گرههای داستانی که کارگردان را هم به دردسر انداختند
نامهایی مانند «ژان رنو»، «موسی ماسکری»، «کلودیا کاردیناله»، «دیوید بل» و … زمانی که در ابتدای تیتراژ فیلم نامشان حک میشود، با خود میگوییم که سینمای فرانسه و نتفلیکس چه اثر جنایی خوبی قرار است به نمایش بگذارند. اما سراب همیشه از دور زیباست و امیدبخش. مجموعهی بازیگران خوب در یک اثر هیچوقت نتوانسته تضمینکنندهی گیرایی آن باشد. حال این فیلم هم جز این نیست.
الیویه مارشال، کارگردان فرانسوی، را با آثاری متوسط از سینمای اکشن یا درام میشناسیم. او در تازهترین فیلم خود با جمعآوری بازیگران مطرح سینمای اکشن و جنایی فرانسه سعی کرده از همان تیتراژ ابتدایی فیلم اثر خود را در ذهن مخاطب جا بیندازد.
اما اولین مشکل فیلم در سکانس افتتاحیهی آن است. خیلی از فیلمها با دلیل، پارهای از فیلم را برش زده و در سکانس افتتاحیه استفاده میکنند؛ حال این بخش میتواند از انتهای آن باشد یا میانه. اما قرار است با این کار به ما نشانهای بدهد که اتفاقات بعدی فیلم که بازگشت به چند ماه، چند هفته یا چند سال قبل هستند، قرار است منجر به اتفاق افتادن این صحنه شوند. اما با بهیاد داشتن همین صحنه و زمانی که به میانهی فیلم میرسیم، با بالا انداختن شانه این پرسش در ذهن ایجاد میشود که حالا چه؟ بودن یا نبودن این اتفاق در افتتاحیهی فیلم هیچ توجیه منطقی برای بازی با ذهن مخاطب نداشت.
اما خود فیلم چه؟ این فیلم با این حجم از گرههای لایهبهلایه و تودرتو در روایت، برای مدت زمان یک ساعت و چهل دقیقه ساخته نشده است. بههمین علت است که کارگردان برای بعضی شخصیتها فقط صحنههای یک دقیقهای در نظر گرفته است. برای پازلی کردن یک روایت، باید به هرکدام از تکههای آن پرداخت شود. یک پلیس فاسد است. پلیس دیگر نیز فاسد است. این دو هر کدام از این فساد سیستماتیک خبر ندارند. دو گروه مافیایی نیز هر کدام درون نیروهای پلیس نفوذی دارند. ارتباط افراد نیز با هم دچار پیچیدگی است. اما هیچکدام از اینها حتی بهاندازهی ذرهای پرداخت نشدهاند.
کارگردان نمیتواند این همه گره در روایت را به مرحلهی گرهگشایی برساند. تعدد این همه شخصیت در یک فیلم نیاز به پرداخت مناسب دارد تا مخاطب در میانهی داستان دچار سردرگمی نشود. خط اتصال بین خردهروایتها آنقدر کمرنگ هستند که در انتهای فیلم و با آن گرهگشایی پایانی هم نمیتوان به بسیاری از آنها پی برد. این فیلم در نهایت یک اثر متوسط به پایین است که حتی یک کاراکتر پخته ندارد. کارگردان با این حجم از بازیگر و فقط بهعلت نداشتن یک داستان دچار ساختار، فیلم خود را تبدیل به یک اثر دمدستی و بیعمق کرده است. به هیچ نقطهای از این روایت نمیتوان تکیه کرد تا بتوان تحلیل فیلم را از آن شروع کرد. حتی فیلتر خاکستری نیز نتوانسته قابی را بسازد که مخاطب بتواند با آن ارتباط برقرار کند.