مامور سابق کیجیبی، ویکتور پتروویچ، به سیاستمدار جوان روسی دربارهی اشتباهات اتحاد جماهیر شوروی در دوران ریاستجمهوری «رونالد ریگان»، چهلمین رئیس جمهور ایالات متحده، میگوید و آنقدر ریگان را خوب میشناسد که میتواند از دوران کودکی او روایت خود را آغاز کند و به زمان ریاست جمهوری و بازنشستگی او برسد!
شنیدن نام «شان مک نامارا» به عنوان کارگردان فیلم «ریگان» با توجه به مرور فیلمهای بسیاری که از او در کانال یک فیلم، یک زندگی داشتهایم کافی است تا فاتحهی این فیلم و روایت آن را بخوانیم. ما پنج فیلم از این کارگردان پرکار را از سال ۲۰۲۰ تا کنون در کانال مرور کردهایم. فیلمهایی که هیچکدام از آنها حتی به حد متوسط هم نرسیدهاند و عملاً فیلمهایی باری به هر جهت و بی هدف بودند که آقای مک نامارا نمیدانست قرار است در روایتهای خود چه کاری انجام دهد. تمام روایتهایی که آقای مک نامارا سعی کرده برای مخاطبان خود تصویر کند فاقد پرداخت شخصیت و بدون داشتن روایتی منسجم هستند. حال این کارگردان نه تنها حتی متوسط قرار است داستان زندگی یکی از بزرگترین و اثرگذارترین رهبران جهان را در برابر مخاطبان قرار دهد! مشخص است که چه اتفاقی رخ خواهد داد.
روایت آقای مک نامارا در این فیلم هم چیزی جدا از فیلمهای گذشتهاش نیست. حتی بدتر از آنها هم است، زیرا او برای بیان داستان زندگی آقای ریگان انبوهی از مستندات، فیلمها و مصاحبههای مختلف را در برابر خود داشته اما ذرهای هم نتوانسته از آنها بهره ببرد. همین امر هم کافی است تا ما به طور کلی این کارگردان و فیلمهایاش را کناری بگذاریم و هرگز دیگر سراغی از آنها نگیریم. اما دربارهی فیلم ریگان؛ در این فیلم ریگان مانند مسیحی نشان داده شده است که اگر نبود آمریکا به کل نابود شده بود. او از دوران کودکی فردی تصویر شده که به جز کمک کردن به آدمها کار دیگری نداشته است. از نجات جان ۷۰ زن در دوران جوانی هنگام غریق نجات بودن تا سخنرانیهای آتشیناش در برابر کشور کمونیست شوروی و حتی نامهای که برای کودکی مینویسد زیرا نتوانسته از ماهی کوچک درون تنگ او نگهداری کند! آقای مک نامارا حتی اشارهای کوچک به اشتباهات ریگان نمیکند و حتی نشان نمیدهد که او در چه مواردی در دوران سیاستمداری و رئیس جمهوری خود ضعفهای شدیدی داشته است. هر آنچه از ریگان در این فیلم تصویر میشود خوبی و خیر و بزرگی است، که البته در نشان دادن همین امور هم کمبودهای بسیاری داشته است.
آقای مک ناوارا انگار از روی یک کتاب داستان بچهگانه روایت ریگان را خوانده و حالا دارد آن را با بازیگرانی بزرگسال تصویر میکند. او نمیداند باید چه بخشهایی از زندگی ریگان را تصویر کند و از چه بخشهایی را کناری بگذارد. او دلیل اصلی علاقهی ریگان به رهبری کردن را حرف مادرش در کودکی نشان میدهد و هرگز عمیقاً از تصورات، افکار و عقاید او نسبت به زندگی و سیاست حرفی به میان نمیزند. این کارگردان جز قرار دادن چند جملهی تکراری در دهان ریگان هیچ کاری انجام نداده است. حرفهایی تکراری که فقط شعار هستند و در حال کوبیدن کشور کمونیست شوروی. در نهایت هم مخاطب دقیقاً هیچ چیز از ریگان و افکار او را درک نمیکند و جز چند اتفاق مانند تیراندازی به او را در روایت مشاهده نکرده است. حتی گریم، بازیگران و جلوههای ویژه و استفاده از هوش مصنوعی هم در بدترین نوع خود در این فیلم بوده است.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.