پوستر فیلم رستگاری

بهانه‌‌ای برای ساخت فیلم

رستگاری
Redemption
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۱
نویسنده سارا

«زویا» دختری هندی‌ست که بنا به رسومات باید همسر کسی شود. اما او نمی‌خواهد. پس فرار را به ازدواج ترجیح می‌دهد. او که با شخصی به‌صورت تلفنی آشنا شده است، با دعوت آن پسر که «لیام» نام دارد، به خانه‌ی او می‌رود. اما توسط لیام گروگان گرفته می‌شود. او در خانه‌ی لیام که با پدرش زندگی می‌کند، زندانی می‌شود.
دنیای سینما آنقدر بزرگ است که جا برای پرداخت به هر سوژه‌ای، آن هم به اشکال مختلف، وجود دارد. گروگان‌گیری و دزدیده‌شدن شخصیت‌های فیلم‌ها نیز از آن سوژه‌های جذابی‌ست که به انواع مختلف در سینما نشان داده شده است. مهمترین این اشخاص شاید «هانیبال» باشد در فیلم «سکوت بره‌ها» محصول ۱۹۹۱، که با دزدیدن افراد و خوردن آنها توانست دریچه‌های جدیدی از این نوع سینما را در برابر مخاطبان‌اش قرار دهد. فیلم «یک جنایت آمریکایی» محصول ۲۰۰۷ هم که براساس سرگذشت واقعی دختری ۱۶ ساله است نیز قابل ذکر است. او توسط پرستارش به گروگان گرفته می‌شود و تا پای جان نیز شکنجه می‌شود. سکانس‌های شکنجه‌ی این فیلم نیز جزو سکانس‌هایی دردناکی‌ست که هرکسی توانایی دیدن آن را ندارد. اما شاید فیلم «یک دنیای بی‌نقص» شباهت بیشتری به فیلم پیش ‌روی ما دارد؛ آن هم به‌خاطر سندرم استکهلم است. در فیلم «یک دنیای بی‌نقص» یک پسربچه‌ی کوچک و بامزه بعد از اینکه توسط یک زندانی، گروگان گرفته می‌شود، باعث ایجاد یک حس عمیق و حتی احساسی پدر و پسری در نزد زندانی می‌شود ( زمانی که گروگان‌گیر یا دزد، توسط قربانی‌اش ستایش شود سندرم استکهلم نامیده می‌شود). رابطه‌ی این دو آنقدر عمیق پیش می‌رود که مرد زندانی حاضر است برای نجات جان آن پسربچه، دست به هر کاری بزند. اما اینکه چه اتفاقی می‌افتد که زندانی رابطه‌ی عمیقی با پسربچه ایجاد می‌کند را باید در دوران کودکی زندانی جست‌و‌جو کرد. دورانی که خودش نتوانسته است به بسیاری از آن چیزها که می‌خواسته، برسد. و حالا تلاش می‌کند این پسربچه به‌نوعی به مانند او قربانی دوران کودکی‌اش نشود.
در این فیلم نیز وقتی زویا توسط لیام گروگان گرفته می‌شود، با وجود برادرِ لیام که بداخلاق است و طرفداری‌هایی که لیام از زویا انجام می‌دهد، رابطه‌ای احساسی بین این دو شکل می‌گیرد که منجر به ورود زویا از زیرزمین به خانه می‌شود. اگرچه فیلم اطلاعات چندانی از علت رفتارهای لیام به بیننده نمی‌دهد، اما نوع داستان ساده‌ی فیلم باعث می‌شود که بتوان همان دلایل ساده مانند بداخلاق بودنِ پدر در دوران کودکی و آزارواذیت‌ها و تنبیه‌های او را به‌عنوان دلایل رفتارهای پریشان‌گونه‌ی لیام دانست. لیام به‌دنبال عشق است، اما چرا باید اقدام به خشونت و گروگان‌گیری بکند، درحالی که خود زویا برای بودن در کنار او از خانه بیرون زده بود. این سوال و سوالات جزئی دیگری در میان داستان ذهن بیننده را درگیر می‌کنند، اما بنا به همان روند ساده اما معماگونه‌ی فیلم شاید بیننده بتواند از این سوالات چشم‌پوشی کند. اینکه در نهایت سرگذشت زویا چه خواهد شد به‌خصوص که رفته‌رفته حقایقی از زندگی لیام بر او آشکار می‌شود، بیننده را مشتاق به دیدن ادامه‌ی فیلم می‌کند. اما مشکل بزرگ فیلم آن است که وجوه تاریک و خشمگین لیام و یا حتی برادرش را به خوبی نمی‌تواند نشان دهد. لیامِ ساکت که نیازمند عشق و محبت است به خوبی نشان داده می‌شود، اما خشونت لیام پریشان به‌درستی نشان داده نمی‌شود. شاید اگر به وجوه تاریک لیام بیشتر پرداخته شده بود و خشونت او آشکارا نشان داده می‌شد، می‌توانستیم شاهد فیلمی بهتر باشیم. از سوی دیگر زویا نیز احساسات پیچیده و مبهمی دارد. اینکه او چرا در زمان‌هایی که فرصت دارد، خود را از دست لیام نجات نمی‌دهد، از سوالاتی‌ست که پرسیده می‌شود. سوالی که فیلم می‌توانست به‌راحتی و با پرداخت بیشتر به شخصیتِ زویا به آن پاسخ دهد. شاید در نهایت بتوان به شجاعتِ کارگردان تازه‌کار «اوتام موکراجی» که پیش از این چندین فیلم کوتاه را ساخته است، آفرین گفت که توانسته از کمترین امکانات خود بهترین بهره را ببرد.