پوستر فیلم سن نارسیس

اقتباسی زیبا از افسانه‌ای به‌یادماندنی

سن نارسیس
Saint-Narcisse
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۳
نویسنده سارا

«دومنیک» از کودکی با مادربزرگ خود بزرگ شده است. بعد از مرگ مادربزرگ و دیدن نامه‌هایی از مادر خود -بئاتریس- متوجه می‌شود که مادربزرگ در تمام این سال‌ها درباره مرگ مادرش به او دروغ گفته است. درنتیجه او برای یافتن مادر خود به سمت سن نارسیس حرکت می‌کند و البته خیلی زود هم مادر را پیدا می‌کند اما اتفاقات تازه بعد از یافتن مادرش است که شروع به رخ دادن می‌کند.
سینما هنر تصویر است و جادو. تنها هنری که می‌تواند داستان‌ها را به خود جذب کند و به گونه‌ای دیگر در تصاویر نشان دهد. سینما می‌تواند دنیایی خلق کند که در عین عجیب‌وغریب بودن، ساده و احمقانه بودن یا حتی بی‌معنی و در منطق ما نگنجیدن زیبا و باشکوه جلوه کنند. گاهی سینما چنان از داستان‌های افسانه‌ای دور از ذهن اعجازی رویایی می‌سازد که انکار تصاویرش غیرممکن است. کاری که لابروس در فیلم «سن نارسیس» کرده دقیقاً همین است. او یک سوژه‌ی اسطوره‌ای و عجیب اما پرمعنا را از افسانه‌ها گرفته و به صورت داستانی غیرقابل درک و کلاسیک در برابر ما قرار داده تا ما از هر آنچه که در برابرمان می‌بینیم و می‌فهمیم برای خود برداشت کنیم. «بروس لابروس» دست به روایت داستانی اعجازگونه و عجیب زده است که اگرچه در منطق ما نمی‌گنجد اما در منطق خودِ روایت داستان می‌گنجد و ما را مجبور می‌کند برای درک آن به فیلم وفادار بوده و تا انتها آن را دنبال کنیم. داستانی که اگر به جزء جزء آن نگاه کنی معنایی در آن نمی‌یابی بلکه باید جزئیات آن را ببینی تا درنهایت با یک دید کلی به آنچه معنا و مفهوم داستان است پی ببری. مانند تکه‌های پازلی که به تنهایی هیچ‌کدام معنا ندارند بلکه زمانی که ساخته شدند و در کنار هم قرار گرفتند می‌توانند آن تصویر روشن و واضح اصلی را نشان دهند.
افسانه قدیمی یونانی‌ای که لابروس داستان خود را از آن اقتباس کرده روایت پسری جوان و خودشیفته است که آنقدر به اطرافیان‌اش بی‌توجهی می‌کند که درنهایت به نفرین خدایان گرفتار شده و با دیدن عکس خود در آب عاشق خودش می‌شود و آنقدر نمی‌تواند به خودش دست پیدا کند که در نهایت از تنهایی و غم می‌میرد. دومنیک نیز در ابتدا با عکس‌هایی که از خود می‌گیرد به خوبی این خودشیفتگی را به تصویر می‌کشد. در ادامه نیز با عاشق فردی شبیه خودش شدن این خودشیفتگی به اوج می‌رسد. درواقع لابروس به زیبایی در این فیلم به تمسخر زمانه‌ی موجود و افرادی که هر روز خودشیفته‌تر و خودخواه‌تر به خود می‌شوند می‌پردازد و سعی می‌کند به گونه‌ای دیگر دنیای این افراد را به تصویر درآورد. از سوی دیگر اما این فیلم با نشان دادن کلیسای کاتولیک و سخت‌گیری‌های آن در کنار پسران جوان و پدری که در آن وجود دارد توانسته است از رازهای ترسناک و زشت میان این دیوارها هم سخن بگوید.
لابروس که خود کارگردانی عجیب و غریب است و افکار خاص او درباره‌ی آزادی روابط جنسی حتی او را به ساخت فیلم‌هایی در حوزه‌های دیگر کشیده بالاخره بعد از سال‌ها تصمیم می‌گیرد فیلمی بسازد که از دیدی دیگر و از نگاهی دیگر باشد. اگرچه با دقت بیشتر می‌توان این فیلم جدید او را نشأت گرفته از همان افکار قدیمی‌اش دانست اما این بار چنان این افکار را توسعه داده و به آنها معنا داده که توانسته از آنها فیلمی بسازد که در عین عجیب بودن جذاب و دیدنی هم باشد و معنا و مفهومی در پی آن وجود داشته باشد.
در این میان بهره بردن از موسیقی‌ها و استفاده از لباس‌ها و ماشین‌ها و حتی ابزار و وسایل دهه ۱۹۷۰ باعث شده این فیلم در میزانسن نیز با روایت اصلی هم‌سو شود و یک فیلم کالت خاص را به تصویر درآورد که هر بیننده‎ای می‌تواند در آن چیزی را ببیند که درواقع در خود می‌بیند.‎