طی دو سال گذشته چند اثر را در باب وضعیت اسفناک افراد تراجنسیتی در برزیل مرور کردهایم. در یک اثر با مرگ خاموش آنها و پیدا شدن جنازههایشان در اطراف شهرها روبهرو بودهایم و در آثار دیگر از زاویهدید هر کدام از این افراد زندگیشان مرور شده است. «آلی موریتیبا»، کارگردان برزیلی، در جدیدترین اثر خود با روایتی دیگر بهسراغ این بخش از جامعه رفته است.
«دنیل» یک مأمور پلیس است که در حال حاضر از کار خود معلق شده است. علت آن خشونت در حین تمرین کارآموزان جدید پلیس بوده است. او بههمراه پدر پیری که دچار زوال عقل است زندگی میکند. اما یک نکته در زندگی اکنون او برای ما پررنگ است؛ دنیل در حال چت کردن با یک زن در واتساپ است. این زن تقریباً بیشتر اوقات زندگی کنونی دنیل را در بر گرفته است و دنیل در باب هر چیزی با او صحبت میکند. کارگردان برای روایت خود سه بخش را در نظر گرفته است؛ ابتدا از زاویهدید دنیل وارد فیلم میشود و آنقدر در زندگی او ما را پیش میبرد تا بریدن و دلکندناش و سفر بهسوی شهر سارا برای ما قابل درک باشد. او سپس بهآرامی روایت را بهسمت سارا میبرد. این سارا همان سارا نیست. او پسر جوانی با نام «رابسون» است که دائم در حال کلنجار رفتن با «من» کنونی خود است. رابسون مادربزرگی کاملاً مذهبی دارد که دائم او را به کلیسا میبرد تا بلکه این مریضی روحی را از او دور کند. او طی روز مشغول کارگری در میدان میوهوترهبار است. اما شب که از راه میرسد تبدیل به سارا میشود و خود را همانکس که میخواهد به دیگران عرضه میکند. البته که کارگردان سعی دارد کاملاً بیطرفانه این روایت را بهتصویر بکشد. او رابسون را از هر سویی تحت فشار نشان میدهد. مخاطب در این عرضهی تصویری از سوی کارگردان هیچگاه احساس نمیکند که قرار است نکتهای به او قبولانده شود. این مخاطب میتواند از همان دسته انسانهایی باشد که همچون «دنیل» به زندگی نگاه میکنند یا همچون مادربزرگ و واعظ شهر هیچ روی دیگری برای افرادی چون رابسون در نظر ندارند جز اینکه آنها مریض هستند و باید مداوا شوند. کارگردان در بخش سوم روایت خود دنیل را به رابسون/سارا گره میزند و آنها را نه عاشق بلکه مسافرانی نشان میدهد که اینبار رو به سوی مقصدهایی متفاوت دیگر میدانند چه میخواهند و چه خواهند کرد.
در باب اینهمانی و هویت بسیار گفتهایم. هویت جنسیتی مسئلهای است که حداقل سینما طی این یک دهه بسیار به آن پرداخته است. این فیلم نیز بهنوبهی خود سعی دارد تنهایی، انزوا و طردشدگی این افراد را برای مخاطب بهتصویر بکشد. اینکه در آمریکای جنوبی شاهد آثاری هستیم که کاملاً نگران این بخش از اجتماع هستند نشان از این دارد که وضعیت زندگی این افراد در آمریکای جنوبی و بهخصوص کشور برزیل بسیار نگرانکننده است. باید گفت که سینمای این قاره در حد خود وظیفهاش را بسیار خوب انجام داده است و مطمئناً طی امسال و سالهای پیش رو باز هم از این سینما و این درونمایه بیشتر و بیشتر خواهیم دید.