قهرمانسازی از انگلهای جامعهی رو به انحطاط فرانسوی
بازنمایی برخی از زندگیها در سینما حتی ارزش پرداخت با دوربین فیلمبرداری خانگی هم ندارد. فیلم جدید خانم «لولا کیوورون» در باب زندگی دختر جوانی با نام «ژولیا»ست که مخاطب از همان ابتدا باید بپذیرد که عاشق موتور کراس و موتورسواری است. اما او در نهایت یک دلهدزد است که به گروهی از سارقان موتورسوار میپیوندد و در نهایت توسط نگاه مضحک در قالب سوررئال کارگردان وارد دنیای خیالی خود میشود. کارگردان تکلیف مشخصی با روایت خود ندارد. در انتهای فیلم و قبل از تیتراژ پایانی داستان را به چند نام و یک گروه موتورسوار تقدیم میکند. اما در کل روایت نه صمیمیتی بین کاراکترها شکل میگیرد که مخاطب حسی از نزدیکی را درک کند و نه حتی این دختر به استعلایی در دنیای بزهکاری خود میرسد. آنچه در این فیلم شاهد هستیم سردرگمی کارگردان در ارائهی تصویری روشن از دختری است که واقعاً نمیداند از دنیا چه میخواهد. در برخی از روایتهای این چنینی شاهد هستیم که یک عضو تازهکار یا همان دختری جوان به کاری علاقهمند است و در آن استعداد هم دارد. او با نشان دادن برخی تواناییها در نهایت خود را به دیگران میقبولاند و عملاً در بخش دوم داستان تبدیل به تأثیرگذارترین عضو آن گروه میشود. اما در این فیلم هیچ نقطهای را برای آغاز یک ماجراجویی توسط ژولیا شاهد نیستیم.
ژولیای این داستان از نقطهای ناموزون وارد روایت میشود و در نقطهی دیگری که هیچ تعریفی ندارد میایستد. این کاراکتر فقط علاقمند به موتورسواری است و ظاهراً همین و مشتی خاطرات از یک زندگی واقعی باعث شده کارگردان به فکر تصویر کردن این بیزندگی کند. او علاوه بر اینکه صرفاً موتورسواری بلد است، کمی هم میتواند سر مردمان دیگر را کلاه بگذارد و از طریق دزدیدن متورهای کراس فروشی به خواستهی خود جامعهی عمل بپوشاند. این گذر از مرز اخلاق اجتماعی زمانی میتواند برای یک اثر سینمایی تبدیل به نوعی عصیان شود که خود روایت و کاراکترهای آن در نقطهای از جامعه قرار داشته باشند که مخاطب را وادار به تشویق برای این نوع بزهکاریها کند. اما در این روایت نه ژولیا و نه دیگران هیچ نوع همدلی اجتماعی را ایجاد نمیکنند. آنها به معنای کامل انگلهایی هستند که حضورشان برای هر جامعهای مضر است. چرا باید با کاراکتری که هیچ خاصیت اجتماعی ندارد همذاتپنداری کرد. خانم کارگردان گویی تحت تأثیر آشوب نسل جوانی که جامعهی هفتاد و دو ملت فرانسوی را به نقطهی انحطاط رسانده سعی دارد از انگلهای آن قهرمان بسازد؛ کاری که برخی از فیلمسازان فرانسوی طی یک دههی اخیر بارها انجام دادهاند.
جامعهی فرانسوی سالهاست که دیگر هویت یک جامعهی پویا را از دست داده است. آنچه در چنین آثاری شاهد هستیم بازنمایی همین آشفتگی فرهنگی و اجتماعی است؛ جامعهای تنبل و مفتخور که هر از چند گاهی سعی دارد با آشوبهای مختلف حق تنبلی خود را از کشور بگیرد. در روایت خانم کیوورون بار دیگر چنین بازنمایی زرد و بیهویتی را شاهد هستیم.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.