رمانی قدرتمند که هر فیلمسازی میتواند آن را دچار تغییر کند
رمان «گناه فرضی» آقای «اسکات ترو» آنقدر قدرتمند است که هالیوود طی سه دهه دو اقتباس کاملاً قدرتمند اما بهلحاظ خط روایی مجزا را در دو مدیوم سینما و سریال از آن ساخته است. امشب یا فردا شب آخرین قسمت از مینیسریال «بیگناه فرضی» منتشر خواهد شد و بد ندیدیم قبل از پرداخت به این اثر اقتباسی به اثر سینمایی سال ۱۹۹۰ آقای «آلن جی پاکولا» بپردازیم. آقای پاکولا یکی از فیلمسازان خوشنام هالیوودیست که در میان آثار رازآلود و جنایی و البته نئونوآرها غرق شده بود؛ از «کشتن مرغ مقلد» تا «کلوت» و «همهی مردان رییسجمهور». او در سال ۱۹۹۰ به اقتباسی از رمان آقای اسکات ترو دست زد. این رمان در باب معاون دادستان «راستی سبیچ» است که بهیکباره مظنون به قتل همکار خود، «کارولین پلیموس»، میشود.
آقای پاکولا در اقتباس خود سعی کرده دست از اقتباس آزاد بردارد و با کمی دخل و تصرف به رمان و ماجراهای آن پایبند بماند. آنچه در این اثر بیش از هر چیزی مشخص است تأکید کارگردان روی فساد ساختاری در دستگاه قضایی شهر «کیندل» است؛ شهری داستانی و حاصل قوهی تخیل نویسندهی رمان که با چند نشانه میتوان آن را معادل شیکاگو فرض کرد. راستی سبیچ در این روایت با سکانسهایی که نشان از داشتن زندگی آرام و مملو از صداقت با همسر و تکفرزندش است به مخاطب معرفی میشود. پس از این معرفی شخصیت سنگ اول در اولین حفرهی روایی انداخته میشود و آن هم به قتل رسیدن کارولین است. سبیچ که درگیر کارزار انتخاباتی دادستان شهر و بهنوعی مرشد و استاد خود است توسط «ریموند هورگان» بهعنوان دادستان این پرونده انتخاب میشود تا هر چه سریعتر و قبل از انتخابات قاتل را پیدا کند. در همین گیر و دار است که آثاری از حضور وی در خانهی کارولین مشاهده میشود حال این سبیچ است که باید در جایگاه متهم ردیف اول مقابل قاضی بنشیند.
آقای پاکولا سعی دارد در روایت خود پیچها را آنقدر تند کند که مخاطب در هر بار سوءظن به یکی از کاراکترها بهناگاه بهسراغ کاراکتر دیگری برود. همین تغییر سوءظن در ذهن مخاطب کاریست که آقای پاکولا بهخوبی و نرمی انجام میدهد. او سعی دارد روایت را تا جایی دچار پیچش و شکست روایی کند که رخدادهای بخش گرهگشایی مخاطب را بهآنی شوکه و در عین حال دچار آسودگی خیال کند. از سویی دیگر آقای کارگردان سعی دارد روایت را با مونولوگهای راستین سبیچ که روی تصاویری از صحن خالی دادگاه است آغاز و تمام کند. مخاطب در بین این نقطه درگیر گسترهای از فسادها میشود و کاراکتر کارولین همچون پیکی زیبا و اغواگر میان مقامات فاسد تصویر میشود.
جذابیت روایت سینمایی از آن جهت است که کارگردان بهخوبی توانسته با پس و پیش کردن روایتهای رمان مخاطب را در آبنمکی سینمایی قرار دهد. آقای پاکولا در همهی داستانهای جنایی خود چنین ذکاوتی را دارد. او در زمان مناسب از کاراکترهایی رونمایی میکند که قرار است در طول پردهی دوم مخاطب را دچار آلترناتیوی ذهنی در باب قتل کارولین کنند. از سویی دیگر شخصیتپردازیها بهگونهای پرداخت شدهاند که کل کاراکترهای روایت در دنیایی کاملاً خاکستری بهسر میبرند. این درام نه صرفاً روایتی دادگاهی است و نه درامی جنایی، بلکه ترکیبی از هر دو در کنار فلشبکهایی کاملاً وفادار به سینمای نوآر است که باعث توازن بین بخشهای مختلف روایت میشود. در مرور سریال «بیگناه فرضی» به قیاسی جامعتر بین رمان، اثر سینمایی و سریال خواهیم پرداخت.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.