پوستر فیلم بدو، پنهان شو، مبارزه کن

حرام شدن فیلمی با پتانسیل بالا

بدو، پنهان شو، مبارزه کن
Run Hide Fight
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۱
نویسنده سارا

در سکانس ابتدایی فیلم «زوئی» به همراه پدرش به شکار رفته است. پدر که شکار کردن را به او آموزش داده، حالا از او می‌خواهد به گوزنی که در مقابل‌شان است، شلیک کند. زوئی شلیک می‌کند، اما گوزن درجا نمی‌میرد و می‌توان صدای فریادش را شنید که از درد می‌نالد. پدر از زوئی می‌خواهد که برای راحتی گوزن او را خلاص کند، اما او ناگاه با سنگ بزرگی به سرعت و با خشم به سر گوزن می‌کوبد.
فیلم «بدو، پنهان شو، مبارزه کن» با داستانی هیجان‌انگیز و بالقوه آغاز می‌شود. زوئی که از مرگ مادر خشمگین است، نمی‌داند باید با این خشم چه کند. او دوستان خود را هم با همین خشم از دست داده و تنها یک دوست، لوئیس، را برای خود باقی گذاشته است. در ادامه و در همان سکانس‌های ابتدایی زمانی که زوئی در دستشویی مدرسه درحال تمیز کردن لباس خود است، ناگاه چند نفر از دانش‌آموزان مدرسه با ماشینی دیوار شیشه‌ای غذاخوری را شکسته و وارد سالن غذاخوری مدرسه می‌شوند. آنها تفنگ‌هایی را در دست دارند و در همان ابتدا برای ایجاد وحشت چند تن از دانش‌آموزان را می‌کشند و مابقی را به گروگان می‌گیرند. ادامه داستان را هم می‌توان به راحتی حدس زد؛ زوئی که درحین رخداد این اتفاقات در دستشویی‌ست، خود را به گونه‌ای از آنجا خلاص می‌کند و تبدیل به قهرمان داستان می‌شود و می‌تواند در برابر این گروه دانش‌آموز خشمگین بایستد.
فیلم «بدو، پنهان شو، مبارزه کن» فیلمی جذاب است که این جذابیت را تا نیمه‌های خود نیز دارد، چراکه به نظر می‌رسد این گروه دانش‌آموز برای تمام کارهای خود نقشه کشیده و با هدف قبلی دست به این عمل زده‌اند، اما هدف آنها چیست؟ چرا آنها دست به این کار می‌زنند و چگونه به این راحتی می‌توانند آدم بکشند، بدون اینکه حتی لحظه‌ای درنگ کنند؟ بزرگ‌ترین مشکل داستان پاسخ ندادن به همین پرسش‌هاست. درواقع دلیل انجام این‌چنین عمل بزرگی توسط این افراد در داستان بیان نمی‌شود و تنها در یک سکانس که آن هم یک سکانس کاملاً بزرگنمایی شده و غیرقابل‌پذیرش است، در مکالمه‌ای که بین زوئی و تنها یکی از این افراد رخ می‌دهد به دلیلی احمقانه اشاره می‌شود که البته نمی‌تواند دلیل تمام افراد این گروه هم باشد. در سکانس‌های دیگری هم اشاراتی سطحی به دلیل رخداد این اتفاق می‌شود، اما آنها نیز معقول نمی‌باشند و تنها سخنرانی‌های بزرگنمایی شده و حتی ساده‌لوحانه‌ای هستند که قرار است بیننده را مجاب به پذیرش اصل روایت کنند.
جزئیات ریز دیگری نیز در داستان وجود دارد که این فیلم را دچار مشکل کرده است. آن دختر درون دستشویی که درحال انجام کار مشکوکی است و زوئی او را می‌بیند، دقیقاً آنجا چه می‌کند؟ یا آن مکانِ لیزی که در ورودی مدرسه قرار گرفته و زوئی می‌تواند با کمک آن یکی از افراد گروه را بگیرد، برای چه دلیلی ایجاد شده است؟ چرا زوئی برای خبردار کردن دیگر دانش‌آموزان این همه وقت تلف کرد یا چرا پلیس‌ها این همه بیرون مدرسه وقت تلف کردند و کاری انجام ندادند؟ تمام این سؤالات اگرچه به نظر جزئیات ریزی‌ هستند که شاید اهمیت نداشته باشند، اما باعث ایجاد ابهامات در درون داستان شده و فیلم را بی‌معنی کرده‌اند. درواقع نیمه‌ی دوم فیلم با تمام اتفاقات خود آنقدر ساده‌لوحانه و بی‌منطق است که نمی‌توان هیچ کدام از آنها را پذیرفت و تنها داستان یک نمایش احمقانه برای قهرمان شدن زوئی شده است. سکانس پایانی نیز نهایت تمام این اتفاقات است و فیلم را از قبل بدتر نیز می‌کند. به ایرادات شخصیت‌های دیگر و چگونگی ورود و خروج آن‌ها در داستان-مانند شخصیت مادر زوئی- و نیز تمام آن نقشه‌هایی که در ظاهر هوشمندانه بودند، هم تنها می‌توان اشاره‌ای کوتاه کرد و متأسف شد که چگونه یک فیلم با پتانسیل بالا حرام می‌شود و البته بازیگرِ باپتانسیل بالای فیلم نیز در این میانه قربانی این داستان می‌شود.