پوستر فیلم ربکا

ربکا، نسخه‌ی هیچکاک، همچنان زیبا

ربکا
Rebecca
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۱.۵
نویسنده مصطفی ملکی

«دیشب خواب دیدم، دوباره به مندرلی رفته بودم.»‌

در سینما، هر گاه نامی از «ربکا» به‌هرطریقی می‌شنویم، لاجرم به سال ۱۹۴۰ و اثر هیچکاک با همین نام باز می‌گردیم. ربکا اولین ساخته‌ی هیچکاک در هالیوود بود که اولین و آخرین اسکار او برای بهترین فیلم را هم به‌همراه داشت. ربکا اقتباسی از رمانی به‌همین نام، نوشته‌ی دافنه دو موریر، به‌سال ۱۹۳۸ است. فضای رمان را باید به سه بخش تقسیم کرد؛ پاره‌ی اول که ملودرامی عاشقانه است، پاره‌ی دوم که اثری‌ست گوتیک، و پاره‌‌ی سوم که روایتی‌ست جنایی. هیچکاک در ربکای معروف خود به همین سه‌ بخش پایبند بود، اما ته‌مایه‌ی گوتیک را از ابتدا تا انتهای همراه فیلم می‌بینیم. بگذارید فقط به ربکای هیچکاک نپردازیم و همراه با اقتباس «بن ویتلی» در سال ۲۰۲۰ داستان را ادامه دهیم.
همان‌طور که در بالا روایت را به سه بخش تقسیم کردیم، به مقایسه‌ی دو اثر در بخش اول می‌پردازیم. بخش اول این قیاس را تابه‌انتها بیهوده می‌کند؛ چرا که کاراکترهای هیچکاک همان‌هایی هستند که باید باشند. به زوج «لاورنس الیویر» و «جوآن فاونتین» نگاه کنید. فاونیتن که نقش راوی بی‌نام را بازی می‌کند، بی‌هیچ زحمتی سادگی، معصومیت و حماقت دوست‌داشتنی راوی را به مخاطب نشان می‌دهد. از چه جهت این ویژگی‌ها مهم محسوب می‌شوند؟ چون ماکسیم دو وینتر عاشق همین المان‌ها در او شده است. اما لیلی جیمز که در نسخه‌‌ی ۲۰۲۰ نقش این راوی بی‌نام را بازی می‌کند هیچ نشانی از این ویژگی‌ها ندارد. تفاوت عمده‌ی دو فیلم در پاره‌ی اول نوع پرداخت دو کارگردان به روایت است. نسخه‌ی بن ویتلی تبدیل به یک ملودرام عاشقانه‌ی درجه چندم شده است و همین باعث می‌شود تا آرمی هَمِر و لیلی جیمز نتوانند شخصیت‌های روایت را قوام دهند و همین ضعف تا پایان همراه فیلم باقی می‌ماند.
اما پاره‌ی دوم که مهم‌ترین بخش روایت است؛ حال راوی بی‌نام تبدیل به «خانم دو وینتر» شده است. فضای وهم‌آلودی که در این بخش باید شاهدش باشیم را باز هم در نسخه‌ی هیچکاک می‌توان یافت. هیچکاک در فیلم خود با استفاده‌ی هوشمندانه از فاکتورهای بصری سینمای اکسپرسیونیسم و بازی با سایه‌روشن‌ها، فضایی را خلق کرده که مخاطب در طول بخش دوم روایت دائم در حال دست‌و‌پنجه نرم کردن با «خانم دنورز» است. اما نکته‌ی مثبت نسخه‌ی ۲۰۲۰ استفاده از کریستین اسکات توماس در نقش خانم دنورز است که توانسته آن رمزآلودگی را کاملاً به مخاطب ارائه دهد. این را فراموش نکنیم که یکی از علت‌های قوام اثر هیچکاک نسبت به نسخه‌ی ۲۰۲۰ استفاده از تکنیک دیزالو است. آنقدر هوشمندانه و به کرات از این تکنیک استفاده می‌کند که گذر زمان و حتی تغییر شخصیت را به زیبایی نشان می‌دهد. گاه این تغییر را به‌کندی نشان می‌دهد و شبحی از شخصیت در شروع نمای بعد همچنان وجود دارد و چشم مخاطب را نوازش می‌دهد. اما باز هم فاونتین نسبت به لیلی جیمز یک سر و گردن بالاتر است. فیلم در کنار تمام اتفاقات خود، به‌نوعی رستگاری و استعلای یک دخترک بی‌نام‌و‌نشان و تبدیل شدن‌اش به یک شخصیت قدرتمند را نشان می‌دهد. فاونتین در طول تمام سکانس‌های بخش دوم این تغییر را طبق فرمان هیچکاک ذره ذره و آرام نشان می‌دهد. اما در نسخه‌ی ۲۰۲۰، لیلی جیمز خیلی کوچک‌تر از شخصیت خانم دو وینتر است و همین ترس همیشه همراه او وجود دارد و نمی‌تواند از عهده‌ی این شخصیت برآید.
اما پاره‌ی سوم که روایت قرار است جنایی باشد؛ شاید یکی از زیباترین نماهای نسخه‌ی هیچکاک زمانی‌ست که ماکسیم و خانم دو وینتر در ماشین قرار است ناهار بخورند و پسرعموی ربکا وارد می‌شود. به حرکت دوربین دقت کنید؛ پن به چپ و زوم‌بک که حضور سرزده و استرس وارده به خانم دو وینتر را بدون برش و در فضای داخلی ماشین نشان می‌دهد. اما هر چه نسخه‌ی ۲۰۲۰ و بن ویتلی را گشتم، نتوانستم شاخصه‌‌ی بصری چشم‌گیری بیایم. شاید شما بتوانید پیدا کنید. اما من مجبور شدم بعد از تماشای اثر بن ویتلی دوباره به نسخه‌ی هیچکاک سری بزنم و باز هم محو زیبایی این اثر شوم.
در نهایت اینکه، گاهی آثار کلاسیک با حضور تمام‌قد تکنولوژی‌ در آثار معاصر، باز هم از قله‌ای که هستند تکان نمی‌خورند. تفاوت اصلی اثر هیچکاک و ویتلی در امضای دو کارگردان پای هر دو اثر است. ویتلی را با فیلم‌هایی نظیر «مزرعه‌ای در انگلستان» (۲۰۱۳)، «شلیک آزاد» (۲۰۱۶)، «برج» (۲۰۱۵) و اثری همچون «لیست کشتار» (۲۰۱۱)‌ می‌شناسیم. او یکی از کارگردان‌های موفق بریتانیایی در سینمای پست‌مدرن است و مطمئناً این اقتباس نمی‌تواند در رده‌ی آثار ماندگار و حتی روح کارگردانی او جای بگیرد.