من عاشق سینما هستم
«پومپو»، دختری نوجوان، تهیهکنندهی فیلمهای اروتیک و اکشن گروه ب است که تا کنون هیچ علاقهای برای ساخت فیلمهای با کیفیت و بهتر از خود نشان نداده است. دستیار او، «جین»، اما از همان کودکی عاشق سینما بوده و دلاش میخواسته فیلمساز شود. روزی پومپو با مشاهدهی دختری که سودای بازیگر شدن دارد، «ناتالی»، شروع به نوشتن یک فیلمنامه میکند. جین بعد از خواندن این فیلمنامه نسبت به ناب بودن آن واکنش نشان میدهد، در نتیجه پومپو از او میخواهد این فیلمنامه را با بازی ناتالی تبدیل به فیلم کند. این اتفاق آغاز چالشی بزرگ برای جین و البته ناتالی میشود.
سینما جادوی عجیبی است. ما با آن میتوانیم زندگیهای متفاوتی را تجربه کنیم و هر بار با هر فیلمی که برای تماشا آغاز میکنیم متولد شده و با پایان آن هرگز نمیریم. اغراق نیست اگر بگوییم یک فیلم، یک زندگی را به ما تقدیم میکند و هر عاشق سینمایی دوست دارد با اشتراک فیلمهای پرمعناتر، زندگیهای پربارتری را در برابر دیگر دوستداران این هنر قرار دهد تا همگی با هم در مسیری یکسان به سمت بزرگ شدن و اوج گرفتن برویم. انیمهی «پومپو: سینهفیل» داستان عاشقان سینما و تلاش آنها برای ارتقای سطح آن است. داستانی که برای مخاطب نوجوان ساخته شده، اما میتواند هر بینندهای را در هر سنی از خود راضی کند. حتی عاشقان سینما و آنها که سالها است سینما را میشناسند میتوانند این فیلم و ارجاعاتی که به فیلمهای قدیمی میزند را بهتر درک کرده و در عین داشتن حس نوستالژیک از تصاویرش هم لذت ببرند. «سینما پارادیزو» که خود یکی از فیلمهای زیبا در ستایش سینماست، بزرگترین ارجاعی است که در این انیمه نشان داده میشود.
در این انیمه اگرچه پومپو به نظر میرسد نقش چندانی ندارد و این جین است که به عنوان کارگردان تلاش میکند فیلمی زیبا را بسازد، اما در اصل این پومپو است که با ایجاد بستری مناسب به عنوان تهیهکننده این امکان را برای جین ایجاد میکند که کاری مهم را انجام دهد. اینجاست که میتوان تأثیر وجود یک تهیهکنندهی خوب را دید. این انیمه در واقع تلاش میکند نحوهی ساخت یک فیلم را از همان ابتدا به مخاطب نوجوان خود بیاموزد. از نوشتن فیلمنامه گرفته تا انتخاب بازیگر و انجام ساعتهای زیاد فیلمبرداری در شرایط متفاوت و حتی تغییر فیلمنامه بنا به شرایط ایجاد شده و در نهایت تدوین.
شاید هیچ تصویری به زیبایی آنچه که در این انیمه در ستایش مرحلهی تدوین یک فیلم نشان داده شد، نمیتوانست اهمیت این مرحلهی فیلمسازی را نشان دهد. جین بعد از تمام شدن کار همهی افراد به عنوان تدوینگر تازه کارش شروع شده، باید تصمیم بگیرد کدام سکانس را برگزیند تا فیلمی به یاد ماندنی را خلق کند. او چیزی شبیه به تبری بزرگ را بر میدارد و در میان تمام آن نگاتیوهایی که ساعتها آنها را پر کرده میچرخد و یک به یک عزیزاناش را با ناراحتی و سختی قلعوقمع میکند تا در نهایت فیلمی بسازد که از هر جهت بهترین باشد.
انیمهی «پومپو: سینهفیل» البته که داستانی غیرطبیعی دارد، اما آنچه روایت میکند در منطق روایی خودش میگنجد. درک اینکه دختری نوجوان تهیهکنندهی مشهور سینما باشد و همه او و استعدادش را با کمال میل بپذیرند و در عین حال رفتارهایی بچهگانه نیز داشته باشد، سخت است یا این انیمه پر از اغراق در تصاویر و حالات چهرهی شخصیتهای خود است، مانند بیشتر انیمههای ژاپنی، اما این اغراقها هم هرگز از مسیر اصلی داستان خارج نشده و باعث عدم درک روایت اصلی نمیشوند. اما با همهی این زیباییها من تصور میکنم این انیمه حیف شده است. داستان این انیمه میتوانست در مسیر یک انیمهی بزرگسال بسیار پرمعناتر و دیدنیتر باشد. در این انیمه نه فیلمنامهای که پومپو نوشته بنا به آنچه جین میگوید، چندان جدید است و نه اتفاقاتی که برای شخصیتهای آن رخ میدهد، چندان خاص. این فیلم در نیمهی اول خود به مانند تمام آن فیلمهایی است که در آنها یک شخصیت در آرزوی بازیگر شدن یا مشهور شدن ناگهان شانس درِ خانهشان را میزند و آنها میتوانند به یکباره آن رویای آمریکاییطور خود را به دست آورند. در نیمهی دوم است که این انیمه میتواند حرفی برای گفتن داشته باشد که آن هم با اتفاقات کلیشهای پایانی احتمالاً بینندهی بزرگسالاش را ناامید میکند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.