلم صرف درگیریهای مسلحانه میشود و در بیشتر اوقات حتی دیالوگی را هم نمیبینیم. یک ارتش یکنفره در برابر نیروهای آموزشدیدهی تا دندان مسلح قرار میگیرد و مطمئناً مخاطب میتواند حدس بزند که پیروزی نهایی از آن کدام طرف درگیری است. اما کارگردان دچار یک اشتباه در منطق روایی فیلم شده است و آن این است که مخاطب در طول فیلم دچار همذاتپنداری با شخصیت تام نمیشود و همین باعث میشود تا تلاشهای کارگردان برای معطوف کردن ذهن مخاطب به او، در پردهی سوم فیلم خود را نشان دهد؛ زمانی که دیگر کار از کار گذشته است. در نهایت تام تبدیل به یک نمونهی سطح پایین از جیمز باند میشود و قرار است یکتنه دست به آتشبازی بزند. در هر حال این فیلم میتواند علاقهمندان ژانر اکشن را تا حدی سرگرم کند و تماشای آن برای عصر یک روز تعطیل خالی از لطف نیست.