داستان فیلم دربارهی یک گَنگ یا گروه موتورسوار است که تمام اعضای آن را زنانی تشکیل میدهند که به نوعی مورد آزار مردان قرار گرفتهاند. «مگی» هم که نفر دوم در این گروه محسوب میشود -بعد از رئیس گروه «تریگا»- قبلاً مورد تجاوز یک نفر قرار گرفته است. او بعد از شنیدن اتفاقی که برای خواهرزادهاش رخ داده است تصمیم میگیرد به او کمک کند. «مری» یک شب توسط سه نفر از پسران فوتبالیست مدرسهاش درحالی که بیهوش بوده است مورد تجاوز قرار میگیرد و فقط آنقدر یادش است که یکی از این پسران خواهان رقصیدن با او بوده است. مگی و تمام گروه موتورسوارِ «ماهِ تاریک» بههمراه ماری تصمیم به انتقام از این سه نفر میگیرند، اما اتفاقات بدی در این میان رخ میدهد.
شاید یکی از قدیمیترین و دوست داشتنیترین کسانی که میتوان او را روی موتورسیکلت بهیاد آورد «مارلون براندو» باشد در فیلم «وحشی». در واقع این فیلم را میتوان بهعنوان اولین فیلم در هالیوود نام برد که در سال ۱۹۵۳ با ایدهی گنگهای موتورسواری ساخته شد. بعد از آن بود که این موتورسواران در فیلمهای متفاوتی به شکلهای متفاوتی ظاهر شدند. گاهی خلافکاران موادمخدر بودند مانند فیلم «سبک سواران». گاه یک سرباز بازگشته از ویتنام است که میخواهد دربرابر یک گنگ موتورسوارِ مزاحمِ شهرش بایستد در فیلم «چشم ببر». گاهی هم حتی پلیس مخفیای میشود در بین یک گروه خلافکارِ موتورسوار با فیلم «سنگ سرد».
اما این فیلم سوژهای جدا از موارد بالا دارد. این فیلم قرار است انتقام زنانِ مورد تجاوز در جامعهای باشد که هیچ صدای دیگری ندارند. فیلم اگرچه داستانی نو دارد، اما هرگز به عمق ماجراهای اتفاق افتاده در بین زنان این گروه وارد نمیشود و همهچیز بهگونهای سطحی بیان میشود. مگی حتی مطمئن از اتفاقی که برایاش رخ داده هم نیست، اما میخواهد از پسرانی انتقام بگیرد که تنها به آنها مظنون است و از اینکه آنها، او را مورد تجاوز قرار دادهاند نیز مطمئن نیست. از سوی دیگر تریگا بهعنوان رهبر گروه هرگز دلیل این همه خشونت موجود در دروناش نشان داده نمیشود و بیننده نمیتواند چنان که باید به او و به احساسات او و دردِ دروناش نزدیک شود. تنها فیلم سعی کرده با یک سری داستانسرایی و حتی با بد جلوه دادن مصنوعیِ پسران فوتبالیست، زنان را مظلوم نشان دهد. اینکه نهتنها پسران فوتبالیست، بلکه مربیان و رئیس مدرسه نیز به این اعمال اهمیت نمیدهند نیز میتواند یک سویه نشان دادن داستان تلقی شود. در واقع داستان آنقدر سطحی نشان داده شده است که بیننده نهتنها با زنان این داستان همدردی نمیکند، بلکه حتی ممکن است برعلیه آنها نیز شود. حتی اتفاقاتی که در داستان رخ میدهد و منجر به مرگ یکی از زنان این گروه میشود هم جز جلب توجه بیشتر به مظلومیت آنها چیز دیگری نیست. کارگردان فیلم میخواهد در برابر ظلم گستردهی موجود در جوامعی بایستد که همواره و همیشه زنان را مورد هدف قراردادهاند. اما با خطوط سطحی داستاناش برعکس عمل کرده و او نیز زنان را مورد هدف قرار میدهد. حتی داستان برای چگونه امرارمعاش کردن این زنان نیز پاسخی نمیدهد و همواره آنها را تنها سوار بر موتور و یا در حال نوشیدن میبینیم.
فیلم را بهراحتی میتوان اثری بزککرده نام برد، چرا که با استفاده از تعداد زیادی از زنان میخواهد جلب توجه کند و خود را نشان دهد. البته که فیلم با شاتهای زیبایی از شهر و از زنان موتورسوار و سکانسهای پر از خشونت میتواند بینندهی خاص خود را بیابد، اما داستانی که در شأن یک فیلم استوار باشد را در آن نمیتوان دید.