«لوبیجی» پسر کوچکی است که با مادر بیمار خود زندگی میکند. او بعد از ناپدید شدن ناگهانی پدر کار تمیز کردن دودکشهای شهر را به عهده گرفته است. آنها در شهری زندگی میکنند که پر از کارخانههای مختلف با دودکشهای فراوان است. این دودکشها آنقدر دود تولید میکنند که این شهر را برای همیشه تاریک کردهاند و دیگر سالهاست که کسی آسمان آبی روز و پر ستارهی شب را ندیده است. لوبیجی که هرگز آسمان را ندیده بنا به داستانهایی که پدرش از آسمان تعریف کرده باور دارد که آسمان پرستاره وجود دارد، اما مدتیست که حتی گفتن این حرف هم جرم محسوب میشود. در واقع هر کس از آسمانی جز آسمانی که حالا وجود دارد و تاریک و پر دود است حرف بزند محکوم به زندان است. به همین دلیل دیگر کسی به آسمان پر ستاره باور ندارد. اما زمانی که لوبیجی با موجود عجیبی که از زباله ساخته شده آشنا میشود، همهچیز تغییر میکند. او نام این موجود را «پپره» میگذارد.
انیمه «پپره از شهر دودکش» داستان اعتقاد به باورها و داشتن آرزوهای بزرگ است. آرزوها و هدفهایی که حتی اگر دیگران آنها را نادیده گرفته یا تمسخر کنند، اما کنار گذاشته نشوند و برای رسیدن به آنها تلاش و کوشش بسیار شود. لوبیجی با دوست شدن با پپره شهامت این را پیدا میکند که به آرزوهایی که در ذهن داشته با صدای بلند فکر کند و تلاش کند تا به آنها برسد و به دیگران هم نشان دهد که با تلاش و اعتقاد میتوان به تمام هدفها و آرزوها رسید.
این انیمه از دیگر سوی به دو مفهوم دیگر هم اشاره کرده است. اولین مفهومی که از همان سکانس ابتدایی آن را نشان میدهد آلودگی هوا و عواقب وجود آن است. کارخانههای بیشازاندازه هوا را آلوده میکنند و دیگر از آسمان زیبا و آبی و پرستاره خبری نیست. کودکان دیگر شاد نیستند و تاریکی روح انسانها را هم رفتهرفته تحت تأثیر قرار میدهد. همچنین این هوای آلوده باعث بیماری شده و تنفس را سخت میکند، مانند مادر لوبیجی که حتی دیگر توان ایستادن بر پاهایاش را ندارد. مفهوم دیگر که به صورت نامحسوستر در میان روایت به آن پرداخته شده مسألهی وجود ظلم و ستم است. حکومتی که برای منافع خود به همه دروغ میگوید و با هر گونه افکار آزادیخواهانه مبارزه میکند.
انیمه «پپره از شهر دودکش» پر از اشارات زیبا به داستانها و روایتهای قدیمیتر هم است. پپره شبیه مترسک و آن آدمآهنی «جادوگر شهر اُز» است. حتی ما را به یاد انیمیشن «وال-ئی» هم میاندازد. رابطهی لوبیجی و پپره نیز مانند رابطهی پسر و آن بیگانهی فضایی در فیلم «ای-تی» است. اشاراتی که ما را به فضای داستان نزدیکتر میکند.
در این میان از صداهای کاراکترهای این انیمه هم نباید گذشت. صدای لوبیجی صدای کودک است به همین دلیل هم این صدا با شخصیت او همخوان شده و هم برقراری ارتباط با او را راحتتر کرده است. دیگر شخصیتها هم همگی صداهایی همخوان با کاراکترها و حتی شمایل آنها دارند. تصاویر کامپیوتری هم اگرچه، به عقیدهی من، جذابیتهای تصاویر دستی را ندارند، اما استفاده از رنگها و اشکال هندسی متفاوت باعث زیبا شدن آنها شده است.
«یوسوکه هیروتا» در اولین تجربهی ساخت انیمهاش از کتاب تصویری «آکیهیرو نیشینو» اقباس کرده و خود او را هم برای نوشتن فیلمنامهاش برگزیده است تا روایت داستاناش هرچه عمیقتر و جذابتر باشد. به همین دلیل هم است که توانسته دنیایی خلاق و زیبا را به تصویر درآورد. دنیایی نو که میتواند بیننده را برای تماشایاش دنبال خود بکشد. در این میان اما شاید اگر روایت کمی کوتاهتر بود و سکانسهای تکراری در آن دیده نمیشد ما با انیمهای کامل و جذابتر روبهرو بودیم.
* در زبان فرانسوی poubelle به معنای سطل زباله است. کلمهی Poupelle شباهت به این کلمهی فرانسوی دارد. به همین علت نام آدمزبالهای در انگلیسی پوپل ترجمه شده است. در نسخهی ژاپنی این شخصیت پپره صدا میشود.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.