«ویرجین» دختری هجده ماهه دارد و اوضاع زندگی زناشوییاش خوب نیست. او تازه متوجه شده که باردار است و استرس تصمیمگیری برای نگه داشتن یا نگه نداشتن این فرزند او را عصبی کرده است. «آرستید» همکار و عاشق ویرجین است و بیتوجهی ویرجین به او نگراناش کرده است. «اریک» نیز با همسرش دچار مشکل است. همسری که او را برای نداشتن فرزند همواره سرزنش میکند. درنتیجه این سه پلیس برای خانه نرفتن و قبول مأموریتی شبانه پیشقدم میشوند.
فیلم «پلیس» داستان سه پلیس است که مأمور میشوند یک مهاجر سیاسی را برای بازگشت به کشورش از کمپ به فرودگاه همراهی کنند. این مهاجر مبارزی سیاسی در کشورش یعنی تاجیکستان محسوب میشود که اگر به کشور بازگردانده شود، توسط دولتمندان اعدام خواهد شد. درواقع این شخص برای امنیت جانی خود مجبور به ترک کشورش شده، اما حالا دولت فرانسه بدون توجه به گفتههای این مرد میخواهد او را به راحتی به کشورش بازگرداند. ویرجین بعد از خواندن پروندهی این مرد تصمیم میگیرد به این مرد کمک کند، حتی اگر شده با فراری دادناش، اما دو پلیس دیگر با این کار موافق نیستند و همین امر کشمکشهایی را ایجاد میکند.
روایت این فیلم در ابتدا به صورت جدا جدا و با داستان هر یک از این سه پلیس آغاز میشود و اتفاقات رخداده در فیلم از سه زاویهی مختلف و گاهاً حتی از سه دوربین متفاوت دیده میشوند. فیلم با داستان ویرجین آغاز میشود و اتفاقات از زاویهی نگاه او به تصویر در میآید. سپس کمی وارد زندگی اریک شده و بعد از آن با داستان آرستید به پایان میرسد. سکانسهایی که بین این سه نفر یا بین دونفرشان مشترک وجود دارد، هر بار از زوایای متفاوتی نشان داده میشوند. درنتیجه بعضی سکانسها تکراری بوده اما با زاویهی دوربین متفاوت دیده میشوند. این اتفاق همچنانکه میتواند این کاراکترها را بهتر به ما بشناساند، میتواند باعث خستهکردن عدهای نیز شود چراکه شاهد دیدن اتفاقات تکراری در داستان خواهند بود.
با ورود مهاجر تاجیکستانی به نام «توهیرو» روایت به شکل عادی خود برمیگردد و تنها در چند مورد فلشبکهایی به زندگی هر یک از این سه پلیس زده میشود؛ آن هم برای بهتر نشان دادن شرایط حال این پلیسها. شخصیت توهیرو از آن جا که زبان فرانسه نمیداند به جز دو سکانس که دیالوگ کوتاهی میگوید هیچ صحبتی نمیکند. از این رو تمام اطلاعات ما از این شخصیت آن چیزیست که سه پلیس دیگر دربارهی او میگویند. بازیگر نقش این مهاجر تاجیکستانی اما طبق معمول یک ایرانیست که در تمام فیلمها نقش افراد تمام کشورها را بازی میکنند جز کشور خودشان! «پیمان معادی» در دو سکانس باید به زبان پارسی تاجیکی حرف بزند و چه بد هم این کار را انجام میدهد. سؤال اینجاست اگر قرار نیست این شخصیت کلامی در فیلم داشته باشد و حضورش تنها فیزیکی باشد چرا نباید ایرانی باشد؟ حتی اصرار معادی برای تاجیکی حرف زدناش در صورتی که این کار را نمیتواند به درستی انجام دهد نیز جای تعجب دارد. البته شاید این بازیگر -استثناً این بازیگر- برای نداشتن ملیتی ایرانی در فیلمهایی که بازی میکند دلایل سیاسی خود را داشته باشد.
«آن فونتن» کارگردان قدیمی فرانسوی که او را برای فیلمهای «کوکو قبل از شنل»، «معصومان» و «عشق» میشناسیم، این اثر را ساخته است. او سعی کرده است در این فیلم در نگاهی منتقدانه به موضوع اخراج کردن مهاجران بپردازد و از جهاتی این کار را زیر سوال ببرد. او میخواهد با منعطف نشاندادن کاراکترهای پلیساش تلاش آنها را برای ایجاد عدالت -حتی اگر شده برای زمانی کوتاه- به رخ بکشاند و در این مسیر نیز تاحدودی موفق بوده است. این موفقیت خود را هم مدیون استفاده از بازیگران خوب در فیلماش است و البته مهارتی که خود او برای کارگردانی آنها داشته است.