پوستر فیلم دانایی در زمان – عشق اول برای همیشه

عشق‌های نامیرا

دانایی در زمان – عشق اول برای همیشه
Sage of Time - Forever First Love
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۱
نویسنده سارا

«پل» عکاس یک مجله است و به کشورهای زیادی مسافرت می‌کند و برای آن مجله عکس می‌گیرد. او سال‌ها پیش در یک مسافرت، زمانی که نوجوانی بیش نبوده است، با «آنا» ملاقات کرده است. آنها دو هفته‌ی رؤیایی را با هم گذرانده‌اند و آنا همان‌جا اولین عشق پل می‌شود. در سکانس ابتدایی فیلم، پل در کشور فلیپین است و در حال عکاسی. او اتفاقی دختری غیرفلیپینی را در لنز دوربین خود می‌بیند و بلافاصله آنا را می‌شناسد. شاید بیننده با خود بگوید امکان شناختن یک فرد، آن هم بعد از ۱۶ یا ۱۷ سال کاری غیرممکن است. اما شاید اگر عشق اول‌تان را در آن قاب ببینید، غیرممکن نباشد. یا اینکه همان‌قدر این شناختن غیر ممکن است که دیدن یک عشق بعد از آن همه سال در اینچنین کشوری. پل، آنا را دیده و به سمت‌اش می‌رود. آنها یک روز را با هم می‌گذرانند. فیلم قرار است این یک روز را توصیف کند.
روایت داستان ساده است و بدون اتفاق خاصی، قرار است دو انسان دیالوگ کنند و این دیالوگ‌گویی باعث شود هم آنها یکدیگر را بهتر بشناسد و هم بیننده با آنها ارتباط برقرار کند. پس باید در همین ابتدا گفت ما با فیلمی آهسته روبه‌رو هستیم و اگر بیننده‌‌ی چنین فیلم‌هایی نیستید، احتمالاً از دیدن آن خسته خواهید شد. فیلم آلمانی «۳۰۳» شاید مثال خوبی برای مقایسه‌ با این فیلم باشد. اگرچه شخصیت جان در فیلم ۳۰۳ اولین بار است که جولی را می‌بیند، اما باز هم می‌توان شباهت‌هایی را در این دو فیلم دید. پل و آنا نیز عملاً شناختی پیش از این از هم نداشته‌اند؛ آن‌ها نوجوانان پرشوری بودند که در حال کشف دنیاهای خودشان، ناگهان به یکدیگر رسیده‌اند. اما حالا انسان‌های بالغ هستند که دنیاهای‌شان را شاید تا حدودی یافته‌اند. مکالمات در فیلم ۳۰۳ بین جان و جولی عمیق‌تر، وسیع‌تر و حتی از بعدی دیگر انسانی‌تر است. جولی دیدگاه بشردوستانه و خاصی نسبت به جهان دارد و جان نیز دیدگاه‌های جالبی برای شنیدن دارد. آنها حتی حرف‌هایی که دامنه‌ی سیاسی هم دارند در میان دیالوگ‌های خود می‌زنند. اما پل و آنا مکالمات‌شان از حد زندگی خودشان جلوتر نمی‌رود؛ اگرچه به تفاوت دیدگاهای‌شان در رسم و رسومات زندگی و حتی دین اشاره می‌کنند، اما هرگز از این فراتر نمی‌روند. عشق آنها شاید بیشتر شهوت است تا عشق. بیشتر از تنهایی می‌آید تا از شناخت. چیزی که خود آنا نیز به آن اشاره می‌کند. اما جولی و جان دیدگاه‌های بزرگی دارند و در حال کشف همه چیز هستند. نماهای دیده‌شده در فیلم ۳۰۳ نیز نماهایی وسیع از جاهای مختلف است. چرا که آنها سفر جاده‌ای انجام می‌دهند. اما پل و آنا به چند مکان فیلیپین رفته و درباره‌ی خودشان حرف می‌زنند. صمیمیت موجود در دو شخصیت آنا و پل قابل پذیرش است و گاه لحظه‌های خاصی را ایجاد می‌کند؛ لحظاتی که بیننده عمق ارتباط آنها را می‌تواند درک کند و از هم‌کلامی و دیالوگ‌های آنها لذت هم ببرد. کلوزآپ‌های گرفته شده از این دو شخصیت نیز به درک احساسات آن دو کمک می‌کند. شاید یکی دیگر از دلایل ارتباط بیننده با فیلم صداقت در کلام و بازی خوب بازیگران باشد که حس واقعی بودن را به بیننده القا می‌کند.
«لوک مایز» کارگردان این اثر اولین اثر بلند خود را، بعد از حدود نزدیک به بیست سال ساختِ فیلم کوتاه، ارائه داده است و احتمالاً خودش هم به خاص نبودن فیلم واقف بوده است. شاید این فیلم را بتوان جزو آن دسته از فیلم‌هایی دانست که اگرچه بیننده می‌داند دلیل خاصی برای دوست داشتن فیلم وجود ندارد، اما باز هم فیلم را دوست دارد.