پوستر فیلم طعمه

تهوع‌آور همچون فمینیسم فشل هالیوودی

طعمه
Prey
محصول ۲۰۲۲ – ایالات متحده
ژانر اکشن
امتیاز ۰.۵
نویسنده مصطفی ملکی

چرا فمینیسم فشل هالیوودی؟ بعد از جنبش می‌تو بود که هالیوودی‌ها سعی کردند به‌جای پرداخت عمیق‌تر به مفهوم زن بودن و نگاه اومانیستی به مقوله‌ی جنسیت، مخاطب را در همان سطح بی‌سطحی و بدون دغدغه‌مندی دو دهه‌ی اخیر نگاه دارند. کاراکترهای زن ابرقهرمانی بیشتر و تأثیرگذارتر شدند و زن‌های یکه‌بزن کم‌کم جای مردان را در آثار اکشن پر کردند. اما این زن چه ویژگی‌هایی دارد؟ هیچ‌کدام از این زن‌ها همچون یک انسان در این آثار قرار نمی‌گیرند، بلکه همان ابژه‌ی مد نظر هالیوودنشینان هستند و چیزی بیش از این را ارائه نمی‌دهند. زن در هالیوود هیچ‌گاه جایگاهی برابر نداشته و ظاهراً همچنان هم نخواهد داشت. فیلم جدید کارگردان تازه‌کار هالیوودی، «دن ترکتنبرگ»، چیزی بیش از یک اثر زرد و بی‌خاصیت نیست.
ترکتنبرگ برای روایت خود به قرن هجدهم میلادی و درون یک قبیله‌ی بومی آمریکای شمالی رفته است. کاراکتر اصلی او دختری نوجوان با نام «نارو» است. کارگردان از همان ابتدا سعی دارد به مخاطب این را بفهماند که در این فیلم سعی دارد برخی خط قرمزها و برش‌های متداول هالیوودی برای رده‌ی سنی را رد کند. حال این رد کردن خط قرمزها چیست؟ شکار شدن یک حیوان توسط مار، حمله کردن یه شیر زخمی، و موجودی فضایی که به زمین آمده و گرگ و روباه و امثال آن‌ها را شکار می‌کند. از آن‌سو نارو کیست؟ دختری نوجوان و غرغرو شبیه بسیاری دیگر از کاراکترهای دختر هالیوودی. مشکل او چیست؟ این دختر سعی دارد در دل یک قبیله‌ی سرخپوستی شکارچی شود. حال کارگردان آمریکایی تنها تصویری که از این قبیله‌ی بومی به ما می‌دهد، فقط چادرهای طراحی‌شده و جیغ‌و‌دادهای مرسوم بین این بومیان است. سبک زندگی، نگاه آن‌ها به مقولات جهان و هر بخش پررنگ دیگری از زندگی این بومیان آمریکایی در این فیلم حذف شده است. تنها چیزی که از این قبیله و این بومیان می‌بینیم همین غرغرهای نارو است. کارگردان در پرده‌ی اول او را دختری پر جنب‌و‌جوش نشان می‌دهد که هیچ‌گاه حیوانی شکار نمی‌کند. او هر بار اقدام به شکار می‌کند تیرش به‌خطا می‌رود. گویا کارگردان نمی‌خواهد دختر نوجوان و لوس قصه‌اش حیوانی شکار کند.
در هر حال فیلم وارد تقابل و تعقیب‌و‌گریز بین نارو و آن موجود ناشناخته می‌شود. در کمال تعجب شاهد هستیم که این موجود چیزی شبیه همان موجود فضایی فیلم «شکارگر»، محصول ۱۹۸۷، است. در آن فیلم عده‌ای سرباز در جنگ ویتنام و در میان جنگل‌های استوایی اسیر یک بیگانه‌ی فضایی می‌شوند. در این فیلم نیز تقابل نارو با این موجود در میان جنگل‌ها و کوهستان راکی است. اما کارگردان این فیلم آن‌قدر جسارت ندارد. شکارگر این فیلم تقریباً غیر قابل شکست است. او به‌راحتی هر موجود زنده‌ای را شکار می‌کند. اما کارگردان قرار است دختر غرغروی خود را تبدیل به قهرمان کند. مشکل اینجاست که این دختر هیچ پایه‌ای برای تبدیل شدن به این قهرمان ندارد. شاید کارگردان می‌توانست در پرده‌ی اول از نارو و افسانه‌های موجود بین بومیان آمریکا کاراکتری متفاوت بسازد. اما او سعی دارد نارو را زمینی نشان دهد. او برای به‌ثمر رسیدن زمینی بودن نارو هیچ راهکاری ندارد جز به‌خطا رفتن تیرها، ندیده شدن توسط آن موجود و سهل کردن مسیر نارو برای رسیدن به هدف. هر کدام از این انتخاب‌ها برای شکست یک فیلم کفایت می‌کند و این فیلم همه‌ی آن‌ها را با هم دارد. نکته‌ی دیگر در مورد فیلم آن است که چرا صداگذاری این‌قدر ناهنجار است. توازن بین صدای محیط و صداهای ریز در فیلم برقرار نیست و در لحظات درگیری صداهای کشیده شدن تیغ‌ها روی پوست یا اصابت آن‌ها به نقاط دیگر بسیار تصنعی است.
فیلم جدید آقای ترکتنبرگ شبیه اثر قبلی او با نام «پلاک ۱۰، خیابان کلاورفیلد»‌ نیست. او در آن اثر متوسط حداقل هیجانی قابل فهم را به مخاطب عام سینما می‌داد، اما در اثر جدید همین هیجان را هم منتقل نمی‌کند. فیلم «طعمه» اسیر تفکر غالب فمینیسم هالیوودی شده است و عصاره‌ی یک اثر سینمایی بودن را از دست داده است. شیوه‌ی مبارزه با تفکر مردسالارانه در سینما اینگونه نیست و نخواهد بود. این‌ها بازی‌های هالیوود در مخدر جدیدی است که برای خاموش کردن صداهای معترض به خورد مخاطب و به‌خصوص جامعه‌ی زن می‌دهد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟