دنیای بزرگی که کوچک شد
طی مرور فیلمهای «جونگ-ای» و «شبهجزیره» در باب سینمای آقای «یون سانگ-هو» نوشتیم. او در طی یک دههی اخیر تمام تلاش خود را کرده تا بتواند از طریق تلفیق ژانرهای سینمایی روایتهای خود را ارائه دهد؛ گاه زامبیها روایتگر داستان او بودهاند و گاه از طریق دیگر المانهای دلهره و ترکیب آنها با زیرژانرهای ابرقهرمانی و ژانر هیجانانگیز سعی کرده مخاطب سینمای سرگرمی را مشغول کند. حال این کارگردان به
سراغ اقتباسی از یک رمان اینترنتی رفته است و سعی دارد با استفاده از کلیدواژهی مکاشفه بهصورت همزمان وارد زندگی سه کاراکتر شود؛ یک کشیش، یک بازرس پلیس و یک آزارگر جنسی.
افتتاحیهی این روایت از آن دست آغازهایی است که مخاطب را تشنهتر میکند. کارگردان از طریق دختری نوجوان که تحت تعقیب آزارگری جنسی با نام «یانگ-ره» است ما را به درون کلیسایی میبرد که کشیش آن «مین-چان» است. در همین حین نیز شاهد تعقیب یاگ-ره توسط «یون-هی» هستیم. بهنوعی در این افتتاحیه هر سه کاراکتر تأثیرگذار در روایت به مخاطب شناخته شده و در عین حال با استفاده از فاکتورهای خاص سینمای کره مانند باران و فضای خاکستری میان کوچههای باریک آمادهی روبهرو شدن با داستانی جنایی و هیجانانگیز با امضای سینمای کره میشویم.
آقای یون سعی دارد مانند بسیاری از روایتهای خود مخاطب را در معرض داستانی قرار دهد که یکسوی آن مذهب است و از طریق همین رویارویی وارد ریشههای روانی در کنشهای هر کدام از کاراکترها شویم. در این داستان با کشیشی مواجه هستیم که بسیار جاهطلب است اما بهتازگی متوجه شده که همسرش با پسر اسقف شهر همخوابگی دارد. او پذیرای مردی است که بهتازگی از زندان آزاد شده و جرم او آزار جنسی به دختران نوجوان است. از آنسو با بازرس زنی مواجه هستیم که خواهر کوچکش آخرین قربانی این مرد آزارگر بوده است. نقطهاشتراک این سه کاراکتر گذشتهها و زمان حال است. کشیش بر اثر رخدادهای کاملاً تصادفی در برابر خود و دیدن شکلهایی معنادار در میان ابرها و سایهروشنهای محیط گویی خود را دچار مکاشفه میبیند. بازرس زن همیشه روح خواهر خود را حس میکند و گویی همیشه محرکی برای از دست دادن تعادل دارد. از آنسو با مردی مواجه هستیم که کل زندگی کودکی و نوجوانیاش را با آزار فیزیکی پدر از سر گذرانده و علیرغم تلاش پزشکان برای درمان، اما با یک محرک از همان دوران هیولای پدر بار دیگر در او زنده شده است.
آنچه از این اثر انتظار میرفت نگاهی مجزا و در عین حال در همتنیده به این سه کاراکتر بود. اما آقای یون تصمیم گرفته داستان خود را بهگونهای خلاصه کند که مخاطب صرفاً در برابر یک رازآلودگی مقطعی در روایت قرار بگیرد. بهنوعی مخاطب تا لحظاتی از پردهی اول انتظار این را دارد که فضای این داستان سیاه و سیاهتر شود، اما هر چه در پردهی دوم پیش میرویم گویی با داستانی نوجوانپسندی مواجه میشویم که کارگردان هم چندان سعی در عدول از آن ندارد. داستان جدید آقای یون با همان ضربآهنگ ابتدایی در افتتاحیهاش میتوانست مخاطب را بیشتر و بیشتر به اعماق تاریک ذهن ببرد. اما از همین اعماق تاریک به تکنیکهایی چون ابری و بارانی بودن همیشگی داستان بسنده کرده است و بهنوعی از ذات خشن روایت دوری جسته تا گسترهی وسیعتری از مخاطبان را پای آثار خود بنشاند. در نهایت باید گفت با اثری مواجه هستیم که کارگردان طرح زیبایی را از یک رمان وام گرفته و آن را در قالبی کاملاً سرگرمکننده و نه تأثیرگذار ارائه داده است. از سویی دیگر این نگاه کارگردان باعث شده شخصیتها نیز در بسیاری از مواقع دمبریده بهنظر برسند و شخصیتپردازی سینمایی قابل اعتنایی را نداشته باشند. همین شخصیتپردازی ناقص است که باعث دوری برخی از رخدادهای فیلم از منطق روایی میشود.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.