نام روسیه در ادبیات و سینما با بزرگانی گره خورده است که هر کدام از این هنرها بدون آنها چیزی کم دارند. اما از زمانی که استالین گفت «سینما را به ما بدهید و همهی اسلحهها از آن شما» دیگر چیزی با نام سینمای بدنه در این کشور وجود نداشت. تفاوتی ندارد که استالین در رأس کار باشد یا پوتین، سینمای بدنهی این کشور عمیقاً فقیر است. شاید روسیه نیز همانند چین طی این سالها تلاش کرده جایی در سینمای جریان اصلی دنیا باز کند، اما حداقل بهاندازهی چینیها موفق نبوده است. گویا رفیق پوتین تصور کرده همچنان همهچیز مانند زمان گاگارین است و بههمین سبب در بسیاری از آثار چند سال اخیر این سینما نقش کیهان و فضا را پررنگتر میبینیم.
این فیلم تلفیقی از همهی آثار بلاکباستری هالیوود است و سعی دارد نسخهی روسی همهی آنها را بهتصویر بکشد؛ از بیگانه تا میانستارهای. در آیندهای دور ویروسی به جان طبیعت افتاده است که نرخ تبدیل دیاکسید کربن به اکسیژن توسط گیاهان را ناچیز کرده است. مردمان همه در حال خفه شدن هستند. گروهی از دانشمندان فسیلی را مییابند که میلیاردها سال قدمت دارد. آنها بر این باور هستند که موجودات فضایی این وسیله را برای قابل زیست شدن زمین به اینجا آوردهاند. بههمین سبب وسیلهای کرهمانند را میسازند تا به سیارهای دیگر بروند و آنجا را برای باقی ساکنان زمین قابل زیست کنند. اگر تا اینجای داستان بهیاد فیلم میانستارهای نولان افتادهاید باید بگویم که اشتباه نکردهاید. این فیلم نسخهای دم دستی و مبتذل از آن فیلم است.
اما یک نکته باعث میشود برای این فیلم حسرت بیشتری بخوریم و آن تکرشتهی درونی فیلم است. کارگردان از گذر از کرمچاله تا پیدا کردن سیارهای طوفانی همان تقلید کودکانهی خود را از نولان ادامه میدهد. بهمحض ورود به سیاره کارگردان وارد مسیر تقلید از فیلم «بیگانه»ی ردلی اسکات میشود. اما بازگشت زمانی او دیگر از سیاهچاله عبور نمیکند، بلکه کاراکتر اصلی را در زمین چهار میلیارد سال پیش قرار میدهد. این مسافران فضا در مکان سفر نکردهاند، بلکه جابهجایی زمانی داشتهاند. یعنی آنها از زمین به زمین سفر کردهاند، اما به زمین چهار میلیارد سال قبل. متأسفانه ضعف فرمی فیلم باعث شده این پلات زیبا به ثمر ننشیند. از سویی باید خوشحال بود که چنین پلاتی بکر میماند تا بلکه روزی یک کارگردان صاحب فکر از آن استفاده کند.
این فیلم فقیر است و در هیچ صحنهای نشان از سینما ندارد. کارگردان حتی در استفاده از جلوههای ویژه هم مبتدیانه عمل کرده است. او که به پلات رنگی سرد علاقه داشته، با همین انتخاب کودکانه کل فیلم خود را تبدیل به یک بازی کامپیوتری بیکیفیت کرده است. حتی میتوان چنین گفت که کارگردان برای اثر خود تحقیقات علمی هم انجام نداده است. هیچکدام از دیالوگها حتی پایهای انتزاعی از علم را ندارند. گویا کارگردان فقط خواسته با تلفیق چند اثر هالیوودی یک فیلم علمیتخیلی بسازد. فیلم روسی، با بازیگران روسی اما با زبان انگلیسی از عجایبی است که در سینمای رفیق پوتین فقط میتوان یافت.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.