پوستر فیلم راکر

انفصال اجزای فیلم برای فیلم نشدن

راکر
Rucker
محصول ۲۰۲۲
امتیاز ۰
نویسنده مصطفی ملکی

«امی هسکیث» کارگردان جوان و مستقلی است که بیشتر او را با فیلم مستقل و دلهره‌آور «اولالا» محصول ۲۰۱۵ می‌شناسیم. نگاه مستقل او در این فیلم و تلفیق فضای گوتیک و خون‌آشامی با درون‌مایه‌ی خانواده امید این را می‌داد که با یک کارگردان جوان در سینمای آوانگارد طرف هستیم. اما همه‌ی این امیدها با فیلم جدید او کمی فروکش کرد.
«راکر» راننده‌ی تریلی است و همراه با زن جوانی که دوربین‌به‌دست کنار او نشسته در جاده‌ها پیش می‌رود. کارگردان از همین ابتدا با خود، فیلم و مفهوم کلیشه و ژانر سینمایی گویی سر لج دارد. او نه می‌خواهد اثرش را یک مستندنما جلوه دهد و نه از این ایده‌ که یک زن دوربین‌به‌دست همراه کاراکتر اوست دست می‌کشد. به‌همین سبب است که حتی یک فریم هم از زاویه‌ی دوربین کاراکتر زن نمی‌بینم. شاید بگویید که آن نماهای لو-انگل چه می‌کنند؟ باید گفت که کارگردان حتی اگر قصد داشت با نمای فیک و از زاویه‌ی دوربین زن کاراکترهای دیگر را به‌تصویر بکشد، بایستی با قاب ۴ در ۳ این تصاویر را به ما نشان می‌داد. اما هسکیث گویا در این فیلم با خود و روایت‌اش هم سر جنگ دارد.
راکر یک قاتل سریالی‌ست و به‌طرز جنون‌واری هر زنی که یک خصوصیت از همسر سابق‌اش، «دارلین»، را در خود داشته باشد به قتل می‌رساند. او نام هر کدام از این مقتول‌ها را نقطه‌ی دارلین گذاشته است. این قاتل با‌توجه به ویژگی‌هایی که کارگردان به آن می‌دهد پتانسیل تبدیل شدن به یکی از قاتل‌های ماندگار سینما را داشت؛ یک راننده کامیون که بسیار شاعرانه، با وسواس و احترام قربانی را به قتل می‌رساند و برای او مراسم خاکسپاری هم برگزار می‌کند. اما این زیبایی در ذهن کارگردان باقی مانده و در فیلم هر کدام را به‌صورت یک جزء جداافتاده از وجود قاتل شاهد هستیم. کارگردان برای دادن هر کدام از این خصوصیات به کاراکتر خود هیچ برنامه‌ای ندارد و قرار هم نیست منطقی روایی را بر داستان خود حکمفرما کند. در نتیجه مخاطب نمی‌داند قرار است از چه زمانی با فیلم همراه شود.
فیلم هسکیث یک چیز کم دارد و آن انسجام روایت و کاراکترهاست. همه‌چیز در پلات فیلم وقتی به‌صورت واژه مقابل ما قرار می‌گیرد خوب است؛ کاراکتر هنرمند راکر، نوع جهان‌بینی‌ای که دارد، تعریف او از عشق و خانواده، شیوه‌ی انتخاب قربانی‌ها توسط او، روایت موازی از زندگی دخترش به‌صورت انیمیشن، خشونت پنهان در کاراکتر دختر علی‌رغم آرامش ظاهری‌اش و فضای عریان فیلم، همه به‌صورت جداگانه نوید یک اثر خوب را می‌دهند. اما مشکل اینجاست که هیچ‌کدام از این عناصر تبدیل به یک کل واحد با نام فیلم نمی‌شوند. هسکیث همچنان می‌تواند در دنیای فیلم‌سازی خودش دچار آزمون‌وخطا شود اما حداقل باید این نکته را در ذهن داشته باشد که مخاطب از او انتظار یک فیلم دارد و نه پاره‌های تصویری جدا از هم.