«جاسمین» و «سباسشن» خواهر و برادری هستند که به همراه مادر خود زندگی میکنند. مادر هر روز بعد از رفتن فرزندان به مدرسه مشتریانی را به خانه میآورد و اینگونه خرج زندگیشان را بدست میآورد. فرزندان و تمام محله سیاهپوستنشین این را میدانند. دایی این دو خواهر و برادر هم کاری بهتر از موادفروشی ندارد، درست بهمانند تمام ساکنان آن محله. اما اتفاقات در یک شب و زمانی که جاسمین مورد تجاوز قرار میگیرد، تغییر میکند.
فیلم «بهای عشق» داستان زندگی خواهر و برادری است که در دوران نوجوانی به ناگاه اتفاقات بسیاری برای آنها رخ میدهد و این اتفاقات تمام زندگی سالهای بعد آنها را تحت تأثیر خود قرار میدهد. بعد از گذشت سالها سباسشن با تلاش فراوان یک پلیس موفق شده اما جاسمین هنوز هم آثار آن اتفاقات گذشته در رفتارها و کارهایاش کاملاً دیده میشود. فیلم در روایت خود از یک سو مواجهه سباسشن با خلافکاران آن محله و تلاشاش برای گرفتن این افراد را نشان میدهد و در سوی دیگر جاسمین و رفتارهایی که او در قبال موقعیتهای پیشرویاش انجام میدهد را به تصویر میکشد. فیلم تلاش میکند این دو شخصیت اصلی داستان را به بیننده نشان دهد، اما داستان با مشکل بزرگی روبهروست و آن هم دقیقاً همان سالهای گمشده در میان فیلم است که باعث شده بیننده نتواند دلیل رفتارهای این دو را به درستی درک کند.
ما داستان گذشته و حال این دو فرد را میبینیم اما نمیدانیم چه اتفاقاتی بین این دو زمان رخ داده و این دو نفر چگونه توانستهاند از آن اتفاق تراژیک و وحشتناکی که در برابرشان رخ داده، جان سالم به در ببرند. تجاوز و کشتن متجاوزی که البته دایی آنها هم هست و سپس مرگ مادر اتفاقاتی نیستند که بتوان به راحتی با آنها کنار آمد. چه شده که یکی پلیسی موفق است و دیگری یک خلافکار خبره که بهمانند آبخوردن میتواند آدمها را بکشد؟ درواقع شخصیت جاسمین با این همه خشونت در درون او قابل درک نیست. حتی با داستانی که در پایان نیز او از گذشتهی خود میگوید، باز هم نمیتوان این خشونت را پذیرفت مگر اینکه داستان کمی از اتفاقات گذشته را بیشتر باز میکرد و بر روی آنها تأمل مینمود. آنگاه شاید میشد این حجم عظیم از خشم جاسمین را درک کرد. حتی عشق موجود میان این دو نفر را هم نمیتوان درک کرد. فیلم تلاشی برای عمق بخشیدن به رابطهی این دو خواهر و برادر نکرده و بیشتر تمرکز خود را بر روی نشان دادن خشم آن محله و افراد داخل آن محله قرار داده است. از این رو فیلم سکانسهای خشن و کشتهشدنهای پیاپی را بسیار در درون خود دارد که حتی گاهی این کشتهشدنها شوکهکننده هم هستند، اما این افراد و این رفتارها همگی غیرقابل درکاند زیرا شخصیتها پرداخت درستی نشده و همهچیز در لایههای سطحی با آدمهای سطحی میگذرد.
درواقع این فیلم تبدیل به داستانی شده است که میخواهد با اتفاقات خود بیننده را تحت تأثیر قرار دهد. آن هم تأثیری که تنها براساس تراژدی داستان است و نه براساس واقعیتهای موجود. فیلم عملاً حرف جدید و خاصی را در میان خود برای ارائه ندارد و ما فیلمهای بسیاری از خشونت و خشم تحمیلشده بر جامعهی سیاهان را بارها دیدهایم .کارگردان برای ساخت فیلمی اثرگذار و عمیق باید بیشتر به عمق و احساسات شخصیتهای خود توجه کندتا روند اتفاقات تراژیک.