«تئو» پسر پولداری است که جز خوشگذرانی کار دیگری نمیکند. او با «ایگور» پسر مزرعهداری که برایشان کار میکند صمیمیست و این صمیمیت یعنی انجام خوشگذرانیهایی با ایگور. ایگور یک بار به کنایه به تئو میگوید همه تو را بهخاطر پول پدرت دوست دارند. این حرف برای تئو سنگین است، پس در اولین مواجهه با دختری که میبیند خود را به جای ایگور معرفی میکند و همین حرف باعث اتفاقات بعدی در داستان میشود.
بعد از عشقهای آبکی که امسال در مزرعهی انگور و سپس مزرعهی زیتون داشتیم، اینبار اما کارگردان نهایت خلاقیتاش این است که داستان را در مزرعهی گوجهفرنگی دنبال کند. در این بین به فستیوالی که هر ساله در برزیل رخ میدهد و جنگ با گوجه فرنگی نامیده میشود هم اشاره شده است. شاید تنها نکتهای که در این فیلم متفاوتتر از دو فیلم دیگر باشد، همان دیالوگ پائول به تئو است: «وقتی این همه گرسنه در جهان وجود داره، این فستیوالها چه معنایی دارن که این همه گوجهفرنگی برای کاری احمقانه استفاده میشه؟» که این هم همان ژست روشنفکری کارگردان در یک داستان کاملاً کلیشهای و بیهوده است.
فیلمهای عاشقانهی زیادی را میتوان نام برد که در آنها به واقعیتهای زندگی عادی توجه میشود، نه فانتزیهایی که دیگر تکراری شدهاند و حتی بینندهی معمولی را هم به خود جلب نمیکنند. «۵۰۰ روز سامر» را میتوان از این نوع فیلمها دانست. دختر و پسری یکدیگر را میبینند. آنها بعد از داشتن روابط دوستانه عاشق میشوند و کمی بعد از هم جدا میشوند. داستان بهظاهر ساده است، اما نحوهی پرداخت به آن و اینکه چه عواملی باعث بهوجود آمدن عشق و سپس از بین رفتن آن شده است مهم است. روایت غیرخطی داستان که گذشته و حال در هم میآمیزد و بیننده با دیدن روابط میتواند حس شخصیتها را درک کند. اما آیا در فیلم «غنی از عشق» هیچ کدام از این اِلمانها وجود دارد؟ جواب خیر است. حتی کارگردان سعی نکرده است کمی خلاقیت به خرج دهد و سختیهای جدیدی پیش روی دو عاشقاش بگذارد. کارگردان به نوع متفاوت روایت داستان و کمی خلاقیت نیاز دارد. اگرنه فیلمهای عاشقانه همه از عشق سخن میگویند و دو نتیجه در نهایت پیش روی آنهاست؛ یا عاشقان به هم میرسند یا جدا میشوند.
ملودرامهای عاشقانه را مانند ژانر اکشن و دلهره باید بخش جداییناپذیر سینما دانست. اما اینکه کدام کارگردان و از چه زاویهای به آن مینگرد مهم است؛ گاه ویلیام وایلدر و «تعطیلات رمی»، گاه «سابرینا»، و حتی این عشق همچون پیرنگی فرعی در کنار خط اصلی داستان در جریان است. اما آنچه مهم است، در هر ژانری انبوه تصاویری هستند که فقط بهسبب تعداد زیاد مخاطب آن تولید، نمایش و سریعاً فراموش میشوند.