کالتون پسر جوانیست که لباس و کلاه کابویی میپوشد و دلش میخواهد در آینده یک کابوی موفق شود. او که برای این آرزو با یک گروه همراه شده است، با ورود به یک شهر جدید متوجه دختر جوان و زیبایی به نان تریسی میشود. تریسی هم که قرار است بعد از تعطیلات راهی کالج شود به خودش اجازه میدهد بیپروا و بدون اجازهی پدرش عاشق کالتون شود. پدرِ تریسی که بهشدت مدافع حقوق حیوانات است تمام خانواده را مجبور به گیاهخواری کرده است و از ورود این گروه کابوی جدید به شهر خوشحال نیست. بههمین دلیل دخترش را از دیدار کالتون محروم کرده است. اما تریسی و کالتون عاشق هم میشوند.
باز هم یک فیلم عاشقانهی دیگر با همان اتفاقات تکراری و حرفهای تکراری. این فیلم را از جهات زیادی میتوان مانند فیلم متوسط «آزاد» محصول ۲۰۱۱ دانست. اما حتی فیلم «آزاد» هم بسیار با این اثر فاصله دارد. فاصلهای که ایجاد میشود هم به دلیل تمرکز بیشتر فیلم روی رابطهی رن و آریل است. در این فیلم آریل و تمام دختران و پسران شهر بعد از تصادف وحشتناکی که سالها قبل منجر به مرگ چندین نوجوان شده است از رقصیدن و نوشیدن مشروبات الکی محروم شدهاند. رن با دیدن آریل مجذوب او میشود و آنها با رقصیدن و خوشگذرانی در یکی از شهرهای اطراف بدون اینکه خانواده آریل متوجه شوند عاشق هم میشوند و کمکم تصمیم میگیرند این شادی را به روستای خود نیز بیاورند. این فیلم هم دقیقاً با همین مضمون ساخته شده است؛ با این تفاوت که اینبار فیلم به جای ممنوعیت رقص، خوردن و فروش حیوانات را سوژهی خود قرار داده است و همین تفاوت نیز باعث میشود تا آن حلاوت و جذابیت فیلم «آزاد» را نداشته باشد. چرا که آن فیلم مملو از رقص و آواز است و سکانسهای رقصیدن گروهی فیلم میتواند بیننده را مشتاق به دیدن فیلم کنند. اما این فیلم حرف خاصی برای گفتن ندارد. داستان تکراری و بدون فرازونشیب آن احتمالاً بیننده را خسته هم میکند. اما جدا از داستانِ فیلم، بازی بازیگران آن میتواند قابل ذکر باشد؛ مخصوصاً بازیگر نقش برادرِ تریسی. کودکی که با دیدن کالتون خود را مانند او میبیند و رابطهی دوستانه و حتی برادرانهای را با کالتون ایجاد میکند. کالتون هم که برادر خود را از دست داده است، بهخوبی میتواند این رابطه را واقعی کند؛ حتی واقعیتر از رابطه بین خودش و تریسی. پایان داستان هم که کاملاً برای بیننده قابل پیشبینیست و جز به هم رسیدن این دو نفر و خوب شدن روابط همه با هم چیز دیگری شامل حال داستان نمیشود.
«شان پاول پیکینینو» که در عرصهی سینما و تلویزیون همه کاری را انجام داده است؛ از بازیگری تا کارگردانی و از نویسندگی تا تهیهکنندگی و حتی عوامل پشتصحنه، یکی از فیلمسازهای پرکار در ساخت آثار متوسط و ضعیف محسوب میشود. این فیلم نیز اگر داستانی قویتر و بهتر داشت، احتمالاً میتوانست تبدیل به یک اثر متوسط شود؛ چرا که نوع فیلمبرداری و حتی موسیقی بهکاررفته در فیلم حداقل همخوان با نوع فیلم بود و بهمانند بسیاری از فیلمهای مرورشده، فارغ از همان کمترین المانهای کارگردانی نبود. بازی بازیگراناش هم نشان میداد کارگردان به این نکته هم توجه داشته است. او فیلم دیگری نیز در سال ۲۰۲۰ ارائه داده است و باید دید اثر دیگر او در سال جدید همان مسیر آثار متوسط یا ضعیف را دنبال میکند، یا بهطور تصادفی و در کمال شگفتی با یک اثر خوب مواجه خواهیم بود.