پوستر فیلم گریس خشمگین

کلیپ‌های جداافتاده از هم

گریس خشمگین
Raging Grace
محصول ۲۰۲۳ – بریتانیا
امتیاز ۰.۵
نویسنده مصطفی ملکی

در باب مهاجرت و تلاش برای سکنی گزیدن در کشور مقصد بسیار بوده‌اند فیلمسازانی که از دالان‌های ژانره دلهره مخاطب را به مواجهه با این رخدادها وارد اثر خود کرده‌اند. آقای «پاریس زارکیلا» در جدیدترین اثر خود سعی دارد مادر و دختری فیلیپینی را در مرکز روایت خود قرار دهد.

«جوی» ظاهراً زنی فیلیپینی است که به‌همراه دخترش گریس از خانه‌ای به خانه‌ی دیگر آواره شده است. کارگردان سعی دارد در همان تک‌سکانس‌های ابتدایی از شغل خدمتکاری این زن و نگاه‌های خیره‌اش به مردی بریتانیایی که ظاهراً باعث حاملگی او در سال‌ها پیش شده است پرده بردارد. آنچه در این سکانس‌ها ما را ناامید می‌کند اعتماد‌به‌نفس کارگردان از این خلاصه‌گویی بی‌مورد است که انتظار دارد مخاطب روایت او را بپذیرد و با این تعریف ناقص از کاراکتر وارد بطن فیلم شود. او در ذهن خود این را مرور نکرده است که این مهاجری که تاکنون و طی هفت الی هشت سال نتوانسته ویزای اقامت بگیرد و به‌نوعی مهاجر غیرقانونی محسوب می‌شود چگونه توانسته در آلونکی کوچک همراه دختر بسیار فعال و شیطان خود سر کند. این‌ها مواردی هستند که کارگردان چندان قصد ندارد واردشان شود و گویی همچون کودکی لجوج به مخاطب این را می‌رساند که باید باور کنی و ادامه دهی.

آقای کارگردان در نهایت جوی و گریس را به خانه‌ای اعیانی در بیرون از شهر می‌برد که جوی طی یک پیشنهاد وسوسه‌انگیز مجاب می‌شود که در این خانه بماند و از عموی پیر و رنجور «کاترین» مراقبت کند. حال آقای کارگردان دیگر فرصت دارد تا حسابی از خجالت مخاطب درآید و او را وارد بازی موش‌و‌گربه‌ی جوی و گریس با کاترین و در نهایت اسرار این خانه کند. آقای زارکیلا نمی‌تواند روایت خود را تبدیل به یک رازآلود سینمایی کند. او از یک‌سو سعی دارد از زبان کاترین ما را با خانواده‌ای مردسالار مواجه کند که زن در آن خانه صرفاً یک خدمتکار خوب محسوب می‌شود که وظیفه‌ی مراقبت از فرزندان و مردان خانواده را برعهده دارد و نباید از وظیفه‌ی خود تخطی کند. اینکه این جملات را به‌صورت ناقص و دست‌و‌پاشکسته از سوی یکی از کاراکتر بشنویم جز همان تمناهای زیرکانه‌ی کارگردان برای جذب گروه‌های افراطی در جنبش فمینیسم نیست. کارگردان محترم در ادامه دیگر این موضوع را فراموش می‌کند و در اقدامی متحیرانه جوی را همچون بانوی دکتر و پرستار در حال قرائت سوگندنامه‌ی پزشکی وارد پاره‌‌ی دوم روایت می‌کند. آنچه بیش از حد مخاطب را از روایت دور می‌کند بازی تصنعی بازیگران بزرگسال و تیپ بودن کاراکترهاست. شاید تنها نقطه‌قوت فیلم کودکی باشد که نقش گریس را بازی می‌کند که کارگردان چندان اهمیتی به او نمی‌دهد و سعی دارد از طریق دست‌کاری‌های شیطنت‌آمیز او در خوراکی‌ها ما را با دختری مرموز و شیطانی مواجه کند. کارگردان فیلیپینی‌الاصل حتی روایت خود را نیز بخش‌بندی کرده تا رازآلودگی فیلم را چندبرابر کند، اما با گذشت هر بخش بیشتر و بیشتر مضحک‌بودن اثرش مشخص می‌شود. در نهایت پرده‌ی سومی که با چند سکانس مجزا همه‌ی مشکلات ختم‌به‌خیر می‌شوند و جوی به‌همراه گریس وارد مسیری جدید در زندگی خواهند شد. گاهی برخی فیلمسازان با استفاده از چند درون‌مایه که روحیه‌ی مهاجرپذیری و ترحم‌آمیز اروپای غربی را تحریک می‌کنند نهایت بهره را می‌برند و چنین فاجعه‌هایی را همچون یک اثر قابل اعتنا به مخاطب ارائه می‌دهند. رسانه‌های وابسته به این جنبش‌ها و طرز فکرها نیز آماده هستند تا این نافیلم‌ها را به هر بهانه‌ای در چشم مخاطب فرو کنند. آقای زارکیلا از این طریق نمی‌تواند کارگردانی تأثیرگذار شود و باید به همان روایت‌های دو اثر قبلی خود بازگردد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟