پوستر فیلم خزنده

یک اثر جنایی تمیز اما باریک

خزنده
Reptile
محصول ۲۰۲۳ – ایالات متحده
ژانر جنایی، درام
امتیاز ۲
نویسنده مصطفی ملکی

در بسیاری از آثار جنایی میانه‌ی هالیوود با روایت‌هایی سر و کار داریم که کارگردان سعی دارد از طریق یک جنایت خانگی به درون ستون‌های قدرت نفوذ کند؛‌ از کلینت ایستوود تا دیگران در کارنامه‌ی فیلم‌سازی خود آثاری را دارند که وارد چنین دنیاهایی می‌شوند. آقای «گرنت سینگر» در اولین اثر جریان اصلی خود سعی دارد به درون یکی دیگر از این روایت‌ها برود. سینگر اثر را با زندگی یک زوج آغاز می‌کند که هر دو مشاور املاک هستند؛ «ویل» و «سامر». او از طریق افتتاحیه رابطه‌ی ظاهری و تقریباً سرد این زوج جوان را تصویر می‌کند. روایت خیلی زود وارد دنیایی که قرار است بسازد می‌شود. پس از یک مشاجره‌ی بسیار سبک، ویل روز بعد در میان راه از دوست خود می‌خواهد که یک سر به خانه‌‌‌ای در منطقه بزند. گویا سامر به او پیام داده و پس از ورود با حالتی نگران دائم سامر را صدا می‌زند، اما صدایی نمی‌شنود و سپس در طبقه‌ی بالا با بدن کم‌جان سامر مواجه می‌شود. کارگردان قبل از این سکانس مخاطب را درگیر حضور سامر در این خانه می‌کند که به‌ناگاه در آن پوست مار پیدا می‌کند و در ادامه با یک جامپ‌اسکر گویی کسی از پشت به او حمله می‌کند. پس از این افتتاحیه به‌سبک بسیاری از این آثار درگیر زندگی یک بازرس جنایی با نام «نیکلاس»‌ می‌شویم که به‌همراه دیگر همکاران خود در مرکز پلیس این شهر مشغول بگو و بخند هستند. سینگر از همان ابتدا رابطه‌ی معنادار و دوستانه‌ی نیکلاس و همسرش را به رخ مخاطب می‌کشد. در اینجا نباید از بازی خوب «دل تورو» در نقش نیکلاس گذشت که شخصیت آرام و صبور این کاراکتر را تمام‌و‌کمال در اختیار مخاطب قرار می‌دهد.

آنچه در باب این اثر می‌توان گفت بازی خوب بازیگران است که ضعف‌های روایت را پوشاند‌ه‌اند. آقای سینگر در روایت خود سعی دارد پیچش‌های روایی را تا جایی که می‌تواند سربه‌مهر نگاه دارد و مخاطب را درگیر نگاه و سکوت کاراکترها کند. اما پرش‌های روایت به زندگی کاراکترهای مختلف با آن چیزی که آقای سینگر در ذهن دارد فاصله‌ای طولانی دارند. سینگر در این اثر خیلی دوست دارد ما را با موتیف‌هایی در زندگی کاراکترها سرگرم کند که نشانی از شخصیت هر کدام از آن‌ها دارند؛ به‌طور مثال شیر آب چشمی که نیکلاس را درگیر خود می‌کند. اما بازی کردن با این موتیف‌ها همان فرمی است که باعث می‌شود یک کارگردان به هیچکاک بدل شود. آقای سینگر در جایی دیگر از روایت خود سعی دارد نیکلاس را شبیه «وینسنت» در فیلم «مخمصه» نشان دهد؛ به‌خصوص با خواب تکراری‌ای که تعریف می‌کند. این موتیف‌ها برای شخصیت‌پردازی یک کاراکتر بسیار خوب هستند، اما تا زمانی که کارگردان بتواند آن‌ها را به بخشی از زندگی کاراکتر تبدیل کند و نه مانند آقای سینگر که هر زمان که نیاز داشت از آن‌ها استفاده کند.

یکی از حسرت‌هایی که پس از تماشای این فیلم در ذهن مخاطب باقی می‌ماند، تأثیر این پرونده در زندگی شخصی و شاید اگر بخواهم دقیق‌تر بگویم در ذهن نیکلاس است. آقای سینگر به‌خوبی می‌توانست از طریق آن تعمیرکار خانه و شک‌هایی که به ذهن نیکلاس هجوم می‌آورند مخاطب را بیشتر و بیشتر درگیر زندگی این کاراکتر کند. به‌طور خلاصه باید گفت که آقای سینگر در اثر خود هر بار یک مسیر فرمی را خوب آغاز می‌کند، اما در ادامه از آن دست می‌کشد و به‌سراغ خرده‌روایتی دیگر می‌رود. در هر حال باید قبول کرد که این اثر یک درام جنایی قابل قبول است که می‌تواند مخاطب سینمای سرگرمی را با داستان خود درگیر کند، اما کارگردان فیلم همچنان به آزمون‌و‌خطاهای بسیاری در سینما نیاز دارد تا بتواند از همه جهت روی اثر خود تسلط داشته باشد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟