پوستر فیلم مادِ قدیسه

انزوا = جنون

مادِ قدیسه
Saint Maud
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۳
نویسنده مصطفی ملکی

زمانی که تن به تنهایی و انزوای اجباری می‌دهیم، لاجرم دنیایی خیالی در کنار دنیای واقعی شکل می‌گیرد و ما را به درون خود می‌کشد. گاه صدایی از درون ما را تشویق می‌کند و گاه که در معرض دنیای پر هیاهوی بیرون قرار می‌گیریم به واقعیت عریان زندگی پی می‌بریم و نتیجه‌اش جز جنون نیست. «ماد» پرستاری خصوصی است که خود را اسیر انزوایی اجباری کرده است. او برای کم کردن این درد واسطه‌ای چون مذهب را برگزیده است. او به‌مانند تمام آدمیان جز یک انسان نیست و نیاز به تعامل با دیگران دارد. اما هر بار دست خود را به صلیبی که روی گردن‌اش قرار دارد می‌کشد و به خود می‌قبولاند که او متفاوت از بقیه است.
«رز گلس» در اولین تجربه‌ی فیلم‌سازی بلند خود، ماد را در مواجهه با یک مریض رو به مرگ با نام «آماندا» قرار داده است. تمام عذابی که ماد از دیگران و روابط عادی‌اشان می‌کشد را در این تقابل می‌توانیم شاهد باشیم. ماد در ابتدای فیلم آنقدر وسواس‌گونه به امور شخصی و مریض می‌پردازد که مخاطب را دچار این باور می‌کند که واقعاً او یک قدیسه است. اما ماد جز یک انسان عادی و تنها نیست. آماندا در جایی از فیلم او را چنین خطاب می‌کند:«تو تنهاترین دختری هستی که تا‌به‌حال دیدم.» ماد فقط تنهاست. او حتی در جایی از فیلم خود را رها می‌کند و در یک بار هویت واقعی این موجود تنها را به‌تصویر می‌کشد. هر چه او بیشتر دستان‌اش را بسوزاند و هر چه بیشتر خود را در انزاویی اجباری قرار دهد، عطش او برای نیازهای اولیه بیشتر می‌شود. کارگردان با زیرکی این دو دنیا را به‌طور موازی با هم به‌تصویر کشیده است. فیلم تبدیل شده به دو دنیایی که ماد را در بر گرفته‌اند. اینکه بگوییم با یک فیلم مذهبی سروکار داریم، شاید در مورد این فیلم بی‌انصافی کرده‌ایم. این فیلم فقط‌و‌فقط در باب جنونی است که یک انسان تنها را در بر می‌گیرد. این انسان گاه خود را فراتر از دیگران می‌پندارد، مانند لحظه‌ای که ماد در حال گفتن از شخصیت آماندا است:«… قبل از اینکه به اینجا بیام، در مورد این زن تحقیق کردم: رقصنده، رهبر گروه رقص، یک سلبریتی کوچک…» ماد خود را در دنیایی خیالی و خودساخته غرق کرده است و همین باعث شده تا این دنیا به درون واقعیت زندگی‌اش نفوذ کند. او خود را شاید قدیسه یا پیام‌آوری جدید می‌پندارد. نه کسی او را می‌فهمد و نه او کسی را درک می‌کند. او حتی به تعاملات انسان‌ها با یکدیگر نیز حسادت می‌ورزد. به‌همین سبب است که بعد از تماشای هیاهوی دنیای بیرون، خود را به درون آپارتمان‌ کوچک‌اش می‌برد و دوباره خدای این دنیای خیالی را مقابل خود قرار می‌دهد تا با هم مکالمه کنند.
فیلم «ماد قدیسه» روایتی ۹۰ دقیقه‌ای از جنون یک انسان تنهاست. بازی قابل قبول «مورفید کلارک» در رساندن این مفهوم کمک شایانی کرده است. نماهایی که کارگردان برای به‌تصویر کشیدن جنگ ماد واقعی و مجنون انتخاب کرده است، ما را بیشتر به درون فضای فیلم می‌برند. دوربین گاه ثابت گاه به‌صورت تراولینگ نیز باعث می‌شود تا مخاطب بدون پرش چشمی به این تقابل بنگرد. اما زیباتر از هر چیزی استفاده از موسیقی پراگرسیو است که صحنه‌ها را بارور می‌کند و شاید یکی از اهداف کارگردان در استفاده از این نوع موسیقی این بوده است که مخاطب ذهن خود را برای ژانر دلهره آماده نکند. ماد قدیسه بیانگر این است که هر کدام از ما در برهه‌ای از زندگی و به‌سبب فشار تنهایی نامفهومی که ما را در بر گرفته است، خود را همچون قدیسی بزرگ در برابر دنیای بیرون قرار می‌دهیم.