قبل از گم شدن «پل» آخرین مکالمه بین او و برادر بزرگاش، بروس، جدلی لفظی بود که باعث شده بود بروس، پل را از خود برنجاند. به همین دلیل بود که بروس همواره این مکالمه را به خاطر میآورد و از آن رنج میکشید. پس زمانی که یکی از دوستانانش از بروس میخواهد تا فیلمی که پل همواره دلاش میخواسته، بسازند را با هم بسازند، بروس میپذیرد. اما ساختن این فیلم آغاز یک ماجراجویی خطرناک برای آنها میشود.
فیلمهای ورزشی به شکلهای گوناگون و با ورزشهای متفاوت ساخته شدهاند. در فیلم «جادهی سرخ» نیز استفاده از اسکیتبرد و تختههای موجسواری سوژهی فیلم قرار گرفته است. در این فیلم شخصیتها در انجام هرکاری که با انواع اینگونه تختهها است، مهارت دارند، اما فیلم از همان ابتدا راه خود را اشتباه رفته و میتوان انتظار داشت که بیننده بعد از پایان آن قرار است چه احساسی نسبت به این فیلم طولانی داشته باشد.
سکانس ابتدایی با یک دعوای احمقانه بین بروس و پل ،دو برادر، آغاز شده و سپس پل گم میشود تا این عذاب وجدان در تمام فیلم همراه بروس باشد، چنانکه حوصلهی بیننده را هم از این عذاب وجدان سر ببرد. سپس او و دوستاناش برای تأمین مالی ساخت فیلمی در باب این ورزشها نیاز به مبلغ زیادی پول دارند و چه کاری راحتتر از فروش مواد مخدر! اینگونه است که فیلم در همینجا ماهیت بیمعنی خود را به بیننده نشان میدهد. پروسهی فروش آن همه مواد مخدری که معلوم نیست از کجا به دست این افراد افتاده، خود یکی از اتفاقات احمقانهی اصلی داستان است. حتی آنها به گونهای این مواد را با خود حمل کرده و به فروش میرسانند، انگار در حال فروش بستههای آرد به مشتریان هستند. مگر اینچنین چیزی ممکن است؟ بعد از فروش مواد آنها ماجراجویی خود را شروع میکنند و در مسیری طولانی از محیطهای زیادی عبور کرده و در آن محیطها با اسکیتبرد و تختههای موجسواری به بازی میپردازند تا یک نفر از افراد گروه هم از آنها فیلم بگیرد. اما این سکانسها هم به جای اینکه هیجان و جذابیت را به بیننده تزریق کنند، مخاطب را به خنده میاندازند زیرا کارهایی که این افراد به عنوان اسکیتسواران ماهر انجام میدهند، هر کسی که کمی این ورزش را بلد باشد هم میتواند انجام دهد. یک سوم پایانی فیلم اما به گونهای دیگر نهایت افتضاح بودن داستان را نشان میدهد. چراکه این افراد در اثر اتفاقی همگی درون گودالی بزرگ و عمیق میافتند و برای نجات از این گودال باید مسافت طولانیای را در درون غاری طی کنند. غاری که به فضای مرگ آنها بدل میشود.
این فیلم با سه پاره کردن روایت خود درواقع به بیننده با صدای بلند فریاد میزند که تکلیفاش با خودش مشخص نیست. کارگردان برای ساخت این فیلم به هر دری زده و از هر ژانری بهره برده تا بتواند داستان خود را به انتها برساند به همین دلیل بیننده با داستانی به شدت آشفته روبهرو است که هیچ مقصود و هدفی را هم نمیتواند در آن بیابد و همهچیز در بیهودگی تمام پایان مییابد.