«اِولین» به همراه «ایموس»، پسر خواهرش، برای نگهداری از زنی مسن که در ابتدای راه بیماری زوال عقل است به خانهی او در جایی میان مزارع دوردست تگزاس رفته است. پسر این زن مسن نیز اگرچه در همان زمین و کنار خانهی مادر زندگی میکند، اما هرگز وارد خانه نمیشود. او به تازگی از جنگ برگشته و بهنوعی شاید دچار بیماری پیتیاسدی باشد. اولین سعی میکند از «دنا» بهخوبی مراقبت کند، اما شبها صداهای زیادی از اتاق دنا شنیده میشود و روزها با قطعی ناگهانی برق یا تلفن همهچیز بهگونهای مرموز است.
«سانزارو» به سه میمون معروف ژاپنی گفته میشود که هر یک مظهر اصل ضربالمثل آن هستند:«بدی نبین، بدی نشنو، بدی نکن». در سنت بودایی در واقع این ضربالمثل در مورد عدم تمرکز بر اصول شیطانی است و از آن برای فقدان مسئولیت اخلاقی از سوی افرادی بیان میشود که از اعتراف به ناشایست امتناع میکنند، به سمت دیگری نگاه میکنند یا تظاهر به نادانی میکنند. اینکه نام شخصیت ماورائی این فیلم سانزارو است، دقیقاً به همین اصول برمیگردد.
فیلم «سانزارو» با آرامش راهاش را آغاز میکند. شخصیتهایاش آهسته خود را بروز میدهند. هر یک رازی دارند که باید در مسیر داستان آشکار شود. سرنخهایی که داستان از همان ابتدا آنها را وارد زندگی عادی این افراد میکند هم مسیر را برای درک این رازها آسانتر میکند. اِولین که بعد از مکالمهی تلفنی با خواهرش نشان میدهد رازی دارد که دلاش نمیخواهد پسر خواهرش از آن مطلع شود و دنا که ناگاه به جایی خیره میشود و رفتارهایی عجیب از خود بروز میدهد، حتی در خواب راه میرود که اولین را هم گاهی میترساند. «کِلِم»، پسر دنا، نیز با تلاشاش برای بیرون ماندن از خانهی پدری و رفتارهای گوشهگیرانهاش نشان از دردی دارد که کسی را برای اشتراک آن نمییابد. ایموس، پسر نوجوان، نیز با دویدنهای بسیار تلاش میکند چیزی را در خود هضم کند. این زمین و این خانه انگار مدفن رازهایی است که هیچکس دلاش نمیخواهد دیگری بفهمد. اما آیا میشود برای همیشه رازهای شوم را نگه داشت؟ آقای سانزارو که مرز میان واقعیت و خیال این داستان واقعی است خود چه رازی دارد؟ این فیلم در مسیر داستان واقعیاش تا لب مرز دنیایی ماورائی هم میرود، گاهی برای چند دقیقه وارد آن هم میشود، اما هرگز روایتاش را به طور کلی وارد این مسیر نمیکند، زیرا قرار نیست این فیلم داستانی خیالی و ترسناک یا حتی تکراری از روحهای خبیث سرگردان باشد، بلکه این فیلم داستان روحهای انسانهایی واقعی است که تلاش میکنند آن وجه تاریک و دروغهای خود را پنهان نگه دارند.
فیلم «سانزارو» از گذشتن از گذشته حرف میزند. از اینکه برای جبران اشتباهات گذشته و یافتن مسیری صحیح در ابتدا باید آنها را رها کرد و سپس برای ساختن حال و آیندهای بهتر تلاش کرد. این کار البته که برای همگان ممکن نیست، اما اِولین میداند و میخواهد برای داشتن یک زندگی بهتر تلاش کند. او با توجه به رفتارش در مسیر داستان این قابلیت را هم دارد و روایت فیلم درک این شخصیت را آسان کرده است.