پوستر فیلم نمایش سرخ / آخرین مراسم

اسلشرهای تکراری و آبکی

نمایش سرخ / آخرین مراسم
Red Screening / The Last Matinee
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۰.۵
نویسنده سارا

فیلم با نشان دادن چند دقیقه‌ای ماشینی که در حال حرکت در میان خیابان‌هاست، آغاز می‌شود. سپس این ماشین در میان بارش فراوان باران در گوشه‌ای از خیابان می‌ایستد. مردی پالتوپوش که کلاه پالتواش صورت او را پوشانده است درون این ماشین قرار دارد. او از صندلی عقب شیشه‌ای حاوی موادی را برمی‌دارد و با ولع تمام آنچه درون این شیشه است را می‌خورد. سپس دستکش‌های خود را می‌پوشد و از ماشین خارج می‌شود و با کیفی که در دست‌اش است به مقصدی نامعلوم می‌رود.
فیلم «آخرین مراسم» با نشان دادن همان سکانس طولانی هشت دقیقه‌ای خود که با آهنگی به‌اصطلاح ترسناک و پرتنش شنیده می‌شود، هدف اصلی داستان خود را به نوعی به بیننده‌ی خود نشان می‌دهد. هدف تحت‌تاثیر قرار دادن بیننده و ترساندن اوست. در این سکانس طولانی و البته خسته‌کننده قرار است بیننده با مردی ترسناک و قاتلی که می‌خواهد تمام قربانیان خود را به صورت وحشتناکی بکشد، آشنا شود. اما چیزی در این سکانس‌ها و موسیقی‌هایی که برای همه‌ی فیلم‌های ترسناک استفاده می‌شوند و دیگر تکراری شده‌اند، وجود ندارد. سپس داستان این مرد را درون همان سینمایی که قربانیان‌اش درحال تماشای فیلمی ترسناک هستند، رها می‌کند. فیلم روی به سوی قربانیان‌اش می‌آورد و سعی می‌کند با نشان دادن آنها بیننده‌ی خود را به این افراد نزدیک کند تا احساس همدردی‌ای را نسبت به این قربانیان ایجاد کند. اینکه در این مدت زمان قاتل چه کاری انجام می‌دهد و اصولاً دلیل‌اش برای این قتل‌ها چیست سوالی‌ست که داستان جوابی برای آن ندارد. درواقع بیننده هیچ چیز درباره‌ی قاتل نمی‌داند و تا بعد از پایان نیز این ندانستن همراه او خواهد بود. فیلم جز همان سکانس ابتدایی خود و سکانس‌هایی که قاتل دست به قتل‌های به ظاهر وحشتناک می‌زند، زحمت نشان دادن و شناساندن این قاتل را به خود نمی‌رود. حتی فیلم برای سکانس‌های اسلشر خود هم خلاقیتی به خرج نداده است و نهایت خلاقیت‌اش این است که قاتل چشم‌های قربانیان خود را بخورد یا هنگام بوسیدن دو جوانِ قربانی یک میله‌ی آهنی را از میان دهان آنها عبور دهد. شاید همین دو سکانس را بتوان سکانس‌های خاصی در داستان دانست که می‌توانند بیننده‌ی علاقه‌مند به فیلم‌های اسلشر را مشتاق به دیدن آن کنند اگرنه فیلم در دیگر سکانس‌ها هم حرفی برای گفتن ندارد.
اما قربانیان این قاتل چه کسانی هستند؟ آنها هم شخصیت‌هایی بدون پرداخت‌اند که فقط وجود دارند تا قاتل آنها را به قتل برساند. فیلم در سکانس‌هایی باز هم بدون خلاقیت، چند دختر و پسر جوان را در سینما کنار هم قرار داده است تا قاتل با همین چند قربانی خود، مراسمی خونین را ایجاد کند. تعقیب‌وگریزهایی هم که درون سینما رخ می‌دهد نه هیجان خاصی را ایجاد می‌کنند و نه موسیقی‌شان تعلیق لازم را برای موجه کردن سکانس‌ها ایجاد می‌کند. قرار نیست هر شخصی با در دست گرفتن وسیله‌ای تیز یا مثلاً خوردن بی‌دلیل اعضای مقتولین خود، بتواند فیلمی ترسناک و هیجان‌انگیز را ایجاد کند. این فیلم‌ درنهایت شاید تنها بتواند احساس مشمئزکننده‌ای را در بیننده‌ی خود ایجاد کند، اگرنه هیچ فایده و مقصودی در خود ندارد.