ماه پیش بود که فیلم آخر «سیون سونو» با نام «زندانیان سرزمین ارواح» را مرور کردیم. آنچه تصویر سونو در آن فیلم به ما ارائه میداد نه امضای او در بهتصویر کشیدن هر چه تصنعیتر ازدحامها بلکه نوعی آشفتگی و ندانمکاری کارگردان در روایت خود بود. اما در اثری که قبل از «زندانیان سرزمین ارواح» تولید شده و به نوعی نسبت به آن متقدم است ما «سیون سونو» را با همان قابهای غلوشدهی همیشگیاش میبینیم. سیون سونو در فیلم «صندوق پست قرمز در خیابان اشر» به سینما سلام میکند؛ اینبار از زاویهدید همهی آنهایی که چرخ سینما را میچرخانند اما نه ستاره هستند و نه کارگردان و نه فیلمبردار. آنها همان سیاهیلشگرها هستند که بدون حضور آنها در سینما نمیتوان مردم را نشان داد.
برای ما فارسیزبانان شاید اثری که بتوانیم در مدح سینما بهیاد بیاوریم «سلام سینما»ی محسن مخلباف باشد. در این اثر مخملباف روزی را در روزنامه تعیین کرد که افراد مختلف برای تست بازیگری حاضر شوند. همهی آن افراد از دل اجتماع و از میان افرادی بودند که میخواستند شانس خود را برای حضور در سینما امتحان کنند. نه نگاه مخملباف در آن صحنه ارادت به سینما بود و نه فیلم توانایی یدک کشیدن عنوان خود را داشت. این عنوان بیشتر کنایهای تمسخرآمیز بود تا ارادتی به سینما. اما سیون سونو از همان نمای اول تا آخرین نما فیلم خود را تقدیم به سوژهی اصلیاش یعنی همان سیاهیلشگرها یا هنروران میکند.
کارگردانی با نام «تاداشی کوبایاشی» قصد ساخت یک فیلم را دارد و بههمین منظور برای نقشهای اصلی آگهی میزند تا علاقهمندان در روزی معین برای تست بازیگری حاضر شوند. پارهی اول فیلم دستبهدست گشتن این آگهی در میان دختران جوان را نشان میدهد. در این بخش روایت دو تکه میشود؛ زندگی شخصی فرد و روز تست بازیگری. سونو در فیلم خود آنقدر تنوع کاراکتر ایجاد کرده که مخاطب در بخش اول فیلم اصلاً دچار افت ضربآهنگ نمیشود.
اما در پارهی دوم فیلم دچار طنزی تلخ و گروتسکگونه میشود. «وقتی همه خوابیم» بهرام بیضایی را بهیاد بیاورید که چگونه تیغ تیز خود را متوجه تمام عواملی کرد که فقط بهسبب سرمایهگذاری در یک پروژه به خود حق هر نوع دخالتی را میدهند. سونو نیز در بخش دوم فیلم خود از همین زاویه روایت را ادامه میدهد. اگر بگویم در بخش دوم تنها تفاوت فیلم بیضایی و سونو فقطوفقط در جغرافیای هر دو اثر است حرف گزافی نیست. سونو خیلی بیپرده فیلم را در مسیری کاملاً مخالف پارهی اول قرار میدهد. فیلم در افتتاحیهی خود وارد فضایی کمیک میشود که در آن مخاطب حس میکند با اثری که قصد دارد سوژهای را هجو کند روبهروست. سونو اما مسیر را ادامه میدهد و این موقعیت را آنقدر میپروراند که مخاطب در پارهی دوم گویی بخشی از این زندگی شده است. در فیلم سونو آن صندوق پست قرمز رنگ که گاه در کنار خیابان و گاه در کنار جادهای روستایی قرار دارد ابژهای است که واسطهی کاراکترها و دنیای رویاییاشان است. این ابژه همان بند باریک آرزوهای تمامی این سیاهیلشگرهاست؛ آنهایی که حضور دارند اما نه در مرکز قاب دوربین بلکه حاشیههایی رنگارنگ برای روح بخشیدن به مرکز تصویر هستند.