زمانی که برای یک فیلم از صفت عاشقانه استفاده میکنیم، بسیاری از مخاطبان ناخودآگاه روایتهایی را در ذهن میآورند که سعی دارند دو کاراکتر را با دنیاهای متفاوت بهسوی یکدیگر هدایت کنند. شاید این تعریف بیشتر در آثار سینمای جریان اصلی رواج داشته باشد. برای برخی دیگر از آثار درونمایهی عاشقانه در کنار پیرنگ اصلی رنگ میگیرد. اما بسیار کم هستند آثاری که از میانهی یک رابطه آغاز میشوند و در اوج تنش ادامه مییابند و با سکوتی آرامبخش به پایان میرسند. «آندریوس بلازویچس»، کارگردان لیتوانیایی، در دومین اثر بلند خود قرار است یک روز از زندگی دختری ۳۱ ساله با نام ماریا را بهتصویر بکشد.
افتتاحیهی فیلم تر و خشک شدن مردی فلج را توسط یک زن بهتصویر میکشد. مدیومشاتهایی که کارگردان برای این نماها در نظر گرفته مخاطب را بهسوی درامهایی میبرد که سیری از ناامیدی و یأس و در نهایت امید را طی میکنند. اما برش ابتدایی فیلم ما را به «ماریا» که در تخت خود به خوابی عمیق رفته میرساند. ضربآهنگ بالای فیلم درست پس از پریدن ماریا از خواب آغاز میشود. همه چیز از اینجا آغاز خواهد شد. مخاطب همانقدر دچار آشفتگی است که ماریا. کارگردان هم سعی ندارد هر دو طرف ماجرا را از این حال بیرون بیاورد. آن آغاز پر از سکوت و این ادامهی پر از تنش با دویدنهای ماریا در پیادهرو برای یافتن ردی از «ویتس» مخاطب را بیشتر و بیشتر دچار سردرگمی میکند. ما فقط نام ویتس و نگرانی ماریا را از نبودن او میدانیم. ویتس از ماریا فرار میکند. علت چیست؟ ماریا چنین عنوان میکند که او بیماری روانی دارد. ویتس دو قطبی است و باید اکنون در بیمارستان باشد. اما قرار نیست روایت در مسیر رفتن بهسوی یک ملودرام پیش برود.
این فیلم یک اثر کاملاً شهری است. ماریا از اتوبوس درونشهری استفاده میکند، در پیادهرو مردم را نظاره میکند، و حتی تبلیغات درون اتوبوس را نیز با دقت میخواند. شهر و مردم آن در این فیلم حضور پررنگی دارند. بگذارید یک تقابل بین این فیلم و اثری که چند روز پیش با هم مرور کردیم انجام دهیم؛ فیلم جدید «بتمن». چند تن از هواخواهان آثار کمیکبوکی عنوان کرده بودند که ما با حلول دوبارهی گاتهام و شخصیت یافتن آن در این بتمن روبهرو بودیم. اگر چندان علاقهای به دنبال کردن این دست آثار ندارید، باید بگویم که گاتهام همان شهر بحرانزدهای است که بتمن در خیال برقراری عدالت در آن است. مشکل اصلی این دسته از آثار همین فقدان شخصیت سینمایی است. زمانی که شهر را در فیلم «دونده» حس میکنیم به کاغذی بودن آثار کمیکبوکی هالیوود بیشتر و بیشتر پی میبریم. در کمال تعجب شاهد این مسئله هستیم که برخی این آثار را با جدیت دنبال میکنند؛ تا جایی که منتقدان به بیهویتی این آثار را متهم به عدم آگاهی در باب فلسفهی وجودی این موجودات مضحک میکنند. از فیلم «دونده» جدا نشویم. مخاطب در طول این اثر پر از تنش از زاویهدید ماریا با شهر ارتباط برقرار میکند. مخاطب در این اثر شهر را در آغوش میکشد. کارگردان نیز با سخاوت این اجازه را به او میدهد. این فیلم زمانی حدود ۸۷ دقیقه دارد. کارگردان از تکتک قابها استفاده کرده تا این روز تمامناشدنی ماریا را با تمام وجود درک کنیم.
یک سر این داستان جنون «ویتس» قرار دارد و در سوی دیگر جنون ماریا برای یافتن ردی از او. زخمی که در گوشهی سمت راست لب ماریا قرار دارد و دست راستی که در حال بیحس شدن است کمکم توجه مخاطب را به خود جلب میکنند. ماریا سرشار از آشفتگی است. او میداند که ویتس مریض است، او میداند که ویتس نیاز به کمک دارد و در نهایت او میداند که دختران در آغوش ویتس واقعی نیستند. در نیمهی ابتدایی فیلم یکی از دوستان ویتس چنین میگوید که او در حال سخنرانی در باب «روابط زائیدهی سرمایهداری هستند» بود. ممکن است در اینجا ذهن ما به سوی یک اثر با درونمایههای چپ نو برود. اما چنین نیست. قهرمان این کارزار ماریاست. اوست که بیتوجه به تمام این سخنان فقط در حال یافتن ردی از ویتس است. پدر، مادر، دوستان و همهی آنهایی که این زوج جوان را میشناسند از نگرانی ماریا آگاه هستند و سعی دارند به هر نحوی به او کمک کنند. حتی واکنشهای پدر و مادر مؤید این مطلب است که همه این رابطه را پذیرفتهاند. کارگردان تنها کاری که میکند خودداری از تزریق نگاه سوبژکتیو به روایت است. او ماریا را در طول این ۸۰ دقیقه تنها میگذارد. بههمین سبب است که در یکسوم پایانی فیلم از نفس افتادن ماریا را بیشتر از خود او حس میکنیم.
یکی از مهمترین نکات در قوام یافتن این روایت توجه ریزبینانهی کارگردان به تمام چیزهایی است که نشان میدهد. بهطور مثال ماریا دو بار با دقت تبلیغات درون اتوبوس را میخواند؛ یک تبلیغ در مورد فراخوان جذب نیرو در ارتش است و دیگری خبری در باب قویترین مردان دنیاست و در تصویر مردی را میبینیم که ماشینی را بلند کرده است. کارگردان همان تبلیغ را در خیابانهای شهر با رفتوآمد نیروهای ارتش نشان میدهد. اینجا لیتوانی است. زمانی که ماریا از پدر در این باب میپرسد، پدر نیز با آرامش چنین میگوید:«نمیدونم. شاید قراره جنگ بشه». تصویری که از یک آگهی فراخوان در اتوبوس آغاز شد، به درون خیابانهای شهر و در دیالوگهای کاراکترها نفوذ میکند. اما تصویر دوم را کارگردان نگاه میدارد تا سکانس ماقبل آخر: ماریا با تمام توان سعی در بلند کردن ماشینی دارد که روی پاهای ویتس رفته است. زمانی که از یک روایت ساختارمند میگوییم توجه به همین نکات ریز است. گاهی یک روایت نه نیازی به نمادشناسی و نه فرامتن دارد. خودش بهصورت ماهوی مخاطب را به درون زندگی کاراکترها میبرد. بلازویچس همهچیز را درن قابهای فیلم خود محصور کرده است. او حتی بهاندازهی یک ثانیه هم اجازه نمیدهد مخاطب به آنسوی این قابها برود. چون همهچیز همینجاست. همهی رخدادهای درون همین قاب در حال اتفاق افتادن هستند.
این فیلم همهاش سرگردانی ماریاست. او نه میداند به انتها رسیده است و نه میداند که باید از نو آغاز کند. این روایت کاملاً نابههنگام وارد زندگی او میشود. این ورود نابههنگام آنقدر بهموقع است که مخاطب نیز تا پایان فیلم همان حال ماریا را دارد؛ آشفته و سرگردان. تناقضهایی که کارگردان در رفتار ماریا نشان میدهد نیز قابل تأمل است. در ابتدای فیلم او در اتوبوس مردی را میبیند که سعی دارد بدن خود را نزدیک دختری جوان کند. همهی اتوبوس، از جمله خود ماریا، در حال نظاره کردن این صحنه هستند؛ بدون آنکه بخواهند واکنشی نشان دهند. اما نقطهی مقابل این صحنه در میخانهای است که ماریا آبجو را روی سینهی مردی میپاشد که در حال آزار دختری دیگر است. در طول هشتاد دقیقه بسیاری از این رفتوبرگشتها و پارادوکسها را شاهد هستیم. اینجا اخلاق فردی در برابر نظم ناهنجار جامعهی بیرونی قرار دارد. او دو بار در اوج ناامیدی خود را در اختیار دو مرد قرار میدهد، اما بهآنی به سویی دیگر میدود. ماریا و دیگریاش دائم در حال کشمکش هستند. ما صدای دیگری درون او را نمیشنویم، اما واکنشهای ماریا را نسبت به راهحلهای او میبینیم. ماریا همان فرد وجودگرایی است که دچار آزادی فردی همراه با یأس است. ماریا بهراحتی دوستی را که قرار است ۹ ماه کودکاش را رها کند تا به ارتش بپیوندد سرزنش میکند. شاید مخاطب در این لحظه اصلاً انتظار برآشفته شدن ماریا را نداشته باشد، اما او واکنش نشان میدهد و بسیار هم تند این کار را میکند. این فیلم مسیر ماریا تا رسیدن به آرامش است؛ آرامشی که در حضور دیگران باید آن را حس کند و نه درون حصارهای تنهایی.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.