پوستر فیلم ساندرا شغل پیدا می‌کند

او پاسخی برای نمی‌دانم‌های‌اش ندشت

ساندرا شغل پیدا می‌کند
Sandra Gets a Job
محصول ۲۰۲۱ – استونی
امتیاز ۳
نویسنده مصطفی ملکی

یک روز در نهایت باید به بسیاری از پرسش‌هایی که پاسخ آن‌ها نمی‌دانم بوده است پاسخی روشن دهیم. در طول روز بارها از خود می‌پرسیم که من که هستم و آنچه در این جهان جست‌و‌جو می‌کنم چیست. بسیاری از ما در اکثر مواقع با نمی‌دانمی ساده از کنار این پرسش‌ها عبور می‌کنیم. اما روزی فرا می‌رسد که در پوچی کامل وجودی مجبور به پاسخی روشن به این پرسش‌ها خواهیم شد.
«ساندار» دانش‌آموخته‌ی دکترای فیزیک است که در یک آزمایشگاه کار می‌کند. او مادری مجرد است و دختر کوچک‌اش را هر روز نزد پدر و مادر می‌گذارد. روایت آقای «کوپو کروسیاک» در اولین تجربه‌ی بلند داستانی خود با روتین زندگی ساندرا آغاز می‌شود تا مخاطب درکی درست از زندگی ماشینی او داشته باشد. مخاطب در پرده‌ی اول فیلم و بخش عمده‌ای از پرده‌ی دوم از رفتار ساندرا و نحوه‌ی تعامل او با اطرافیان متعجب و گاهی معذب است. این برانگیختگی در واکنش مخاطب به اعمال ساندرا درست همان چیزی است که کارگردان طلب می‌کند. ساندرا یک ربات است که در طول زندگی خود و با فشار خانواده تبدیل به یک نخبه‌ی علمی شده است. ماجرا از زمانی آغاز می‌شود که گروه تحقیقاتی عذر ساندرا را می‌خواهد و او مجبور به ثبت‌نام در یک مؤسسه‌ی کاریابی می‌شود. حال دیگر مخاطب در یک انتظار فرسایشی منتظر شکسته‌شدن این قالب خشک در اطراف ساندراست و آن هنگام که پاهای ساندرا از شدت مستی در حال لق‌لق‌زدن است، مخاطب گویی نفس راحتی می‌کشد. اما باز هم هدف کارگردان دگرگونی هالیوودی در کاراکتر خود نیست. او آن‌قدر در ساندرا غرق شده است که حتی دگرگونی او را نیز همچون مستی‌اش قابل درک نشان می‌دهد.
این فیلم نه قرار است جنگ کاراکتر با دنیای اطراف را به‌تصویر بکشد و نه قصد دارد یک فرد شکست‌خورده را به زندگی بازگرداند. ساندرا در این فیلم نه شکست‌خورده است و نه ناامید. او فقط به زمانی نیاز دارد تا پرسش‌های هستی‌مند زندگی را در واکنشی تجربی پاسخ دهد. شاید نمی‌دانم او در پرده‌ی سوم خود پاسخی درست باشد، چرا که او این‌بار خودش بلند‌بلند پرسش را تکرار می‌کند. شاید بسیاری از ما همچون ساندرا آن‌قدر در آموزه‌های دیکته‌شده غرق شده‌ایم که همچون ربات عادت داریم از نقطه‌ی الف رهسپار نقطه‌ی ب شویم و برعکس. زمانی که این نظم برحسب اتفاق به‌هم می‌ریزد، گویی زندگی ما نیز دچار دگرگونی می‌شود و آن حس پوچی کم‌کم از درون ما را در بر می‌گیرد. کارگردان ساندرا را در موقعیت‌های مختلف می‌آزماید تا او را بشکند؛ از اقدام به تعرض مدیر شرکت تا مصاحبه‌ی او در یک دندانپزشکی و آزمون‌های استخدامی. ساندرا در هر یک از این موقعیت‌ها حتی نمی‌داند چه چیزی در او باعث تعجب فرد مصاحبه‌گر می‌شود. حتی به پدر هم در باب این نقص رفتاری می‌گوید، اما پدر خود ساندرا را پرورش داده است. بازی کارگردان با سلسله‌ی فکری درون خانواده‌ی ساندرا نیز بسیار قابل اهمیت است؛ از مادری که خانه‌دار است اما از آزمایش‌های بی‌ثمر پدر در آزمایشگاه دفاع می‌کند و ساندرا را همچون یک دانشمند علمی ارج می‌نهد تا پدری که پس از خودکشی یک از همکاران‌اش دچار پوچی مطلق می‌شود و دختربچه‌ای که جز شطرنج تک‌نفره سرگرمی دیگری ندارد. این سرک کشیدن به زندگی خانواده‌ای تک‌بعدی باعث می‌شود مخاطب تا جایی از فیلم احساس بیگانگی با آن داشته باشد. اما کل فیلم همین است و قرار است ۹۰ دقیقه در دنیای یکنواخت زنی سیر کنیم که هیچ درکی از مفاهیم رایج در زندگی روزمره ندارد. فیلم اول کارگردان استونیایی برشی کوتاه از زندگی در قالب ابزوردیسم درونی است.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟